باران زمستان سپيد بود...

عشق را با دست های کپک زده شان
در مست ترین لحظه ها کشتند و بر در دروازه شهر آویختند
غافل از آن که بویش تمام شهر را عاشق کرد

اگه یه روز قلب کسی رو شکستی یه میخ به دیوار بکوب
اگه یه روز دلش رو به دست آوردی میخ رو از دیوار بردار
اما چه فایده که جای میخ روی دیوار می مونه

علم می شکافد عقل موشکافی می کند اما کار قلب پیوند دادن است.
وقتی به موشکافی یک دوست می پردازید دیگر زیبایی های وجود او را نمی بینید

از عشق امپراطوری خواهم
ما شور و شوق را به دلیل شکست های کوچک و لازمی که در مسیر مبارزه درست
به آن بر می خوریم از دست می دهیم و چون فراموش می کنیم که شوق یک نیروی
برتر است که به سوی پیروزی نشانه می رود می گذاریم از دستمان برود و بدون آن که
بفهمیم به این ترتیب معنای حقیقی زندگی مان را از دست داده ایم.
اگر فکر می کنیدمی توانید یا اگر فکر می کنید نمی توانید درهر دو صورت
درست فکر کرده اید."

..:: دوست خوبم ::..

 

دوست خوبم از آن زمان که مثل شقایق سرخ و زیبا در دشت قلبم شکوفا شدی تا

کنون تمام ثانیه های زندگیم را با یاد و خاطره تو سپری کرده ام

وقتی قلبم با تو آشنا شد تو شدی همه زندگیم نمی دانم چرا چنین به یک باره دوستت دارم فقط این را می دانم که این قلب من دیگر نمی تواند فراموشت کند

حتی برای یک لحظه .............................

می گویند: اگر در زیر باران دعا کنی

 دعا یت مستجاب می شود و من هر گاه صدای قدمهای باران را می شنوم برای تو و شقایق هستی وجودت دعا می کنم

 

پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟

 

با اینکه دلم میخواست با تمام وجودم داد بزنم " بخاطر تو"

 

بهش گفتم بخاطر هیچ کس.

 

پرسید: پس بخاطر چه زنده هستی ؟

 

با اینکه دلم فریاد می زد "بخاطر تو"

 

با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز.

 

ازش پرسیدم: تو به خاطر چه زنده هستی؟

 

در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود

 

گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است

 

گفتم کجا گفتا به خون

 

                 گفتم چه وقت گفتا کنون

                                    

                             گفتم سبب گفتا جنون

 

                                      گفتم مرو خنديد و رفت

 

                                            گفتم که بود گفتا که يار      

              

                                     گفتم چه برد گفتا قرار

 

                        گفتم چه زد گفتا شراب

 

          گفتم بمان نشنيد و رفت

 

آن دم بريدم از زندگي دل

 

 

مثل کبریت کشیدن در باد
                        
زندگی دشوار است
من خلاف جهت آب شنا کردن را،

                                       مثل یک معجزه باور دارم
آخرین دانه کبریتم را
                  
می کشم در این باد
                                                   
هرچه باداباد !!!

 

... من چه سبزم امروز

 و چه اندازه تنم هشیار است!

 نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه .

 چه کسی پشت درختان است !

 هیچ .

 ظهر تابستان است .

 سایه ها میدانند که چه تابستانی است.

 سایه هایی بی لک،

 گوشه ای روشن و پاک

 کودکان احساس ! جای بازی اینجاست .

 زندگی خالی نیست :

 مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست .

  آری

       تا شقایق هست زندگی باید کرد.

 

 در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح

 و چنان بی تابم ، که دلم میخواهد

 بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه .

 دورها آوایی است ، که مرا میخواند.

  

 

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید ٬
آدمیت مرد ٬
گرچه آدم زنده بود

 

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند٬
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند ٬
آدمیت مرده بود .

 

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب ٬
گشت و گشت ٬
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ٬
ای دریغ ٬
آدمیت بر نگشت !

 

قرن ما ٬       
روزگار مرگ انسانیت است !
سینهء دنیا ز خوبی ها تهی است ٬ 
صحبت از آزادگی ٬ پاکی ٬مروت ابلهی است ٬
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست ٬
قرن موسی چمبه هاست !

 

من که از پژمردن یک شاخه گل ٬
از نگاه ساکت یک کودک بیمار ٬
از فغان یک قناری در قفس ٬
از غم یک مرد در زنجیر ٬
حتی قاتلی بر دار !
اشک در چشمانم و بغضم در گلوست
و ندرین ایام ٬ زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم ؟

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست ٬
وای ! جنگل را بیابان می کنند !
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند ٬
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نا مردمان با جان انسان می کنند.

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
 
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور ٬
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور ٬
صحبت از مرگ محبت ٬ مرگ عشق ٬
گفتگو از مرگ انسانیت است .

                                                                      (فریدون مشیری)

 

چشمهایت

سبزی جنگل و آبی اقیانوس را با هم ترکیب می‏کنم
                                
به زیبایی رنگ چشمانت نمی‏رسد

لحظه تلخ جدایی

چه شیرین است
       
لحظه تلخ جدایی
                
و با چشمانی گریان
                         
به سوی تنهایی رفتن
         
در حالی که پاهایت
                   
دیگر توان راه رفتن
                                          
ندارند

|

عجب صبری خدا دارد!
             
اگر من جای او بودم
                       
برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی‏سامان
       
هزاران لیلی نازآفرین را کو‏به‏کو
                            
آواره و دیوانه می‏کردم

عجب صبری خدا دارد!
               
اگر من جای او بودم
                        
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
           
سراپای وجود بی‏وفا معشوق را
                                                
پروانه می‏کردم

                                                 

 

تنهایی

دفترچه خاطراتم را باز می‏کنم
نمی‏دانم چه باید بنویسم
برای چه باید بنویسم
از تو می‏نویسم
از تویی که لحظه‏به‏لحظه در کنارم بودی
در شادی‏هایم
در غم‏هایم
دیگر نیستی؟
چرا
در خواب‏هایم
در رویاهایم
کنار ساحل نشسته‏ام
روی صندلی
در کنار تو
چشمانم را می‏بندم
باز می‏کنم
دیگر نیستی
در امواج اقیانوس غرق می‏شوم
از دوردست نظاره‏گر من هستی
به زیر آب‏ها فرو می‏روم
بلند می‏شوی و می‏روی
اقیانوس آرام می‏شود
و من برای همیشه از ذهن تو پاک می‏شوم

|

ماه

اگر همه انسان‏ها یک ستاره در آسمان دارند
               
پس تکلیف آن ماه

تک‏و‏تنها چه می‏شود

 

 

 

 

زمان

بس کند می گذرد برای انان که در انتظارند،

              بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند ،

                    بس طولانی است برای آنان که دارند می جهند،

                                  وبس کوتاه است برای آنان که سرخوش اند،

       اما ابدی است برای آنان که عاشقند

 

 

 

ننه خورشید

ننه خورشيد يه پسر داشت
کاکلش رنگ طلا بود
چشماش از پولک آبی
حنجرش پر از صدا بود
ننه شب يه دخترک داشت
پوستش از حريرمهتاب
تو چشاش صد تا ستاره
گيساش از ابريشم ناب
دنبال دختر شب بود
پسر عاشق خورشید
اما تو گردش تقدیر
اون و یک لحظه نمی دید
گاهی میزد زیر آواز
وقتی که تنها می موندش
رو به تاریکیه جاده
با چشای باز می خوندش
هر جای قصه که باشی
دلم از تو دور نمیشه
تنها جای امن دیدار
وعده گاه گرگ و میشه
آی گرگ و میشه
آی گرگ و میشه
دختر شب قصه هاش و
تو دل خودش می خوندش
تا سپیده گوش به زنگ
صدای پسر می موندش
ننه شب میگه صدای
دخترش یه جرم زشته
همیشه قصه نورو
دستای سایه نوشته.
اما عمر قفل و زنجیر
از قدیما بی دومه
وقتی دخترک می خونه
کار تاریکی تمومه
دختر ساکت قصه
حرفاشو یه روز می خونه
صداش و به گوش خورشید
می رسونه ... می رسونه
می خونه مرد طلایی
دلم از تو دور نمیشه
همه ی عمر من و تو
بعد از این تو گرگ و میشه

 

 

عدالت

راستی این ترازو دار عدالت چرا چشمهایش را بسته؟
چشماهایش را بسته اند تا نفهمد که در ترازویش چیست ؟
اگر میدید که عدالت این همه ابلهانه و زشت نبود.
عدالت را میگویم نه ستم را
ستم که حسابش پاک است ، ستم که چشماهایش بسته نیست
چهار چشمی دنیا را میبیند و همه را می پاید و هرگز اشتباه نمیکند
قرشته عدالت است که مثل خر عصاری و اسب درشکه، چشمهایش
را بسته اند تا نبیند که دیو در ترازویش چه میگذارد و کفه ها را عوضی
می چیند تا هرگز نفهمد که شاهک ترازو ، به دست او ، چه ها که نمیکند
تا نبیند که "ترازو"یش را "زنجیر" کرده اند و از "کاخ کج " آویخته اند .

چهار فصل از باران...............

باران بهار سبز بود... مثل سبزي بالهاي شقايق... مثل شکنندگي پونه هايي که در حاشيه رود خانه روييده بود و مثل سبزي يک دشت بزرگ و بي انتها که دستهايش را باز ميکندتا از روي شکم باد کرده زمين..به نشانه صميميت...با تو دست بدهد!

اما حيف که بوته گل ياس... درون يک گلدان شکسته گلي...در زير سقف نزديک به اواري... تنها و فراموش شده نشسته بود!

**************************************

باران تابستان سرخ بود... مثل گلبرگهاي سرخ گل محمدي که دخترکي بازيگوش که از روي شيطنت...انها را پرپر کرده بودتا لبها و ناخنهايش را با سرخي سرخشان.. .به يک نقاشي عجيب تبديل کند!

نقاشي تکميل شد...

اما حيف که گلبرگهاي پرپر شده گل محمدي...غريب وپزمرده سر بر خاک شدند!

**************************************

باران پاييز زرد نارنجي بود... مثل موهاي پريشان خورشيد.. .مثل يک مخمل طلايي نرم و رويايي. اما حيف که پرواز موهاي پريشان خورشيدرا در اسمان خيال کسي نديد! اما حيف که صداي خش خش رويايي مخمل طلايي...در زير شماره هاي کوچک وبزرگ کفشها...در گلو گره خوره و تبديل به سکوت شد!

**************************************

باران زمستان سپيد بود... مثل برف. مثل يک ورق کاغذ ننوشته و مثل يک ارزوي خاموش و گفته نشده! ورق کاغذ سفيد باقي ماند و ارزو ساکت!

چه حيف که هيچ قلمي جوهر خوش رنگي نداشت تا اگر شده...چند حرف از...

چند کلمه از....

چند قطره از باران دل...بر روي اين سفيدي بباراند!

بجاي گفتن متنفرم بگوئيم دوست ندارم

نگرشهاي خوب به زندگي
          *  عشق يکي از مهمترين چيز هاي زندگي است.
       * بايد بهتر شويم پس نبايد اجازه دهيم ترس ما را به دام اندازد.
        * فرقي ميان دادن و گرفتن نيست.
        * در آينده و گذشته زندگي نکن
        * حالا هر کاري مي تواني انجام بده در هر لحظه بايد محبت کني
        * اگر در بيرون مشکلي هست ناراحت نشو درون قلبت امنيت داري.
        * چون عشق هميشه هست نبايد از مرگ بترسي.

ذهن زیبا

اراده بهترين راهنماي طبيعت است.
اسمايلز

اتلاف وقت، خودكشي واقعي است.
يونگ

زيبايي كه با فضيلت توام نباشد،مانند  گل بي عطر وبويي است.
ويكتورهوگو

با رسيدن به نقطه هدف ، هدف ديگري آغاز مي
 شود.
جان ديوئي

دنيا از آن كساني است كه حرارت و انرژي دارند.
ناپلئون

مناجات

                     خدایا                        

            با من باش     با من بمان 

            که سودای زمانه من مستی و بی خبری است

                                                         

تکنولوژی فکر

ذهن  ما  باغچه است     گلی  باید  در آن  کاشت

     ور نکاری   گل   من    علف هرز در آن می روید

آری، انسان است و اندیشه هایش

انسانی امروز به دستاوردی می رسد که امروز رویایی در سر داشته باشد.

آری ، قانون زندگی، قانون باورهاست......

******************************

 

اين تكنولوژي جديد ، اثرات شگفت‌ انگيزي در كيفيت زندگي شما مي‌گذارد و شما با خلق انديشه‌هاي زيبا در دنيايي از اميد و اعتماد به نفس، زيباترين شخصيت را ازخود مي‌سازيد و با تلاشي مستمر و آينده‌آفرين به خلق عالي‌ترين دستاوردهاي يك زندگي پرحاصل همت مي‌كنيد.

در اين سيستم علمي و تكنولوژيكي با استفاده از پروگرام كردن ضمير ناخودآگاه، شما مي‌توانيد نظام باورها و شخصيت خود را از نو بسازيد و با استفاده از سيستم مديريت روحيه از طريق ضمير ناخودآگاه به دنيايي از آرامش و نشاط برسيد و از اين رهگذر به خلق انديشه‌هاي هدفمند و اميدبخش بپردازيد و از زندگي خود يك شاهكار بسازيد.

 

تکنولوژی فکرچیست؟

در حقیقت سیستمی است که شما با استفاده از آن ضمیر نا خود آگاه خود را برنامه ریزی میکنید و به دستاوردهای زیادی میرسید.

از جمله این دستاورد ها :

اعتماد به نفس ، مدیریت روحیه ، ارتباطات عالی ، هدفمندشدن - تسلط بر خویشتن و در نتیجه درامد مالی بهتر ، سلامت جسم ، حل آسان مسائل زندگی و بسیاری     دستاورد های زیبای دیگر .

"A winner is someone who recognizes his God-given talents,

works his tail off to develop them into skills, and uses these

skills to accomplish his goals"

Larry Bird...

اعتماد به نفس

از آنچه که هستی هیچوقت کمتر نباش......

و این است اعتماد به نفس

 

 

 

لحظه ای درنگ کنید ، آنگاه یک فضای الهی در قلب و ذهن تان با این کلمات باز کنید: «جسم من معبد خداوند زنده است . خداوند زندگی را در من می دمد .

خداوند سلامتی ام را به من باز می گرداند . سرور خداوند به من نیرو می دهد . انرژی خداوند نیروی مرا تجدید می کند . »

 پس آرام ، مطمئن و با سپاس به فعالیتهای منظم خود برگردید . اگر در جاده ای ناآشنا راه می روید ، یا در حال عبور از چمنزاری ناآشنا هستید ، یا در دره تاریکی ها حرکت می کنید ، هم اینک زمان باز کردن فضای الهی است " من با خداوند راه می روم ، خرد خداوند راه را برمن روشن می کند، عشق خداوند در وجود من است، خداوند همراه من است ، خداوند مرا به جاده های پارسایی رهبری می کند "

آنگاه با قلبی بی پروا با قلبی مطمئن پیش بروید . راه روشن است و شما به تنهایی راه نمی روید .

از صميم قلب به خود بگوييد:  

هم اکنون جلوي اينه برويد خود را دوستدارانه نگاه کنيد و از صميم قلب به خود بگوييد:

تو را دوست دارم چون تو برتر از فرشته ها هستي

تو را دوست دارم چون تو برگزيده ي افريده ها ي خدا هستي

تو را دوست دارم چون تو تجلي کايينات هستي

تو را دوست دارم چون روح خدا در تو جاريست

تو شايسته ي ستايشي چون خداوند ستوده تو را افريده است

مثبت بودن را بیاموزید

برای بهبود نگرش خود نسبت به زندگی ، باید اطمینان حاصل کنید که تمامی      جنبه های رفتاری شما مثبت هستند .

 وضعیت خود را بررسی کنید و در صورت لزوم افکار ، باورها و نوع نگاه به خود را تغییر دهید .

 

 

 

راحت الحلقوم و سوهان

گاهی انسان یک سخن از دیگری تحویل می گیرد انگار راحت الحلقوم گرفته .

یعنی آنقدر نرم و ملایم است که دل انسان می خواهد هر طوری شده آن را قبول کند و گاهی اوقات برعکس....

یک سخن طوری است که گویی اطرافش میخ کوبیده اند و مثل یک سوهان است .آنقدر خار و گوشه و کنایه و تحقیر دارد و آنقدر خشونت  دارد که طرف نمی خواهد بپذیرد .

پس درخواست یا سخن با طرف مقابلتان را مانند راحت الحلقوم به او بگویید .

 

مثبت بیاندیشیم

وقتی ما می توانیم با کلمات بازی کنیم و آنها را طور دیگری ادا کنیم که زیباتر شوند چرا از جملات و لغات منفی استفاده می کنیم ...

چند مورد از جایگزین کردن جملات مثبت به جای جملات منفی

* انتظار من از شما این است .

در خواست من از شما این است

* او شلخته است .

او نظم را رعایت نمی کند .

* فلانی لجباز است .

فلانی خیلی مصر است .

* من ضعیفم

من ضعیف عمل کردم

* از این بدتر نمی شود .

همیشه از بدتر ُ بدترینی هم وجود دارد .

خوشبختی دور نیست ....

نگاه کن..

به نگاههای نگران مادرت

به نگاههای دلسوزانه پدرت

به نگاههای پر محبت معلمت

به نگاههای گرم زندگی

به نگاههای عاشقانه آفریدگارت

فقط نگاه کن....

آیا تا به حال به این همه خوشبختی نگاه کرده ای ؟

 

 

بالاتـــــــــر از همه خــــــــودت باش

آن قدر قوی باش که بتوانی با روزگــــــــــــــار روبرو شوی

آنقدر ضعیف باش تا قبول کنی که نمــــــــــــــی توانی همه کارها را انجام دهی

آنقدر عاقــــــــــــــــــــل باش تا قبول کنی که در مورد همه چیز آگاهی نداری

هنگامی که تردید داری پــــــــــــــیرو کسانی باش که به موفقیت رسیده اند

اولین کسی باش که به رقــــــــــــــــیب پیروزت تبریک می گویی

آخرین کسی باش که از رفــــــــــــــــــیق شکست خورده ات انتقاد میکنی

حد و مرز

حد و مرزت را مشخص کن .!

 

چگونه اجازه می دهی به حد و مرزت تجاوز کنند ؟

 

دلت می خواهد همین امروز حد و مرزت را ایمن کنی .

 

تنها یک راه وجود دارد ، این که بگذاری دیگران متوجه شوند حد و مرزی وجود دارد .

 

حد و مرزت را مشخص کن . با رفتارت نشان بده که هر کس تا چه حدی می تواند وارد حریمت شود . این که تو حریم خصوصی داشته باشی دلیل بر خودخواهی تو نیست . این حق مسلم توست . به یاد داشته باش لازم نیست اساسنامه ای تدوین و تنظیم کنی . تو می توانی حتی با نگاهت ، با کمی تغییر در رفتارت ، حریم و چارچوب خود را مشخص کنی تو می توانی حریم امن خود را در تمام زمینه های زندگی داشته باشی .

 

 

190- از کسی کینه به دل نگیر.

 

191- به همه موجودات زنده احترام بگذار.

 

192- هنگامی که اتومبیل کسی را امانت می گیری ، با باک بنزین پر پس بده.

 

193- کاری را که با ارزشهای تو هماهنگی داشته باشد را برگزین.

 

194- بهترین کارمند برای کارفرمایت باش. این یکی از بهترین سرمایه گذاری هاست .

 

195-  همیشه خودت را سرزنده و شاداب نشان بده حتی وقتی که چنین احساسی را نداری.

 

آموخته ام که ...

فرصتها هرگز از دست نمی روند، بلکه دیگری آنچه را که تو نیافته ای پیدا کرده است.

 

هفت دستور برای نرسیدن به خوشبختی!

 

 

1-   مسئولیت پذیر نباش. یعنی در قبال زندگی خود مسئولیتی به عهده نگیر و

 

همه مسائل را به پدر، مادر، دبیر، استاد ، همسایه های بد، دوستان ، دولت و یا

 

به اشخاص دیگر نسبت دهید و خود را یک قربانی نشان دهید . اگر میخواهید کار

 

بدی انجام دهید آنرا حتما" انجام دهید.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

2-   هیچ وقت هدفی را دنبال نکنید. برنامه ای نداشته باشید. هرگز به فردا فکر

 

نکنید. تنها به لحظه ای فکر کنید که در آن هستید. بخورید و بخورید. خوش

 

بگذرانید.کی میداند که فردا چه کسی مرده و چه کسی زنده می ماند؟

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

3-   بر خلاف اولویتها فکر و عمل کنید . کارهای مهم زندگی تان را انجام

 

ندهید. تلفنی با اشخاص حرف بزنید. دور خودتان بچرخید تا میتوانید وقت کشی

 

کنید. کارهایتان را به روز بعد موکول کنید. اول کارهای کوچک و بی اهمیت

 

را انجام دهید.

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

4-   برنده- بازنده فکر کنید . زندگی را رقابت شرورانه ای در نظر بگیرید.

 

همکلاسی شما تنها هدفش این است که بر شما پیروز شود، پس لازم است که

 

او را شکست بدهید.

 

به هیچ کس اجازه ندهید که موفق شود زیرا اگر آنها برنده شوند معنایش این است

 

که شما بازنده می شوید . به فکر پیروزی خودتان نباشید ، به فکر شکست

 

خوردن دیگران باشید.

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

5-   ابتدا حرف بزنید و بعد تظاهر کنید که گوش میدهید. به شما دهان داده اند

 

که حرف بزیند.

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

6-   همکاری نکنید. دیگران مطرح نیستند چون با شما تفاوت دارند.

 

 کار گروهی مناسب آدمیان نیست . از آنجا که شما بهترین ایده ها را ارائه

 

می کنید، بهتر است همه کارها را خودتان انجام  بدهید . دیگران باید خود را

 

با شما وقف دهند نه شما با آنها.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

۷- خودتان  را از پای در آورید . به قدری سرتان را شلوغ کنید تا فرصتی برای

 

احیا و باز سازی خود نداشته باشید. مطلب جدیدی نیاموزید. ورزش نکنید . کتاب

 

نخوانید. از طبیعت دوری کنید.

 

سخن بزرگان

هر كس مرتكب اشتباهي نشده، اكتشافي هم نكرده. »»» گاليله

 

 

 

 

185- هر آنچرا که باید امضاء کنی با دقت بخوان.

 

186- کمتر نمک استفاده کن.

 

187- همسایه هایت را بر اساس رفتارشان ارزیابی کن.

 

188- فراموش نکن که بزرگترین نیاز عاطفی هر فرد ، تمجید و قدردانی از اوست.

 

189- برنامه های خشن تلویزیون را تماشا نکن.

 

به جای گفتن..

جاي گفتن مشكل دارم بگوئيم سرم شلوغ است.
بجاي گفتن شكست خوردم بگوئيم تجربه جديد كسب كردم.
بجاي گفتن دچار ياس شدم بگوئيم كار را بعدها انجام مي دهم .
بجاي گفتن به درد من نمي خورد بگوئيم مناسب من نيست .
بجاي گفتن چرا اذيت مي كني بگوئيم از اين كار چه لذتي مي بري ؟
بجاي گفتن نمي توانم به اهدافم برسم بگوئيم من به اهدافم خواهم رسيد.
بجاي گفتن فرزندم خيلي شيطون است بگوئيم فرزندم خيلي پر تحرك است .
بجاي گفتن جانم به لبم رسيد بگوئيم خيلي راحت نبود .
بجاي گفتن من مريض وغمگين نيستم بگوئيم من سالم و بانشاط هستم .
بجاي گفتن روز سرنوشت بگوئيم روز موفقيت وتحول .
بجاي گفتن ببخشيد كه مزاحمتون شدم بگوئيم از اين كه وقت خود را دراختيار

من گذاشتيد متشكرم .
بجاي گفتن لعنت بركسي كه اينجا آشغال بريزد بگوئيم رحمت برپدر كسي كه اينجا

آشغال نريزد .
بجاي گفتن انشاءالله به پاي هم پير شويد بگوئيم به اميد هفتادمين سالگرد ازدواجتون .
بجاي گفتن گرفتارم بگوئيم در فرصت مناسب در خدمت شما خواهم بود .
بجاي گفتن دروغ نگو بگوئيم راست مي گي ؟ راستي ؟

بجاي گفتن خدا بد نده بگوئيم خدا سلامتي بده .
بجاي گفتن قابل نداره بگوئيم هديه براي شما.
بجاي گفتن شكست خورده بگوئيم با تجربه شده .
بجاي گفتن مگر مريضي بگوئيم مگر مساله داري ؟
بجاي گفتن فقير هستم بگوئيم ثروت كمي دارم .
بجاي گفتن زشت است بگوئيم قشنگ نيست .
بجاي گفتن بد نيستم بگوئيم خوب هستم .
بجاي گفتن خسته نباشيد بگوئيم شاد  باشيد .
بجاي گفتن اينجانب بگوئيم من .
بجاي گفتن دشوار است بگوئيم آسان نيست .
بجاي گفتن متنفرم بگوئيم دوست ندارم .
بجاي گفتن اي كاش مي شد بگوئيم صدرصد خواهد شد .
بجاي گفتن در خدمت هستم بگوئيم بفرمائيد .
بجاي گفتن هيچ وقت چيزي ياد نمي گيري بگوئيم طول مي كشد تا ياد بگيري .
بجاي گفتن من بايد انجام دهم بگوئيم من ترجيح مي دهم .

 

منبع

آنگاه که همه چیز خوب پیش می رود  ، بیدار شوید و سخن مثبتی بگوئید .

هدف آن چیزیست که ما را همیشه در حرکت نگه میدارد."

بشر بدون هدف قادر به زندگی نیست.

مثلا علی را در نظر بگیرید که به برگشتن به دانشگاه و گرفتن مدرک فکر میکند . او کاملا مطمئن نیست که این تصمیم درستی ست یا نه؟ مشکل این جاست که او در سی و پنج سال گذشته در حال گرفتن این تصمیم بوده است و حالا پنجاه و پنج ساله است ! و دیگر وقت زیادی برایش باقی نمانده است.

تازه این یه مثال کوچولو بود . حالا در نظر بگیرید خیلی از ماها که اصلا کل زندگیمون بی هدف داره طی میشه چه ضرری میکنیم.

مهمترین چیز رسیدن به هدف مورد نظر نیست بلکه یاد گرفتن و رشد کردن در خلال این راه است.

هدف شما از زندگی چیه؟واسه چی صبح و شب و شب رو صبح میکنید؟واسه چی دانشگاه میرید؟ واسه چی ازدواج میکنید؟ واسه چی کار میکنید؟ واسه چی بچه دار میشید؟ واسه چی غذا میخورید و نفس میکشید ، یعنی واسه چی سعی میکنید زنده باشید؟

 

 

 

 

تمام دارایی ما این لحظه است

 

 

زمان واقعا وجود خارجی ندارد ، زمان چیزی جز یک مفهوم انتزاعی در ذهن ما نیست . این لحظه ، تنها زمانی است که ما در اختیار داریم. از این لحظه چیزی بسازید.

مومن باید شبانه روز خود را به 3 قسمت تقسیم کند : زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار (معنوی) , زمانی برای تامین هزینه زندگی (مادی ) و زمانی برای واداشتن نفس به لذت هایی که حلال و مایه زیبایی است .( معیشتی )

                                                                                       حکمت 390        نهج البلاغه

 

هر چه وقتمان را بهتر سازماندهی کنیم (برنامه ریزی ) بهتری میتوانیم از آن جهت دستیابی به اهداف شخصی و شغلی استفاده کنیم.

برنامه ریزی به معنی آمادگی جهت تحقق اهداف است ." برنامه ریزی یعنی نجات دادن و ذخیره سازی وقت ."

                                                                     مدیریت زمان             لوتارجی سیورت ص 21

 

 

 

ارزش زمان

 

پیامبر اکرم (ص):

                     "بر عمر خود ، بخیل تر از درهم و دینارت باش."  

                                                                          مکارم الاخلاق ص ۴۶۰

 

زمان با ارزش ترین منبعی است که در اختیار داریم. مهمترین وظیفه در زندگی آن است که بیشترین بهره را از این "زمان " ببریم.

  • ما نمیتوانیم سپری شدن زمان را متوقف کنیم .
  • آیا همان قدر که مراقب پولتان هستید ، درباره وقتتان نیز دقت میکنید؟

طبق تخمین به عمل آمده ۳۰ یا ۴۰ درصد از توان افراد در کار آزاد شده است . یعنی بیشتر افراد حداقل ۶۰ درصد از زندگیشان را حرام میکنند. بیشتر وقتها و انرژیها به هدر میروند. چون اهداف روشن ، برنامه ریزی ، اولویت گذاری و دورنگری وجود ندارد.

                                          مدیریت زمان ، لوتار جی سی ورت ص۵ و ۶

 

یکی از شرایط موفقیت انسان درک کردن قیمت و ارزش وقت است . اگر جوانی ثروت هنگفتی از پدر به ارث برده باشد و دیوانه وار اسراف کند همه متاسف میشوند و عاقبت شومش را حدس میزنند که بدختی ها و پشیمهانی هاست . ولی همین ما ،خود ما نسبت به سرمایه بزرگتر یعنی وقت و عمر همان معامله ای را میکنیم که آن جوان نسبت به مال و ثروت خود میکند و هیچ گونه متاثر نمیشویم.معمولا اشخاص تربیت یافته که از  خدا میترسند ، ممکن نیست ده شاهی مال کسی را بخورند  تلف کنند و اگر هم تلف کردند از مال خودشان جبران میکنند ولی همین اسخاص برای عمر دیگران حرمتی قائل نیستند و به خودشان حق میدهند به هر بهانه ای وقت دیگران را تلف کنند ، مثلا خلف وعده میکنند .........

                    حکمتها و اندرزها ، متفکر شهید استاد مرتضی مطهری ص ۵۸

 

 

 

به نام او كه آفريننده هه خوشبختي هاست

 

امکانات و استعدادهای من کدامند؟ توسط این امکانات و استعداد ها . چه کارهایی را میتوانم شروع و به اتمام برسانم؟ بزرگترین تجارب گذشته من کدامند و چه کاربردی دارند؟ هدف و ماموریت من در این دنیا چیست؟  کمال و مقصود من چیست؟

قانون کارما

اين اصل به ما مي گويد: اعمال فعلي اطرافيان، تاثير و اثر اعمال قبلي خود ماست. يعني اگر امروز به ما احترام مي گذارن چون در جايي روزي ما به کسی احترام گذاشته‌ايم و اگر بي احترامي مي بينيم چون در جايي بي احترامي انجام داده‌ايم. اگر كسي با شما برخورد بد دارد شايد بگوييد او ديوانه است. نه اينطور نيست به قول معروف سر خودتان را شيره نماليد. پس چرا با بقيه اينطور رفتار نمي كند اگر با بقيه هم اينطور رفتار مي كرد بعنوان ديوانه او را بستري مي كردند. ولي اينطور نبوده و اگر با تو رفتار بدي دارد چون  روزي تو برخورد بد انجام داده اي. غير از خودت ديگران آينه اعمال تو هستند و اين يك واقعيت است.            

 

زندگی یک امتحان است اگر در مرحله ای رد شویم دلیل به آن نمیشود که ناامید شویم بلکه باید درمرحله بهتر بتوانیم آن راجبران کنیم و در آینده آن را همانند آینه مورد بررسی قرارهیم تا سر بلند از امتحان بیرون آییم .

معرفی کتاب خوب

مستطاب فیزیولوژی یا چرا غازها چاق نمی شوند؟؟؟ .

یک کتاب ساده،صمیمی و گاهی طنزآلود .!

آیا می دانید ما چرا دو سوراخ بینی داریم ؟

چرا زرافه فشار خون بالایی دارد ؟

آیا می دانید چرا موش مدام در حال خوردن است ولی چاق نمی شود ؟ولی بعضی از انسانها با دیدن فقط یک جرعه آب چاق می شوند ؟

آیا می دانید چرا مورچه همیشه دنبال دویدن به دنبال غذاست ؟

می دانید چرا نوزاد همیشه باید در پتو پیچیده شود ولی انسان بالغ همیشه بدن گرمی دارد؟

این سئوالات و هزاران سئوال دیگر در رابطه با فیزیولوژی بدن انسان به خوبی، به زبان ساده و با صراحت در این کتاب توضیح داده شده است .

 

زندگی

زندگی فرصت بس کوتاهیست

تا بدانیم که مرگ

 آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست

مرگ هم حادثه است

 

مثل  افتادن برگ

که بدانیم  پس از خواب زمستانی خاک

 نفس سبزبهاری جاریست

چرا برخی نیمه خالی لیوان را می‌بینند؟

 

افرادی را دیده‌اید که در برخورد با جنبه‌های مختلف زندگی به بخشهایی توجه می‌کنند که مأیوس کننده و ناامید کننده هستند. عیبها و نقص را زودتر می‌بینند. بیشتر ، آنها توجه می‌کنند و اغلب آنها را به خاطر می‌سپارند. وقتی با آنها صحبت می‌کنید بیشتر از خاطرات ناراحت کننده و تجارب بد خود حرف می‌زنند و برخی به قدری به این کار عادت می‌کنند که حتی نیمه پر لیوان را هم خالی می‌بینند. اینها افرادی هستند که گاه در اثر عوامل مختلف تجارب موفقیت آمیز خود را فراموش کرده‌اند.
ممکن است یکی از این عوامل داشتن تجارب بد و ناموفق پی‌در‌پی باشد که فرد را به این باور عمیق می‌کشاند که تمام تجارب آینده آنها نیز به این صورت خواهد بود. گاهی اوقات چنین حالتی خبر از یک بیماری روانی می‌دهد. مثل افسردگی در انواع مختلف و یا پارانویا (سوء ظن شدید) گاهی نیز کمبود برخی ویتامینها مثل ویتامینهای گروه B چنین حالتی را در فرد موجب می‌شود. در برخی اوقات فرد چنین نگاهی را به رویدادهای زندگی از یک منبع دیگر مثل والدین ، یک دوست ، یک معلم و ... آموخته است.

افکار انسان و نگرش او به دنیا

علاوه بر اینکه تفکر انسان به یک ویژگی بارز و مشخصه اصلی اوست انواع تفکر و افکار او نیز اهمیت بسزایی دارد. شیوه تفکر انسان در برخی موارد ممکن است در چرخه معیوبی دیگر افتاده باشد و وقایع زندگی را در حین چرخه معیوب تعبیر و تفسیر کند. بر این اساس می‌توان شیوه تفکر انسان را به دو نوع منفی و مثبت تقسیم کرد. هر کدام از این افکار نگرش فرد به دنیا و رفتارهای او را شدیدا تحت تأثیر قرار می‌دهند. روان شناسان شناختی به این دو دسته از افکار توجه قابل ملاحظه‌ای دارند و معتقدند برای کمک فرد مشکل‌دار باید افکار او را شناخت و آنها را اصلاح کرد.

نیمه خالی لیوان همان افکار منفی انسان است.

افکار منفی آن دسته از فکرها و باورهای فرد هستند که نتایج ناگواری گاه برای فرد و گاه برای دیگران دارند و این نوع افکار معمولا مصرف کننده توان و انرژی جسمی و روحی فرد هستند و او را به ضعف و سستی می‌کشانند. روند شکل گیری و گسترش آنها در ذهن نیز خیلی سریع و پیشرونده است. کافی است در مقابل اولین افکار منفی که به ذهن فرد خطور می‌کنند کمی سستی ، ضعف ، عقب نشینی در فرد مشاهده شود و به عبارتی فرد تسلیم این افکار شود به سرعت جای پایی برای خود باز می‌کنند و تکثیر می‌یابند. گسترش آنها از طریق تعبیر و تفسیر وقایع ، زایش مجدد افکار منفی ، گسیل داشتن توجه به فرد به گزینش انتخابی وقایع بد و منفی ، گزینش خاطرات منفی و تلخ که تأیید کننده این افکار هستند صورت می‌گیرد. در واقع افکار را به موجودات زنده‌ای می‌توان تشبیه کرد که برای حفظ بقاء خود به هر کاری دست می‌زنند و شروع به جمع آوری مواردی می‌کنند که صحبت آنها را تأیید می‌کنند.

نیمه پر لیوان همان افکار مثبت هستند.

افکار مثبت افکاری سازنده هستند. نیرو بخش هستند و به فرد نیرو ، نشاط ، شادمانی و امید می‌بخشند. راههای موفقیت را به فرد نشان می‌دهند و به او کمک می‌کنند روشهای رسیدن به آنها را شناسایی کند. مثبت بینی را نباید با خوش بینی و خوش باوری اشتباه کرد. افراد مثبت بین توان خود را برای دیدن زمینه‌های مثبت به موقع بکار می‌برند و اجازه نمی‌دهند مثبت بینی آنها زمینه‌ای برای از دست دادن حقوقشان باشد. افکار مثبت نیز قابلیت گسترش یابندگی دارند هر چند برای فردی که در چرخه افکار منفی گیر افتاده است، گسترش افکار مثبت کلی با زحمت و تلاش انجام می‌گیرد. به عبارتی فردی که عادت کرده همواره نیمه خالی لیوان را ببینید باید مدتی تمرین کند تا افکار مثبت خود را تقویت و آنها پرورش دهد.

چگونه افکار مثبت خود را پرورش دهیم؟

شناسایی افکار منفی و مثبت

به عنوان گام اول دفترچه‌ای تهیه کنید و فهرستی از افکارهای منفی و مثبت خود را یادداشت کنید. شناخت افکار بسیار مهم است، بعد از شناسایی افکار منفی تلاش کنید، فکر مثبتی را که می‌توان جانشین آن کرد پیدا کنید و در مقابل آن یادداشت نمایید.

پیدا کردن شواهدی که افکار مثبت را تأیید می کنند.

در یک فرصت مناسب به گذشته خود فکر کنید، خاطرات خود را مرور کنید دشواری را پیدا کنید که افکار مثبت شمارا تایید می کنند. برای اینکه این خاطرات را مجددا فراموش نکنید می‌توانید آنها را یادداشت کنید.

شناسایی ویژگیهای مثبت

ویژگیهای مثبت خود را پیدا کنید. آنها را در دفترچه‌ای یادداشت کنید و در فرصتهایی که دارید آنها را مرور کنید.

  • به استقبال تجارب جدید بروید: هر فرصت تازه‌ای را تجربه جدیدی تلقی کنید که احتمال نتایج منفی و مثبت را به همراه دارد. اما در هر حال شما به نتایج مثبت امیدوارید، علاوه بر آنکه می‌دانید نتایج منفی نیز درسهای خوبی برای شما خواهد داشت.

تعیین موقعیتهای مربوط به ظهور افکار منفی

اوقاتی را که معولا به عنوان راه انداز افکار منفی هستند پیدا کنید. در چنین اوقاتی خود را سرگرم نگه دارید. مثلا شروع به کار می‌کنید که به آن علاقمند هستید و بیشتر از افکار منفی توجه شما را به خود جلب می کنند. در این ساعات و موقعیتها کارهای کسل کننده که علاقه‌ای به آنها ندارید را انجام ندهید

 

کمک از افراد متخصص

در زمینه‌ای که مایل به فعالیت هستید از افرادی که در آن زمینه اطلاعاتی دارند کمک بخواهید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا احتمال تجربه منفی و شکست را کاهش دهید. تجارب منفی اغلب تأییدی بر افکار منفی هستند.

 

اصلاح روابط اجتماعی

روابط اجتماعی خود را مورد بازبینی قرار دهید. برخی از افکار منفی ما به روابط نادرست اجتماعی مربوط می‌شود. عدم رعایت فاصله مناسب در روابط که به صورت چسبندگی و وابستگی زیاد به اطرافیان یا دوری و اجتناب از ارتباط با آنها دیده می‌شود اغلب افکار منفی را شدت می‌بخشد. رعایت تعادل و توازن در میزان روابط احتمال رشد و پرورش افکار منفی را کاهش می‌دهد.

 

برقراری ارتباط با افراد مثبت اندیش

این گونه افراد براحتی قابل شناسایی هستند. روابط خوبی دارند، از فعالیتهای خود رضایت دارند، وقایع را به گونه‌ای منطقی تجزیه و تحلیل می‌کنند و سعی می‌کنند جنبه‌های مثبت را بیشتر مورد توجه قرار دهند و از جنبه‌های منفی درس بگیرند. خود کنترلی خوبی دارند و اجازه نمی‌دهند در مقابل وقایع منفی شدیدا آشفته شوند و این افراد را شناسایی کنید و با آنها روابط اجتماعی برقرار کنید.

 

هدفمند و با برنامه باشید.

تعیین اهداف مشخص در زندگی و برنامه ریزی برای رسیدن به آنها بسیار مهم است. افراد هدفمند می‌دانند از زندگی چه می‌خواهند و گامهای مناسبی برای رسیدن به اهداف خود بر می‌دارند و در نتیجه احتمال شکست را که تقویت کننده افکار منفی است پایین می‌آورند.

به خودت نگاه کن و باور کن که از همین حالا تو یک فرد مثبت بین هستی که نیمه پر لیوان را می بینی.

وقت

وقت از بین رفتنی است . نمی توان آن را پس انداز کرد . فقط می توان آن را به روش های مختلف خرج کرد .

وقت برای به ثمر رساندن هر کاری لازم است . شما چطور از وقتتان استفاده

می کنید ؟

شما همیشه آزادید که انتخاب کنید چه کاری را اول انجام دهید ، چه کاری را پس از آن و چه کاری را اصلاً انجام ندهید .

 همیشه از خودتان بپرسید : آیا کاری که مشغول آن هستم "بیشترین بازده برای وقت صرف شده را "دارد یا نه ؟

Turn,Turn,Turn

 

به سوی همه چیز.......بچرخ ، بچرخ ،  بچرخ

فصلی هست ........... بچرخ ، بچرخ ،  بچرخ

و زمانی برای هر هدفی زیر آسمان .

زمانی برای تولد ، زمانی برای مرگ .

زمانی برای کاشتن ، زمانی برای خرمن

زمانی برای خنده ، زمانی برای گریستن .

                                         "سروده ی  پیت کینگ

شما همان‌قدر جذاب هستید که می‌خواهید باشید. اگر شما احساس جذاب بودن بکنید دیگران هم شما را جذاب خواهند یافت. هم‌چنین اگر خود را غیر جذاب بدانید دیگران نیز شما را جذاب نمی‌بینند. همه‌ی شما علاقه‌‌‌مندید که درباره‌ی خودتان احساس خوبی داشته باشید.

 

 

در آمریکا در انبار کالایی ، کارگر بی سوادی کار می کرد . او موظف بود تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت تصحیح بودن مقدار آن، روی گونی بنویسد:

(All Correct  )  چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود، با استفاده از صدای اول کلمه ها ، علامتی روی گونی ها می گذاشت .

به این صورت که به جای All ا ز"O  " و به جای " Correct  " از "K  " استفاده

می کرد . و به جای (اُل کرکت ) روی گونی ها می نوشت: (O.K )

استفاده از این کلمه بتدریج همه گیر شده و امروزه مردم سراسر دنیا این اصطلاح را به کار می برند .

اگر یک کارگر بی سواد بتواند یک اصطلاحی را در دنیا شایع کند، پس من و تو و ما و شما بطور حتم می توانیم استفاده ازکلمه ها و اصطلاحهای مثبت را در سطح کل ایران گسترش داده و انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم !

بنابراین اندیشه های منفی خود را دور بریزید ......

افکار مثبت را جایگزین ندیشه های منفی کنید .....

این جمله را یادداشت کرده و روزی چند بار با خود تکرار کنید :

" هر روز زندگیم از هر جهت بهتر و بهتر خواهد شد "

 

 

فکر کن و ثروتمند شو....

جمله ای از "رابرت کیوساکی" در کتاب پدر پولدار و پدر بی پول...

به همه شما دو نعمت خدادای اهدا شده است : مغزتان و وقتتان. دیگر بستگی به خودتان دارد که با این دو چه کنید :

با هر دلاری که به دستتان می رسد، خودتان و فقط خودتان، قدرت تعیین سرنوشتتان را خواهید داشت .

اگر احمقانه خرجش کنید، انتخاب کرده اید که بی پول باشید .

اگر خرج بدهی هایتان کنید به طبقه متوسط الحال پیوسته اید و اگر ...

آن را روی مغزتان سرمایه گزاری کنید و آموزش ببینید چگونه دارایی بیندوزید، تمول را برای آینده و هدفتان انتخاب کرده اید .

این انتخاب مال شما و در اختیار شماست .هر روز با هر دلاری که به دستان می رسد تصمیم می گیرد پولدار ، بی پول یا متوسط الحال باشید .

اگر می خواهی فردی جذاب باشی ..............

چگونه فردی هستی ؟؟؟

 جذابیت چیزی است جدای از زیبایی. یک نفر می تواند چهره زیبایی
نداشته باشد ولی فوق العاده جذاب باشد و همچنین می تواند بسیار زیبا باشد ولی جذاب نباشد.
حتما می دانید که کدام یک از این دوحالت دوست داشتنی تر هستند . جذابیت و گیرایی یک ویژگی اکتسابی است و ما آگاهانه یا نا آگاهانه آن را کسب می کنیم


1.ظاهری آراسته داشته باشید
2.بیشتر سکوت کنید
3.نرم و ملایم سخن بگویید
4.فرد محترمی باشید
5.زیاد شوخی نکنید اما فراوان تبسم کنید
6.قاطعیت یعنی جذابیت
7.امیال و غرایز خود را کنترل کنید....

خود بودن در دنيايی که همواره در تلاش تغيير دادن ماست، بزرگ ترين موفقيت است.

رالف والدو امرسون

 

چرا موفق و پولدار نمی شویم؟!!..

یكی از دلایل خیلی مهم كه باعث شكست اكثر افراد می شود این است كه آنها هیچ وقت تعریف درستی از ثروت و پول دار شدن در ذهن ندارند ...
فقط یک دقیقه

 

هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد ، بنشينيد و فكر كنيد.

يك دقيقه وقت بگذاريد و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد.

يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و دلواپسي هاي آينده پاك كنيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبي دارد.

يك دقيقه وقت بگذاريد و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند.

يك دقيقه وقت بگذاريد و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد.

يك دقيقه وقت بگذاريد تا از افكار منفي خلاص شويد.

يك دقيقه وقت بگذاريد و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد.

يك دقيقه وقت بگذاريد تا به تمدد اعصاب بپردازيد.

يك دقيقه وقت بگذاريد و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت به وجود بياورد

و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشيد.

 

موانع موفقیت

هرفردي موفقيتهاي خويش را براساس يك مقياس نسبي مورد سنجش قرار مي دهد. مـوفـقـيـتـهاي كـوچـك بـرخي اشخاص درنظر برخي ديگر ممكن است بزرگ جلوه نمايد؛اين كاملا بستگي بنوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجود در زندگي شما دارد.

روانشناسی امضاء

کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضا می کنند انسانهای منطقی هستند .

کسانی که برعکس عقربه های ساعت امضاء می کنند دیر منطق راقبول می کنند و معمولاً غیرمنطقی هستند .

کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری درامور دارند .

کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انسانهای منظمی هستند .

کسانی که بافشار امضاء می کنند ، درکودکی سختی کشیده اند .

کسانی که پیچیده امضاء میکنند آدمهای شکاکی هستند .

کسانی که درامضای خود اسم و فامیل می نویسند ، خودشان را در فامیل برتر

می دانند .

کسانی که درامضای خود فامیل می نویسند دارای منزلت هستند .

کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط می کشند ، احتمالاً شخصیت خود را نشناخته اند .

کسانی که به حالت بیضی و دایره امضا می کنند ، کسانی هستند که می خواهند به قله برسند .

 

خود واقعی شما ، پیوندی از شما و فکرتان است .

این تفکر شماست که میان شما و کارهایتان هماهنگی ایجاد می کند . تفکر ما بطور خودبخودی دارای قدرت است.

تفکرات ، حالات درونی و عملکردهای ما دست به دست هم می دهند و تجربه هایی ایجاد می کنند که ما آن را زندگی می نامیم .

تفکرات مثبت ، زندگی مثبت خلق می کند و تفکرات منفی .....

سه روش برای استفاده از لحظات همین امروز

"حضور در لحظه حال"

وقتی می خواهی شادتر و موفقتر باشی

روی آنچه همین الان در جریان است، تمرکز کن.

توجه ات به چیزهای بااهمیتِ امروز باشد .

"آموختن از گذشته"

وقتی می خواهی زمان حال را از گذشته بهتر کنی

به آنچه در گذشته اتفاق افتاده، نگاه کن

نکات با ارزش آن را بیاموز

اکنون، جورِ دیگری عمل کن

"برنامه ریزی آینده"

وقتی می خواهی آینده را بهتر از امروز کنی

تصویر یک آینده فوق العاده را پیش چشمت ترسیم کن

برای به وقوع پیوستنش برنامه بریز

برنامه خود را در زمان حال به مرحله عمل در آور

قدرت روابط مثبت ( آفرین گفتن در ازای انجام کار درست )

چه در خانه مدیریت می کنید چه در محل کار بدانید که :

عملکرد خوب را باید بلافاصله پاسخ مثبت دهید. اگر منتظر شوید تا پس از انجام عملکرد یا رفتاری دقیق و بدون نقص ، پاسخ مثبت بدهید، ممکن است برای همیشه منتظر بمانید ......

 

توجه کردن مانند تابش نور آفتاب بر انسان هاست ، به هر آنچه توجه کنیم ، رشد می کند.

 به هر آنچه بی توجهی کنیم ، پژمرده می شود .

با خودمان روراست باشیم .! در روابطمان با کارکنانمان در محیط کار و با همسر و فرزندانمان واقعاً ما چه وقت به افراد توجه می کنیم ؟

مواقعی که کاری را اشتباه انجام می دهند .!اینطور نیست ؟!

و چه موقع کمترین توجه را داریم ؟ وقتی که همه چیز خوب پیش می رود ....

به یاد داشته باشید که :

آنگاه که همه چیز خوب پیش می رود  ، بیدار شوید و سخن مثبتی بگوئید .

کافی است تصور کنید که : کارکنان و افراد خانواده، همه یک علامت بزرگ به خود آویزان کرده اند که به شما می گوید: مرا به انجام کارهای درست ترغیب کن !!

 

به همه شما توصیه می کنم که از امروز این رویکرد را بکار بندید .یا به محضی که به خانه می روید تصمیم بگیرید که به همه کسانی که در اطرافتان هستند پاسخ مثبت بدهید (یعنی در ازاء کارهای خوبشان به آنها آفرین

 بگوئید ) خواهید دید که این کار چقدر روابطتان را تقویت می کند . بعد از آن علاقمند خواهید شد

 که این راه را ادامه دهید .

مطالب بالا خلاصه ای از کتاب روش مدیریت  ویل دان است . ویل دان هم به معنی آفرین است و هم به معنی

 نهنگ است . ویل دان بیانگر مفاهیم مربوط به آموزش پذیری نهنگ ها و و رفتار های شگفت آوری است که به

 نمایش می گذارند .ویل دان گویای روش هایی است که برای آموزش نهنگ ها بکار می برند و نویسنده به کاربرد

 این روشها در آموزش انسان اشاره کرده است . و در نهایت ویل دان یک سیستم مدیریتی است که در محیط

 کسب و کار و خانه اثر معجزه آسایی بر جای می گذارد

بنابر این به همه شما ویل دان ( آفرین ) می گویم .

بر زمان غلبه کنید

 

فراموش نکنید که اگر به طور متوسط 80 سال عمر کنید ، 30 سال آن در خواب  می گذرد ،8 سال استراحت ، 7 سال تعطیلی، 12 سال تحصیل ، 5 سال رفت و آمد، 4 سال خوردن ، 4 سال تغییر و تحول و فقط 10 سال می ماند تا طی آن کار مفیدی انجام دهید . اگر آن را هم از دست بدهید ، انگار که زندگی نکرده اید .

بنابراین کارهای خود را اولویت بندی کنید و ببینید کدام کار از همه مهمتر است و باید زمان بیشتری صرف آن کرد !!

فرصت

 

انسانهای ضعیف و بی اراده ، درطول عمرمنتظرفرصت می نشینند،

ولی انسان های قوی و با اراده ، فرصت را می آفرینند

 

از سرما هم نمی ترسم

يك تاجر آمريكايي نزديك يك روستاي مكزيكي ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيري از كنارش رد شد كه توش چند تا ماهي بود .
از مكزيكي پرسيد : چقدر طول كشيد كه اين چند تا رو گرفتي ؟
مكزيكي : مدت خيلي كمي .
آمريكايي : پس چرا بيشتر صبر نكردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد ؟
مكزيكي : چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافيه .

آمريكايي: اما بقيه وقتت رو چيكار مي كني ؟
مكزيكي : تا دير وقت مي خوابم ، يه كم ماهي گيري مي كنم . با بچه ها بازي مي كنم . بعد ميرم توي دهكده مي چرخم ، يه ليوان شراب مي خورم و با دوستان شروع مي كنيم به گيتار زدن . خلاصه مشغولم به اين نوع زندگي !

آمريكايي : من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم كمكت كنم . تو بايد بيشتر ماهي گيري كني . اون وقت مي توني با پولش يه قايق بزرگتر بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميكني . اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري !
 مكزيكي : خوب ، بعدش چي ؟
آمريكايي : به جاي اين كه ماهي ها رو با واسطه بفروشي اونا رو مستقيما به مشتري ها مي دي و براي خودت كار و بار درست مي كني ... بعدش كار خونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت مي كني ... اين دهكده كوچك رو هم ترك مي كني و مي روي مكزيكوسيتي ! بعدش لوس آنجلس ! و از اونجا هم نيو يورك ... اونجاست كه دست به كارهاي مهم تري هم مي زني ...
مكزيكي : اما آقا ! اين كار چقدر طول مي كشه ؟
آمريكايي : پانزده تا بيست سال !
مكزيكي : اما بعدش چي اقا ؟
آمريكايي : بهترين قسمت همينه ، موقع مناسب كه گير اومد ميري و سهام شركتت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي ! اين كار ميليون ها دلار برات عايدي داره .
مكزيكي : ميليون ها دلار ! خب ، بعدش چي ؟
آمريكايي : اون وقت بازنشسته مي شي ! مي ري يه دهكده ساحلي كوچيك ! جايي كه مي توني تا دير وقت تا دير وقت بخوابي ! يه كم ماهيگيري كني . با بچه هات بازي كني ! بري دهكده و يه ليوان شراب بنوشي ! و تا دير وقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني ....

 

كسي كه هزار سال زيسته بود!

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد... خدا گفت:آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يك مشت زنگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...

او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد اما...
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود

 

 

 

 

 

 

گفت منو بیشتر دوست داری یا زندگیت را؟

منم راستش را گفتم

بغض کرد و رفت...

فرصت نداد تا بهش بگم آخر تو زندگی منی...

 

 

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند

ديگري گفت:موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم

وقتي به قله رسيد ند ، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد

شهسوار اولي گفت: مي بيني؟ بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم

ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند.
مرشدمي گويد:تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند.

 

 

زني زيبا مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا دنبال من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پشت سر من مي آيد ، برو ؛ و بر او عاشق شُو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟

 

 

 

یک زوج در اوایل 60 سالگی ، در یک رستوران کوچک رومانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان یک پری کوچک سر میزشان ظاهر شد و گفت: چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستید و درتمام این مدت به هم وفادار موندید ، هر کدامتان میتوانید یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه، من میخواهم به همراه همسر عزیزم ، دور دنیا را سفر کنم.
پری چوب جادوئیش را تکان داد و دوتا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت:خب ، این خیلی رومانتیکه و فقط یکبار در زندگی اتفاق میافته ، خیلی متاسفم عزیزم ولی من آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خود داشته باشم.
خانم و پری سخت ناامید شده بودن ولی آرزو، آرزو دیگه!!!!
پری چوب جادوئیش را چرخاند و .....آقا 92 ساله شد!

 

 

شاهزاده ی خوش بخت

روزی روزگاری درزمان های بسیارقدیم درشهری دور در بالای تپه ای بلند مجسمه ای بود. لباس مجسمه از تکه های طلا بود و به جای چشمها ی آن دو دانه زمرد بزرگ کار گذاشته بودند روی دسته ی شمشیرش هم یک یاقوت درشت می درخشید.

شبی ازشبهای اوایل زمستان پرستویی که ازدوستانش عقب مانده بود خسته ومانده به آن شهر رسید مجسمه را دید وخودش را به آن رساند تا کنار پایش بخوابد اما هنوز چشمهایش گرم نشده بودک

روزی روزگاری درزمان های بسیارقدیم درشهری دور در بالای تپه ای بلند مجسمه ای بود. لباس مجسمه از تکه های طلا بود و به جای چشمها ی آن دو دانه زمرد بزرگ کار گذاشته بودند روی دسته ی شمشیرش هم یک یاقوت درشت می درخشید.

شبی ازشبهای اوایل زمستان پرستویی که ازدوستانش عقب مانده بود خسته ومانده به آن شهر رسید مجسمه را دید وخودش را به آن رساند تا کنار پایش بخوابد اما هنوز چشمهایش گرم نشده بودکه چندقطره آب روی بالهایش چکید.پرستوبه آسمان نگاه کرد ولی ابری ندید.وقتی به بالای سر خود نگاه کرد متوجه شدکه این قطره های آب اشکهای مجسمه است.

پرستو بر شانه ی مجسمه نشست و گفت :توکی هستی؟چراگریه می کنی؟

مجسمه گفت:به من شاهزاده ی خوشبخت می گویند.بعدازمردنم مردم مجسمه ی مرا ازطلا وجواهرساختندوروی این تپه گذاشتند.تاوقتی زنده بودم ازچیزی خبر نداشتم اماحالا همه چیزرامیبینم وازدردهمه باخبر میشوم. من ازدیدن گرفتاریهای مردم خیلی غصه می خورم اما کاری ازدستم برنمی آید.همین حالا آن دورها مادری را می بینم که در کنار بچه ی مریض خود اشک میریزد .این زن بی چاره با این که هرروزلباس میدوزد وکارمی کند آن قدر پول ندارد که برای فرزند خوددارو بخرد .راستی تو بیا و یاقوت شمشیر مرا برای او ببر. پرستو گفت:«با این که خیلی خسته ام و فردا هم راه درازی در پیش دارم این کار را برای تو می کنم .» آن گاه پر زنان رفت و یاقوت را برای بچه ی بیمار برد. صبح روز بعد پرستو به مجسمه گفت:«من دیگر باید به دنبال دوستانم بروم.» اما شاهزاده ی خوش بخت گفت: یک شب دیگر هم پیش من بمان. پیرمردی را میبینم که نه غذا دارد و نه آتشی که خود را گرم کند. تو می توانی زمرد یکی از چشم های مرا برای اوببری.

پرستوی مهربان قبول کرد ویکشب دیگر هم پیش شاهزادی خوش بخت ماند اما صبح روز بعد وقتی می خواست با شاه زاده خدا حافظی کند او باز هم التماس کرد وگفت ای پرستوی کوچولو فقط یک شب دیگر این جا بمان. چشم دیگر مراهم برای دخترکی ببر که در این دنیا هیچ کس را ندارد. او این روز ها سخت گرسنه و تنهاست پرستو گفت : امّا اگر این چشمت را هم ببخشی کور می شوی ودیگر نمی توا نی مردم شهر را بینی. شاهزا ده ی خوش بخت گفت : امّا من راضی هستم. چون جان یک انسان را نجات می دهم. پرستو زمرّد را برای دخترک فقیر برد. وقتی برگشت. شاهزاده به او گفت: ای پرستوی مهربان حالا زود باش پرواز کن وخودت را به دوستانت برسان.

امّا پرستو گفت: من پیش تو می مانم و از زندگی مردم این شهر برایت خبر می آورم.

از سرما هم نمی ترسم. چون کار خوبی که انجام میدهم دلم را گرم می کند. آن سال زمستان پرستو در شهر می گشت و برای شاه زاده خبر می آورد. هر شب هم تکّه ای از طلا های لباس مجسّمه را می کند وبرای مردم فقیر می برد .دریکی از روز های آخر زمستان که هوا کمی گرم شده بود مردم در بوستان شهر گردش می کردند.ناگهان چشم یکی از آنان به پرستوی مرده ای افتاد که روی پای مجسّمه شاهزاده خوش بخت افتاده بود. او نگاهی به مجسّمه کرد و از تعجّب فریادی کشید. مردم با شنیدن فریاد او دور مجسّمه جمع شدند شاهزاده ی خوش بخت دیگر طلا و جواهری نداشت. آن وقت مردم شهر فهمیدند کمک هایی که سرتاسر زمستان به آنان می رسید از کجا بود.

اما آنها هیچ گاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آوردید

زن بداخلاق

مردی ژاپنی در نامه ای برای پدرزنش که در شهر دیگری ساکن بود چنین نوشت :

چون در اینجا شایع شده زلزله ای شدید رخ خواهد داد می خواهم چند روزی زنم را بفرستم پیش شما .

پدر زن در جواب نوشت :

از آنجا که به اخلاق تند دخترم آشنا هستم خواهش می کنم زنت را پیش خودت نگهدار و زلزله را بفرست پیش ما .

 

 

فرشته بيكار

روزي مردي خواب عجيبي ديد .ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي آنها نگاه ميكند. هنگام ورود , دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيكها از زمين مي رسند , باز ميكنند و آنهارا داخل جعبه هايي ميگذارند .
مرد از فرشته اي پرسيد : شما داريد چكار ميكنيد ؟
فرشته درحاليكه داشت نامه اي را باز مي كرد , گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل ميگيريم .
مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگ ديگري از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت ميكنند و آنها را توسط پيك هايي به زمين ميفرستند .
مرد پرسيد :شما چكارميكنيد ؟
يكي از فرشتگان با عجله گفت : اينجا بخش ارسال است , ما الطاف و رحمتهاي خداوند را براي بندگان به زمين ميفرستيم .
مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته .
مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما اينجا چه ميكنيد و چرا بيكاريد ؟
فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده , بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب ميدهند.
مرد از فرشته پرسيد : مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند ؟
فرشته پاسخ داد : بسيار ساده , فقط كافي است بگويند : خدايا شكر

 

 

 

حکمت

پسر بچه شروری اطرافیان خود را با سخنان زشتش ناراحت می کرد. روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به او داد و گفت هر با که با حرفهایت کسی را ناراحت کردی یکی از این میخها را به دیوار انبار بکوب.

روز اول پسرک بیست میخ به دیوار کوبید.

پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد کم کند . پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد . یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد که هر بار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند  یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد .

روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت بابا امروز تمام میخها را از دیوار بیرون آوردم.

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند . پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت آفرین پسرم کار خوبی انجام دادی اما به سوراخهای دیوار نگاه کن  دیوار  دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست .

 وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را می رنجانی چنین اثری بر قلبشان می گذاری.

تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری اما هزاران با عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند.

 

این نیز بگذرد!

پادشاهی حکیم شهرش را فرا خواند و از او خواست جمله ای برای او بنویسد که در همه لحظات آرامش بخش و سازنده روحش باشد. حکیم انگشتر پادشاه را خواست و نوشته ای را درون انگشتر پادشاه قرار داد و با او شرط کرد " فقط زمانی آن را باز کن که احساس کردی به آن نیازمندی ".

چندی بعد جنگی میان آن شهر و شهر همسایه درگرفت .جنگی سخت که باید به سختی از پس آن بر می آمدند . متاسفانه جنگ رو به شکست می رفت و پادشاه درگیر جنگ خسته و درمانده بالای تپه ای به دام افتاد در اوج نا امیدی به یاد انگشترش افتاد آن را گشود و دید که در آن نوشته " این نیز بگذرد " با خواندن این جمله جان تازه ای گرفت و با تمام وجود به نبرد ادامه داد و سربلند و پیروز از جنگ بیرون آمد زمان بازگشت به  شهرش  مردم جشنی برایش بر پا کردند و او را غرق در سرور و گل و شادی کردند. پادشاه در پوست خود نمی گنجید و در همین حال که احساس بزرگی و غرور او را فراگرفته بود باز به یاد انگشترش افتاد آن را گشود و بار دیگر " این نیز بگذرد

حکمت

خواندن این مطلب فقط چند دقیقه وقت شما را می گیرد اما می تواند نظر شما را در باره اطرافتان تغییر دهد.

در بیمارستانی دو مرد در یک اتاق بستری بودند مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی مجبور بود هر بعد از ظهر یک ساعت در تخت بنشیند تا مایعات داخل ریه اش خارج شود . اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت . آن دو ساعتها در مورد همسر، شغل ،تفریحات و غیره صحبت می کردند . بعدازظهرها مرد اول در تخت می نشست روی خود را به سمت پنجره بر میگرداند و هر انچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد در آن حال  بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد او با این کار جان تازه ای می گرفت چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت.

پنجره مشرف به پارکی زیبا با دریاچه ای آبی بود که مرغابی ها وقوها در آن شناور بودند ، کودکان قایقهای بادی خود را به حرکت در می آوردند گلهای زیبا و رنگارنگ و افق پهناور از دور دست دیده می شد . در یک بعد از ظر گرم مرد کنار پنجره از رژه ای بزرک در خیابان خبر داد با اینکه مرد دوم صدایی نمی شنید تمام صحنه را آنگونه که هم اطاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود . روزها وهفته ها به همین صورت سپری شد .یک روز صبح وقتی پرستار به اطاق آمد با پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد پس از آنکه پرستاران جسد را به خارج از اطاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد تخت او را به کنار پنجره منتقل کنند  به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد اما تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود با تعجب به پرستار گفت جلوی این پنجره که دیواره ! چرا او منظره بیرون را اینقدر زیبا وصف می کرد ؟ پرستار گفت : او که نابینا بود او حتی نمیتوانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند شاید فقط می خواسته تو را به زندگی امیدوار کند .

انسان ها سخنان شما را فراموش می کنند.

انسان ها عمل شما را فراموش می کنند.

اما آنها هیچ گاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آوردید

و الان داريد به خودتان مي خنديد

شما در قرن21 زندگي مي کنيد اگر


1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماکروويوتان مي دهيد


2-براي بازي تکنفره با کارت حتي سالي يکبار هم از



کارت هاي واقعي استفاده نمي کنيد


3-براي تماس با 3 نفر يک ليست از 15 شماره تلفن داريد


4- براي کسي که در ميز کناري شما کار مي کند



اي ميل ارسال مي کنيد


5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است



که آنها آدرس اي ميل ندارند


6-بعد از يک روز کاري طولاني وقتي به منزل برمي



گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل کارتان

پاسخ مي دهيد


7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره



گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد



8-شما چهار سال روي يک ميز کار مي کنيد و در



اين مدت براي سه شرکت مختلف کار کرده ايد



10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت



11 ياد مي گيريد


11-رئيس شما توانايي انجام کار شما را ندارد


12-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه



زنگ مي زنيد تا ببينيد کسي خانه هست يا نه



13-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي



هستند که در پايين صفحه نشان داده مي شوند


14-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه



(کاري که 20 ،30 يا حتي 60 از زندگي تان آن را انجام داده ايد )



برايتان ناراحت کننده است و دليلي مي شود که براي



برداشتن ان به خانه برگرديد.


15-صبح که از خواب بيدار مي شويد قبل از اينکه



قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد


16-براي لبخند زدن گردنتان را کج مي کنيد. :)


17-شما اين مطلب را در حاليکه لبخند تائيد آميز



مي زنيد مي خوانيد


18-حتي بدتر از آن در فکر هستيد که اين مطلب



را براي چه کسي فوروارد کنيد


19-آنقدر سرتان گرم است که متوجه نشديد اين ليست



شماره 9 ندارد


20-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد که ببينيد



آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست


و الان داريد به خودتان مي خنديد

 

بهترین راه برای عبور از مشکل این است که از میانش رد شوی

اسلام را به گونه‏اى وصف مى‏كنم كه كس پيش از من چنانش وصف نكرده باشد: اسلام تسليم است و تسليم، يقين است و يقين، تصديق است و تصديق، اقرار است و اقرار، به جاى آوردن است و به جاى آوردن، پرداختن به عمل صالح است.

 

در شگفتم از بخيل كه فقرى را، كه همواره از آن مى‏گريزد، بشتاب مى‏طلبد و آن توانگرى را، كه در طلب اوست، از دست مى‏دهد. پس در دنيا، زندگيش به زندگى بينوايان ماند و در آخرت چون توانگران از او حساب مى‏كشند. و در شگفتم از متكبر كه ديروز نطفه بود و فردا مردارى بيش نخواهد بود. و در شگفتم از كسى كه در خدا شك مى‏كند و آفريدگان خدا را مى‏بيند. و در شگفتم از كسى كه مرگ را فراموش مى‏كند و مردگان را مى‏بيند. و در شگفتم از كسى كه منكر روز رستاخيز است و حال آنكه، پديد آمدن نخستين را مى‏بيند. و در شگفتم از كسى كه دنياى فانى را آباد مى‏سازد و جهان باقى را وا مى‏گذارد.

 

دنيا سرايى است گذرگاه، نه سرايى كه در آن قرار توان يافت. مردم در دنيا دو گروهند. آنكه، خود را فروخت و به تباهى افكند و آنكه، خود را خريد و آزاد كرد.

 

دوست را دوست نتوان گفت، مگر آنگاه، كه در سه جاى آبروى دوست خود نگه دارد. يكجا به هنگامى كه به بلايى گرفتار شود و يكى در هنگامى كه حاضر نباشد و يكى بعد از مرگش.

 

آدمى در زير زبان خود پنهان است.

 

با كسانى عهد و پيمان بنديد كه به عهد و پيمان خود وفا مى‏كنند.

 

مردم دشمن چيزهايى هستند كه نمى‏دانند.

 

هرگاه از كارى بترسى خود را به ميان آن افكن، زيرا سختى بر حذر بودن، بزرگتر از آن چيزى است كه از آن مى‏ترسى.

 

آنكه سخنش حكمت آميز است خاموشيش سود ندارد، همانگونه كه، سخن گفتن از روى نادانى را فايدتى نيست.

 

از مال تو آنچه از دستت رفته و سبب عبرت تو بوده است، از دستت نرفته است.

 

نخستين پاداشى كه بردبار از بردباريش مى‏گيرد، اين است كه مردم در برابر نادانان حمايتش مى‏كنند.

 

گروهى، خدا را به شوق بهشت مى‏پرستند. اين عبادت بازرگانان است و گروهى خدا را از ترس عذاب او مى‏پرستند، اين عبادت بردگان است و گروهى خدا را براى سپاس او مى‏پرستند، اين عبادت آزادگان است.

 

هر كه به تو گمان خير برد، چنان كن كه گمانش صادق آيد.

 

 

. امروز می خواهم جملاتی برای شما بنویسم که برخی از افراد سرشناس در هنگام مرگشان زده اند و در واقع آخرین جمله شان پیش از مرگ است. امیدوارم که مورد توجه شما دوستان قرار گیرد.

 

 

این آخر زمین است! من راضی ام!

John Quincy Adams

 

بیست سال است که دارم میمیرم... الان میروم که زندگی کنم.

 James Drummond Burns

 

از کوه گذشتم، حالا باید بهتر بشوم.

Frederick II 

 

 (قبل از غرق شدن)

چرا از مرگ بترسم؟ مرگ زیباترین ماجراجویی در زندگی است.

 Charles Frohman

 

دارم به آخرین سفرم می روم، پرشی بلند به تاریکی.

Thomas Hobbes

 

خدا را شکر، ماموریتم را انجام دادم. می روم که برای آخرین بار خورشید را تماشا کنم.

Lord Horatio Nelson

 

نگذارید این طوری تمام شود. به آنها بگویید که من قبلش چیزی گفتم.

 Francisco Villa

 

عزیزم، امروز است که من قرار است یک پرش خطرناک بکنم.

ولتر

 

به همه بگویید که من زندگی عجیبی داشته ام.

اسکار وایلد

 

دست بزنید دوستان، کمدی تمام شد.

بتهوون

 

چیزی که می دانیم زیاد نیست. چیزی که نمی دانیم عظیم است.

Pierre Simon de Laplace

 

پروردگارا! اشتباهات چاپی مرا ببخش!

Andrew Bradford

 

خداحافظ، من می روم چون حوصله ام سر رفته.

George Saunders

 

من یک خروس به آسلپیوس (خدای طب) بدهکارم، یادت می ماند که قرض مرا پرداخت کنی؟

سقراط

 

بروید کنار، حال من خوب است.

H. G. Wells

 

... مه دارد بیشتر می شود.

Emily Dickinson

 

یک نوشیدنی به من بدهید.

پابلو پیکاسو

 

می دانم که اینجایید تا به من شلیک کنید. بزنید، ترسوها، شما با این کار فقط یک مرد را می کشید.

چه گوارا

 

همه ثروتم را می دهم، فقط برای یک لحظه دیگر.

Elizabeth I

 

زود باشید، بروید بیرون. جمله آخر فقط مخصوص احمق هایی است که چیز زیادی نگفته اند.

Karl Marx

 

(وقتی دکنرش به او گفت که فرشته ها منتظرش هستند)

منتظرند، ها؟ بگذار منتظر باشند!

General Mad Anthony Wayne

ستاره ها را تنها زمانی می توانی ببینی، که به اندازه کافی تاریک باشد.

Ralph Waldo Emerson

 

 

دریای آرام ملوان ماهر نمی سازد.

ضرب المثلی آفریقایی (Swahili)

 

 

برخی از شکست ها از برخی پیروزی ها، پیروزمندانه ترند.

Michel de Montaigne

 

 

بعید نیست که تمام هیولاهای زندگی ما، شاهزادگانی باشند که منتظرند تا ما را زیبا و شجاع ببینند.

Rainer Maria Rilke

 

 

انسان های صدمه دیده خیلی خطرناکند. آنها می دانند که می توانند زنده بمانند.

Josephine Hart

اگر مسیری بیابی که مانعی ندارد، احتمالا به هیچ جایی نخواهد رسید.

Frank A. Clark

 

 

بد هرگز خوب نیست، مگر آنکه بدتر اتفاق بیافتد.

ضرب المثلی دانمارکی

 

 

پیک نیک بدون مورچه، پیک نیک نیست.

 

 

اگر چیزی را دوست نداری، تغییرش بده. اگر نمی توانی تغییرش بدهی، طرز تفکرت را نسبت به آن تغییر بده.

Mary Engelbreit

 

 

هر راهی چاله های خود را دارد.

ضرب المثلی انگلیسی

گاهی اوقات کوچکترین چیزها، سخت ترین ها برای داشتن هستند. نشستن روی صخره به مراتب راحت تر از نشستن روی پونز است.

 

 

چطور چیزی می تواند تو را ناراحت کند، در صورتیکه تو به آن این اجازه را ندهی؟

Terri Guillemets

 

 

اگر نمی توانی کاری را که دوست داری انجام دهی، کاری را که می توانی انجام بده.

ضرب المثلی عبری

 

 

اسب هرچه هم پیر باشد از جدیدترین کفش ها هم بهتر است.

ضرب المثلی آفریقایی (Hausa)

 

 

کسی که می داند، صحبت نمی کند. کسی که صحبت می کند، نمی داند.

ضرب المثلی کره ای

من هرگز راجع به آینده فکر نمی کنم، چون به زودی فرا خواهد رسید.

آلبرت اینشتین

 

 

گذشته به پشت ما بسته شده. لازم نیست آنرا ببینیم، همیشه می توانیم آنرا احساس کنیم.

Mignon McLaughlin

 

 

هرکسی گذشته اش را مانند کتابی بسته، که تمامی آنرا حفظ است با خود حمل می کند. دوستانش فقط می توانند عنوان کتاب را بخوانند.

Virginia Woolf

 

 

دزد زده ای که لبخند به لب دارد، چیزی از دزد، دزدیده.

ویلیام شکسپیر

 

 

به دنیای سختی قدم نهاده ای. تنها یک جای آرام در آن می شناسم و آن گور است.

Henry Ward Beecher

عقل در ریش نیست.

ضرب المثلی هندی

 

 

مشکلات کوچکتر خواهند شد، اگر بجای فرار کردن، با آنها مواجه شوی.

William F. Halsey

 

 

فاتحان، پادشاهانند و شکست خوردگان، راهزن.

ضرب المثلی چینی

 

 

مردم ممکن است نسبت به گفته های تو تردید داشته باشند ولی به اعمالت اعتقاد خواهند داشت.

Lewis Cass

 

 

باید به آینده مان اهمیت بدهیم، چرا که باید بقیه زندگی مان را در آنجا بگذرانیم.

Charles F. Kettering

+

نمی توانیم هر چه را که با آن مواجه می شویم عوض کنیم و نمی توانیم چیزی را عوض کنیم مگر آنکه با آن مواجه شویم.

James Baldwin

 

 

چشم پنجره روح است.

یک ضرب المثل

 

 

پرنده ای که اول برسد، کرم را می گیرد.

یک ضرب المثل

 

 

شکارچی گوزن به خرگوش کاری ندارد.

ضرب المثلی چینی

 

 

بهترین راه برای عبور از مشکل این است که از میانش رد شوی.

حرف زدن، برنج را نمی پزد.

ضرب المثلی چینی

 

 

رویاها را باید با عمل دنبال کرد. کافی نیست که به پله ها بنگریم، باید از آنها بالا برویم.

Vance Havner

 

 

دنبال اشکال نباش، چاره را پیدا کن.

Henry Ford

 

 

کسی که به شانس تکیه کرده، از شام شبش هم مطمئن نیست.

Benjamin Franklin

 

 

وقتی روی لایه نازکی از یخ اسکیت بازی می کنیم، امنیتمان به سرعتمان بستگی دارد.

Ralph Waldo Emerson

کوچکترین شیئ با معنی ارزشش از بزرگترین شیئ بی معنی بیشتر است.

 

 

بین گفتن و انجام دادن، کفش های زیادی عوض می شوند.

ضرب المثلی ایتالیایی

 

 

تنها به اعمال اعتماد کن. زندگی در بستر وقایع اتفاق می افتد نه کلمات.

Alfred Adler

 

 

سگی که پارس می کند از شیری که خوابیده باشد، مفیدتر است.

Washington Irving

 

 

بیاد داشته باش که مردم تو را با کارهایت قضاوت می کنند، نه با خیالاتت. ممکن است که قلبی از طلا داشته باشی، ولی یک تخم مرغ پخته هم اینگونه است.

 

از خشم انسان صبور بترس.

John Dryden

 

 

هر چیزی که با خشم آغاز شود، به شرمساری ختم می شود.

George Eliot (Mary Ann Evans)

 

 

عشق مانند آواز خواندن است. انسان می تواند به اندازه کافی، خودش را راضی کند ولی شاید همسایه ها از زیادش خوششان نیاید.

Zora Neale Hurston

 

 

عشق همانند یک گل رز است. بوی خوبی دارد ولی اگر خیلی محکم آن را نگه داری، ممکن است انگشتت را سوراخ کند، خونت را بریزد و تا آخر عمر زخمی بگذاردت.

Alfonso Aguila

 

 

عشق برخی اوقات می تواند جادو باشد ولی جادو هم برخی اوقات فقط حقه است.

Javan

ممکن است در طول عمرت ثروت زیادی جمع آوری نکنی ولی اگر توانسته باشی انسان ها را از غصه رهایی بخشی، آدم خیلی ثروتمندی هستی.

Seth Parker

 

 

اگر وقت این را داشته باشی که در مورد چیزی شکایت و گله کنی، وقت آن را که در موردش کاری انجام دهی را هم داری.

Anthony J. D'Angelo

 

 

اگر شام می خواهی، آشپز را دلخور نکن.

ضرب المثلی چینی

 

 

تکه نان من، وقتی متعلق به من است که بدانم سایرین هم سهم خودشان را دارند و وقتی من از تکه نانم می خورم هیچ کسی گرسنگی نمی کشد.

لئو تولستوی

 

 

بنگر که خداوند چه چیزهایی را به تو بخشیده. از آن، مقداری را که لازم داری بردار. بقیه مورد نیاز دیگران است.

Saint Augustine

تاریک ترین ساعت، تنها 60 دقیقه دارد.

Morris Mandel

 

 

دو چیز است که انسان باید به آنها عادت کند و گر نه زندگی را غیر قابل تحمل خواهد دید. مشکلات زمانه و بی عدالتی انسان ها.

Nicolas Chamfort

 

 

نابینا از ارواح نمی ترسد.

ضرب المثلی برمه ای

 

 

پرنده دنبال درخت می گردد، نه درخت دنبال پرنده.

ضرب المثلی مکزیکی

 

 

اسب بودن بهتر از گاری بودن است.

ضرب المثلی آمریکایی

پیش از خراب کردن پل، از اینکه شنا بلدی مطمئن شو.

ضرب المثلی آفریقایی (Swahili)

 

 

اگر دنبال دو خرگوش کنی، حتما یکی فرار خواهد کرد.

ضرب المثلی آفریقایی (Shona)

 

 

سودمند بودن، خوشبختی است. و چیزهای دیگر جز یک اتفاق نیستند.

Lydia Maria Child

 

 

زندگی این قول را نداده که شگفت آور باشد.

Teddy Pendergrass

 

 

شانس تنها یک بار به در می کوبد. بد شانسی صبرش بیشتر است.

با سلام خدمت همه شما دوستان عزیز،

می خواستم در اینجا در جواب یکی از دوستان که پرسیده بودند شخصا چقدر به این جملات اعتقاد دارم، یادآوری کنم که جملاتی که می نویسم را تنها به دلیل جذابیتی که برایم داشته اند انتخاب کرده ام و همانطور که قبلا هم گفته بودم، نوشتن آنها در وبلاگ دلیل تائید آنها از طرف من نیست.

اما در مورد جملات قبلی، باید بگویم که خودم همه را قبول دارم.

خوب! بر ورق رفته های امروز:

 

 

 

تنها وقتی که یک زن واقعا در عوض کردن یک مرد موفق است، زمانی است که او یک نوزاد باشد.

Natalie Wood

 

 

پرنده ای که از قفس فرار می کند دیگر هرگز دوست ندارد به آن برگردد.

ضرب المثلی ویتنامی

 

 

تبر فراموش می شود، ولی هیزم شکسته شده، نه.

ضرب المثلی آفریقایی (Shona)

 

 

عشق راه خودش را پیدا خواهد کرد.

یک ضرب المثل

 

 

وقتی می خندی، دنیا با تو می خندد. وقتی گریه میکنی، تنهایی.

ضرب المثلی آمریکایی

انسان باید رنج بکشد، حتی بی دلیل، تا اینکه در بیهودگی زندگی نکند.

Antonio Porchia

 

 

وقتی خورشید می رود گریه نکن. زیرا اشکهایت اجازه نخواهند داد که ستارگان را ببینی.

Violeta Parra

 

 

مشکلات بهایی است که برای پیشرفت می پردازی.

Branch Rickey

 

 

اگر باد یاری نمی کند، پارو بزن.

ضرب المثل لاتین

 

 

خداوند انسان را به آبهای عمیق فرو می برد، نه به این دلیل که او را غرق کند، بلکه بخاطر اینکه او را تطهیر کند.

John Aughey

 

 

خوش بین، بیدار می ماند تا آمدن سال جدید را ببیند. بدبین بیدار می ماند تا رفتن سال قبل را ببیند.

Bill Vaughan

 

 

هدف از سال جدید این نیست که سال جدیدی داشته باشیم. بلکه هدف این است که جان و روح تازه ای داشته باشیم.

G.K. Chesterton

 

 

خیلی از مردم منتظر رسیدن سال جدید می مانند تا عادات قدیمی شان را دوباره شروع کنند.

 

 

روز اول سال، روز تولد همه انسان هاست.

Charles Lamb

 

 

سالی را که گذشت به برزخ ساکت گذشته پرتاب کن. رهایش کن چون ناقص بود. خدا را شکر که می شود رهایش کرد.

Brooks Atkinson

 

 

زمان، هیچ بخشی برای نشان دادن گذر خود ندارد. هیچ طوفان یا صدای شیپوری برای اعلام آغاز ماه یا سال جدید وجود ندارد. حتی وقتی که قرنی جدید شروع می شود، این فقط ما انسان های فانی هستیم که زنگ ها را به صدا در می آوریم و گلوله ها را شلیک می کنیم.

Thomas Mann

 

 

حرفهای سال گذشته به زبان سال گذشته تعلق دارند. و حرف های سال جدید، صدایی تازه می خواهند. و خاتمه دادن به چیزی، یعنی یک شروع تازه.

T.S. Eliot

 

 

آخر سال، نه پایان است و نه شروع. بلکه پیشرفتی است که با دانشی که تجربه می تواند به ما القا کند، صورت می گیرد.

Hal Borland

 

 

با بدی هایت بجنگ، با اطرافیانت مهربان باش، و بگذار هر سال جدید، فرد بهتری باشی.

Benjamin Franklin

 

 

کتاب را باز می کنیم. همه صفحاتش سفید است. ما خودمان باید کلمات را درون آن بنویسیم. نام کتاب، فرصت است و بخش اول آن، روز اول سال.

Edith Lovejoy Pierce

سوال دانا، نیمی از جواب را با خود دارد.

Solomon Ibn Gabirol

 

 

دوستان خوب، کتاب های خوب و یک وجدان خواب آلود. این یعنی زندگی ایده آل.

مارک توآین

 

 

دوستی حقیقی مانند سلامتی است. تا وقتی از دست نرود، ارزشش مشخص نیست.

ضرب المثلی چینی

 

 

راه دوست داشتن یک چیز، این است که باور داشته باشیم ممکن است از دست برود.

G. K. Chesterton

 

 

تفاوت بین عادی و غیرعادی، همان «غیر» کوچک است.

Jimmy Johnson

در ایمان نور کافی برای آنهایی که می خواهند باور کنند هست و به اندازه کافی سایه برای کور کردن آنهایی که نمی خواند باور کنند.

Blaise Pascal

 

 

وقتی تنها کسی که در دنیا می تواند تو را از گریه بازدارد کسی باشد که تو را به گریه انداخته، به چه کسی پناه می بری؟

 

 

با وانمود کردن اینکه قلبت نشکسته است، نمی توانی قلب شکسته ات را درمان کنی.

Penn Jillette

 

 

ایمان همانند راداری است که درون مه را می بیند.

Corrie Ten Boom

 

 

ترس به در کوبید. ایمان در را باز کرد. و کسی آنجا نبود.

گاوهای مقدس، بهترین همبرگر ها می شوند.

مارک توآین

 

 

امید ما به حال، خیلی زودتر از امیدمان به آینده از بین می رود.

Ruth Benedict

 

 

مسیری بیش از معمول را بپیما. آنجا هیچ وقت شلوغ نیست.

 

 

نمی توانی کسی را به بیش از مقداری که خودت پیموده ای راهنمایی کنی.

Gene Mauch

 

 

استدلال، دست چپ وجود ماست و ایمان دست راست آن.

John Donne.

 

ببخشید که مطلب کمی طولانی شد. برای امروز، جملاتی از برخی افرادی که سابقه اجرای مراسم اسکار را دارند، می نویسم. امیدوارم که خوشتان بیاید.

 

 

 

 

Chris Rock

دنیا خیلی دیوانه کننده است وقتی که بهترین خواننده رپ، یک سفید پوسته. بهترین گلف باز، یک سیاه پوسته. بلندترین بازیکن NBA یک چینیه. سوئیس فاتح America’s Cup است. فرانسه، آمریکا را به خودبینی متهم می کنه و آلمان نمی خواهد وارد جنگ بشه.

 

 

Billy Crystal

اینطور که پیش می رود، گذشته از گندم و قطعات اتومبیل، حالا دیگر بزرگترین صادرات آمریکا اسکار است.

 

 

Steve Martin

فکر می کنم که خیلی خوب عمل کرده ام. هنگامی که شروع کردم تنها چیزی که داشتم کاغذ سفید بود.

 

من باید نفس بکشم. اگر اینکار را نکنم، بزرگترین اشتباه کاری ام را مرتکب شده ام.

 

می دانی مشکلت چیست؟ مشکل تو این است که به اندازه کافی فیلم ندیده ای. تمام معماهای زندگی در فیلم ها جواب داده می شوند.

 

 

Whoopi Goldberg

من به او گفتم که حاضرم هر نقشی را بازی کنم، پرده کرکره، خاک روی زمین، هر چیزی.

 

 

David Letterman

 

بداخلاق ترین افرادی که من تا حالا دیده ام، افرادی هستند که می دانستند در اشتباهند.

 

 

Jane Fonda

برای انسانی که فقط چکش دارد، هر چیزی شکل میخ است.

 

هنگامیکه نمی توانی به یاد بیاوری از چه چیزی صدمه دیده ای، زمانی است که درمان شده ای.

 

 

Alan Alda

لازم نیست برای خوشبخت بودن، ثروتمند و مشهور باشی. تنها ثروت لازم است.

 

باید شهر آسایشت را رها سازی و به بیابان بصیرتت قدم بگذاری. چیزی که به آن پی می بری، بسیار شگفت انگیز خواهد بود. چیزی که به آن پی می بری، خودت خواهی بود.

 

ابتکار، یک سرزمین ناشناخته است. تنها با هدایت کردن صحیح قایقت است که می توانی به آنجا برسی. نمی توانی تاکسی بگیری.

 

 

Robin Williams

وقتی که هیچ نفعی نمی بری، بهترینی. نفس، اندیشه را قفل می کند.

 

 

Jack Lemmon

شکست به ندرت تو را متوقف می کند. چیزی که جلوی حرکت تو را می گیرد، ترس از شکست است.

 

من بازنشسته نمی شوم، مگر اینکه توسط کامیون، تهیه کننده یا منتقد، زیر گرفته شوم.

 

 

Bob Hope

من 6 برادر داشتم. به خاطر همین است که یاد گرفتم برقصم. موقعی که توی صف دستشویی بودم...

 

من می دانم که خنده چه می کند. تحمل ناپذیرترین اشک ها با خنده تبدیل به امید می شوند.

 

اگر لازم باشد به خاطر کشورم، مثل مرغ، تخم بگذارم، اینکار را خواهم کرد!

 

اگر در قلبت هیچ گونه حس نیکی نداری، بدترین مشکل قلبی را داری.

 

هنگامی پیر شده ای که قیمت شمع های تولدت، از قیمت کیک، بیشتر شده باشد.

 

 

Jerry Lewis

من با دیوانه کامل بودن، به موفقیت زیادی رسیدم.

 

 

James Stewart

با تماشاگران همچون مشتریانت برخورد نکن. آنها را همچون شرکای خود بدان.

 

 

Frank Capra

فیلم یکی از سه زبان بین المللی است. دو زبان دیگر ریاضیات و موسیقی هستند.

 

من راجع به نمایش اشتباه می کردم چون فکر می کردم که نمایش یعنی اینکه هنرپیشه گریه کند. ولی نمایش یعنی تماشاچی گریه کند.

 

توصیه من به فیلمسازان جوان این است که سبک دیگران تقلید نکنند. سبک جدیدی شروع کنند.

عشق، همه آن چیزی است که نمی دانستی همیشه آنرا می خواسته ای.

 

 

با آب نمی توان عشق را فرو نشاند همانطور که سیل هم نمی تواند آنرا غرق کند.

Song of Solomon

 

 

بعد از شنیدن دو شرح از یک تصادف، توسط دو شاهد عینی است که شروع به شک کردن راجع به تاریخ می کنی.

 

 

من تبعیض قائل نمی شوم. بنابراین از همه به یک اندازه متنفرم.

W. C. Fields

 

 

اگر نمی توانی آنها را بزنی، نقشه ای بکش تا آنها را بزنند.

George Carlin

نگذار کسی پیشت بیاید، مگر اینکه وقتی میرود، خوشحال تر برود.

مادر ترزا

 

 

فقط یک گوشه جهان هست که می شود مطمئن باشی که می توانی آنرا اصلاح کنی. و آن خودت هستی.

 Aldous Huxley

 

 

عشق در نگاه اول، اغلب در نگاه بعدی درمان می شود.

 

 

عشق حفاظهایی را که ما می ترسیم بدون آنها نتوانیم زندگی کنیم را بر می دارد و کاری می کند که بفهمیم درون آن حفاظها نمی توان زندگی کرد.

James Baldwin

 

 

شبنم به ریشه های عمیق نخواهد رسید.

J. R. R. Tolkien


 

امید

 

از دیروزت درس بگیر، برای امروزت زندگی کن، به فردایت امیدوار باش.

 

 

در فلاکت و بدبختی، نباید امید را فراموش کرد. آب زلال باران از ابرهای  سیاه سرازیر میشود.

 

 

بزرگترین موفقیتها در جهان وقتی به ثمر رسیده که وقتیکه هیچ امیدی به موفقیت نبوده، افرادی دست از تلاش نکشیدند.

Dale Carnegie

 

 

کسی را که امیدوار است، هرگز نا امید نکن، شاید امید تنها دارائی او باشد.

 

 

خیلی سخت است که بگوییم چه چیزی غیرممکن است. چرا که رویای دیروز، امید امروز است و واقعیت فردا.

Bob Goddard

 

 

تا وقتی که زندگی باشد، امید هست.

یک ضرب المثل

 

 

امید ما به حال، خیلی زودتر از امیدمان به آینده از بین می رود.

Ruth Benedict

 

 

مشکلات مانند انسان ها هستند. اگر آنها را پرورش دهی، بزرگ تر می شوند.

 

 

بهترین راه برای عبور از مشکل این است که از میانش رد شوی.

 

 

مشکلات کوچکتر خواهند شد، اگر بجای فرار کردن، با آنها مواجه شوی.

William F. Halsey

 

برترين توانگرى ترك آرزوهاست

با عشق زمان فراموش می شود و با زمان عشق.

 

 

حالا که تمام شده، واقعا چه کاری بوده که دیروز انجام داده ای و ارزش بیان شدن را دارد؟

Coleman Cox

 

 

بعضی مواقع انسان بودن از سلیقه خوب داشتن مهم تر است.

برتولد برشت

 

 

وقتی کسی راجع به دیگران صحبت می کند، بهتر می توانی بفهمی که چه نوع انسانی است، تا اینکه دیگران راجع به او صحبت کنند.

Leo Aikman

 

 

نبردت را آنقدر بزرگ انتخاب کن که ارزشش را داشته باشد و آنقدر کوچک که بتوانی آنرا فتح کنی.

Jonathan Kozel

زمانی را که از هدر دادنش لذت می بری، به هدر نرفته است.

جان لنون

 

 

اگر مجبوری هر روز همین کار را انجام دهی، لطفا یاد بگیر چگونه آنرا صحیح انجام دهی.

Mignon McLaughlin

 

 

هیچ وقت توجیه نکن. دوستانت به آن احتیاج ندارند و دشمنانت باورش نمی کنند.

Elbert Hubbard

 

 

هرگز شاخه ای را که رویش هستی اره مکن. مگر اینکه از آن آویخته شده باشی.

Stanislaw Lec

 

 

خودت باش. کسان دیگر به اندازه کافی هستند.


 

جوک یا چیزی شبیه به آن

با سلام،

آورده اند که روزی یک انگلیسی مبادی آداب با یک آمریکایی شلوغ و پلوغ همسفر شدند. انگلیسی که از رفتار آمریکایی به ستوه آمده بود، رو به وی گفت:

"رفتار خوب و متانت در حضور دیگران از نشانه های اخلاق و انسانیت است." - ویلیام شکسپیر

 

آمریکایی رو به وی می کند و می گوید:

"خفه شو بینیم بابا!!" - ارنست همینگوی

هر کاری که می توانی انجام بده. با هر چه داری و هر کجا که هستی.

Theodore Roosevelt

 

 

کوته فکری است اگر تصور کنیم که چیزهای ناشناخته از چیزهای شناخته شده بهترند.

Samuel Johnson

 

 

به جایی که می افتی نگاه نکن. به جایی نگاه کن که لیز خوردی.

ضرب المثلی آفریقایی

 

 

تنها زمانی می توانی از آتش لذت کامل را ببری که همانطور که دستان و پاهایت را با آن گرم می کنی، تفکراتت را هم گرم کنی.

Odell Shepherd

 

 

نکته مهم این است: توانایی قربانی کردن چیزی که هستی در هر زمانی برای رسیدن به چیزی که می توانی باشی.

Charles DuBois

راه شروع کردن یک کار، این است که حرف زدن را تمام کنیم و کار را انجام دهیم.

والت دیزنی

 

 

موانع، چیزهای وحشتناکی هستند که وقتی چشمانت را از هدفت بر می داری، می بینی.

Henry Ford

 

 

دوستی حقیقی وقتی است که سکوت بین دو طرف، راحتی بخش است.

Dave Tyson Gentry

 

 

اولین و بزرگترین پیروزی، پیروزی بر نفس است. شکست به نفس، شرم آورترین و ننگین ترین چیزهاست.

افلاطون

 

 

پیمانی که خیلی محکم بسته شود، خودش را می شکند.

Alfred Lord Tennyson

اگر دوست داری که خدا را بخندانی، نقشه هایی که برای آینده ات کشیده ای را به او بگو.

وودی آلن

 

 

اگر خدا وجود نداشت، لازم بود تا او را اختراع کنیم.

ولتر

 

 

ابتدا خودت سعی کن و سپس از خدا کمک بخواه. زیرا خدا خودش به کسانی که اهل عمل باشند کمک می کند.

اوریپید

 

 

خدایا مرا بخاطر همه شوخی هایی که در موردت کردم ببخش و در عوض من هم شوخی بزرگی را که با من کردی می بخشم.

Robert Frost

 

 

یک معیار خوب برای رفتار انسان این است که به رفتارش با کسی که هیچ گونه فایده ای برایش نخواهد داشت توجه کنی.

Ann Landers

همه رویاهای ما می توانند به حقیقت بپیوندند، تنها در صورتیکه جرات پیگری آنها را داشته باشیم.

والت دیزنی

 

 

خداوند بهتر از آنکه توصیف شود، تصور می شود و بهتر از آنکه تصور می شود، وجود دارد.

Saint Augustine

 

 

خداوند امید شجاعان است، نه بهانه ترسوها.

پلوتارخ

 

 

همانقدر که برای خودت ارزش داشته باشی، برای دیگران هم داری.

Marcus T. Cicero

 

 

ما خدا را دوست داریم ولی اغلب نمی دانیم که خدا از چه چیزی در ما خوشش می آید.

Ed Howe

شگفت آور است که یک فرد عادی چقدر می تواند غیرعادی باشد.

George Will

 

 

از ضررت سود ببر.

ضرب المثلی ژاپنی

 

 

نادان در دوردست ها به دنبال خوشبختی می گردد. دانا آنرا زیر پاهایش رشد می دهد.

James Openhelm

 

 

قایق خودت را بران.

ضرب المثلی آمریکایی

 

 

انسان تفکر می کند. خدا هدایت می کند.

Alcuin

بدبخت ترین مردم کسی است که رویاهایش را به نقره و طلا تبدیل کند.

جبران خلیل جبران

 

 

سعی نکن که فرد موفقی باشی. سعی کن ارزشمند باشی.

آلبرت اینشتین

 

 

بی گناه را بزن تا مجرم اقرار کند.

ضرب المثلی مصری

 

 

وقتی نمی توانی گاز بگیری، دندانهایت را نشان نده.

ضرب المثلی مکزیکی

 

 

هر کسی می تواند به رویا پناه ببرد. همه ما، چه قصاب، چه شاعر، در آنجا یکسان هستیم.

Emile M. Cioran


تبر به جنگل حمله می کند. جائی که دسته اش را از آنجا گرفته.

ضرب المثلی هندی

 

 

تمساح هم تخم می گذارد ولی این دلیل آن نیست که پرنده باشد.

ضرب المثلی جامائیکایی

 

 

تنها فرق من با یک دیوانه این است که دیوانه فکر می کند که عاقل است ولی من می دانم که دیوانه ام.

سالوادور دالی

 

 

نادانی هرگز نمی تواند دانائی را تحمل کند.

ضرب المثلی آفریقایی (Ovambo)

 

 

طرز تفکر ما را از هم جدا می کند. رویاها و دلتنگی هاست که ما را به هم نزدیک می سازد.

Eugene Ionesco

دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جایی هست. بجای گرفتن جای دیگران تلاش کنید تا جای واقعی خود را بیابید.

چارلز چاپلین

 

 

کسی که از رودخانه عبور می کند، به خدای آبها توهین نمی کند.

ضرب المثلی چینی

 

 

از کمال نترسید زیرا هرگز به آن نمی رسید.

سالوادور دالی

 

 

بهترین کاری که می توانی انجام دهی تا رویاهایت به واقعیت بپیوندند، این است که از خواب بلند شوی.

Paul Valery

 

 

تا وقتی که آرزوها جایشان را به حسرت ها ندهند، انسان پیر نشده است.

John Barrymore

جغد کوچک است ولی فریادش بلند است.

ضرب المثلی از تامیل

 

 

هر روز فرزندت را کتک بزن. اگر تو نمی دانی چرا، او می داند.

Joey Adams

 

 

دوست ندارم چیزی را که در تابوتم جا نخواهد شد، داشته باشم.

Fred Allen

 

 

دوست کسی است که من می توانم با او صمیمی باشم و جلوی او با صدای بلند فکر کنم.

Ralph Waldo Emerson

 

 

دنیا مثل یک صحنه نمایش می ماند، هر کس نقش خود را اجرا می کند و سپس مخفی می شود.

شکسپیر

 

منتقد بودن از نویسنده بودن ساده تر است.

ضرب المثلی عبری

 

 

بهترین راه، کوتاه ترین راه است.

ضرب المثلی آمریکایی

 

 

کسی که مرا با طناب نگه می دارد، قوی نیست. طناب قوی است.

Antonio Porchia

 

 

به ازای هر دقیقه ای که ناراحت شوی، 60 ثانیه خوشحالی را از دست داده ای.

 

 

خشمگین شدن مانند این است که ذغال داغی را در دست بگیری و قصد داشته باشی آنرا به سوی دیگران پرتاب کنی، کسی که می سوزد خودت خواهی بود.

بودا

ابتدا خودت سعی کن و سپس از خدا کمک بخواه. زیرا خدا خودش به کسانی که اهل عمل باشند کمک می کند.

اوریپید

 

 

مشکلات مانند انسان ها هستند. اگر آنها را پرورش دهی، بزرگ تر می شوند.

 

 

بازگشای درها باش، برای کسانی که پس از تو می آیند، و سعی نکن که جهان را تبدیل به یک کوچه تاریک کنی.

Ralph Waldo Emerson

 

 

هرکسی به تغییر دادن جهان فکر می کند ولی هیچ کس سعی نمی کند خودش را تغییر دهد.

لئو تولستوی

 

 

عشق به جلو می نگرد، نفرت به عقب. دلواپسی دور تا دور سرش چشم دارد.

Mignon McLaughlin

عشق مانند جنگ می ماند. آسان شروع می شود ولی خیلی سخت متوقف می شود.

H. L. Mencken

 

 

جغد کوچک است ولی فریادش بلند است.

ضرب المثلی از تامیل

 

 

بی خودی سعی نکن که به خوک، آواز خواندن بیاموزی. فقط هم وقت خودت را تلف می کنی و هم خوک را اذیت خواهی کرد.

 

 

خداوند بهتر از آنکه توصیف شود، تصور می شود و بهتر از آنکه تصور می شود، وجود دارد.

Saint Augustine

 

 

خداوند امید شجاعان است، نه بهانه ترسوها.

پلوتارخ

 

 

 

 

برای اینکه به موفقیت برسی، این چهار سئوال را از خودت بپرس: چرا؟ چرا که نه؟ چرا من نه؟ چرا الان نه؟

James Allen

 

وقتی چیزی را از دست می دهی، درسی را که از آن گرفتی از دست نده.

دالائی لاما

 

اگر همه چیز تحت کنترل تو بنظر می رسد، دلیلش اینست که به اندازه کافی سریع نمی روی.

Mario Andretti

 

بزرگترین موفقیتها در جهان وقتی به ثمر رسیده که وقتیکه هیچ امیدی به موفقیت نبوده، افرادی دست از تلاش نکشیدند.

Dale Carnegie

 

کسی را که امیدوار است، هرگز نا امید نکن، شاید امید تنها دارائی او باشد.

 

افراد خوشبین عقیده دارند که ما در بهترین جهان ممکن زندگی میکنیم. بدبین ها میترسند که این گفته صحیح باشد.

James Branch Cabell

 

تجربه چیزیست که وقتی تو به چیزی که می خواستی نمی رسی، به آن می رسی.

 

وقتی روی یک تابلوی بزرگ کار میکنی، نگران ریخته شدن چند قطره رنگ نباش.

 

ذهنهای بزرگ هدف دارند. ذهنهای کوچک آرزو.

Washington Irving

 

وقتی ما خدا را گم میکنیم، این خدا نیست که گم شده است.

 

اگر چیزهای کوچک این قدرت را داشته باشند که تو را ناراحت کنند، آیا این بیانگر چیزی راجع به ظرفیت تو نیست؟

Sydney J. Harris

 

هر چیزی که مرا نکشد، مرا قویتر خواهد کرد.

آلبرت کامو

 

آرامش از درون می آید. بیرون دنبال آن نگرد.

بودا

 

پیران به همه چیز اعتقاد دارند. افراد مسن به همه چیز شک دارند. جوانان همه چیز را میداند.

اسکار وایلد

 

وقتی در زندگی خودت را در گودالی یافتی، اولین کاری که میکنی دست کشیدن از کندن باشد.

 

قدرت یک زنجیر، به اندازه ضعیف ترین حلقه آن است.

 

هیچ وقت سن آدمی را نمی شماریم، مگر اینکه چیز دیگری برای شمارش نداشته باشد.

Ralph Waldo Emerson

 

جهنم وقتی آغاز میشود که خدا به تو این قدرت را اعطا میکند تا ببینی که چه کارهائی را میتوانستی انجام دهی، چه کارهائی را باید انجام میدادی و چه کارهائی را میخواستی انجام دهی... ولی انجام ندادی.

گوته

 

یک گل سرخ می تواند باغچه من باشد... یک دوست دنیای من.

Leo Buscaglia

 

هنگامیکه عشق می ورزید نگویید: خدا در دل من است. بلکه بگویید: من در دل خدا هستم.

جبران خلیل جبران

 

هر وقت در زندگی زمین خوردی، چیزی از زمین بردار.

 

چقدر خوب است که کاری انجام ندهی ولی بعدش استراحت کنی.

ضرب المثلی اسپانیائی

 

با دروغ می توانی خیلی جلو بروی، ولی نمی توانی برگردی.

ضرب المثلی عبری

 

این عادت بد در انسان وجود دارد که وقتی گم میشود، سریعتر میدود.

Rollo May

 

هیچکس نمیتواند سرزمینهای تازه را کشف کند، بدون اینکه راضی شود منظره ساحل را برای مدت زمانی طولانی از دست بدهد.

آندره ژید

 

هرگاه خواستی عمق جریان رود را بسنجی، از دو پایت استفاده نکن.

ضرب المثلی چینی

 

مرتکب این اشتباه که عموما جوانان مرتکب آن می شوند نشو که فکر می کنند اگر نتوانند کل بشریت را نجات دهند، شکست خورده اند.

Jan de Hartog

 

زندگی دو نیمه است:

نیمه اول در آرزوی نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول.

 

همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد.

Joe Louis

 

قانون اول: نگران چیزهای کوچک نباش. قانون دوم: همه چیزها، کوچکند.

Robert Eliot

 

وقتی تصمیمات مهم در زندگی ما گرفته میشوند، هیچ صدای شیپوری شنیده نمی شود. سرنوشت به آرامی رقم می خورد.

Agnes De Mille

 

هیچوقت فراموش نکن که تنها ماهیهای مرده اند که در جهت جریان رودخانه شنا می کنند.

Malcom Muggeridge

 

رویاها به حقیقت می پیوندند. بدون این احتمال، طبیعت هرگز نمیتوانست ما را نسبت به داشتن رویا ترغیب کند.

John Updike

 

خرد، دو جزء دارد: 1- داشتن چیزی برای گفتن. 2- نگفتن آن.

 

فراق، عشق های سطحی را از بین می برد و عشق های عمیق را بیشتر می کند. همانطور که باد، شمع را خاموش می کند ولی آتش را شعله ورتر می سازد.

 

ممکن است بشود که گلی را زیر پا لگدمال کرد، ولی محال است بتوان عطرش را در فضا محو ساخت.

 

ابتدا تو را نادیده می گیرند... سپس به تو می خندند... آنگاه با تو به مبارزه بر میخیزند... بعد تو پیروز می شوی.

گاندی

 

شجاعت همیشه خروشیدن نیست. برخی اوقات شجاعت صدای کوتاه و آرامی است که در پایان یک روز میگوید: فردا دوباره سعی میکنم.

 

پیچ جاده انتهای آن نیست مگر آنکه تو در پیچیدن بمانی.

 

بهتر است که ساکت باشیم و بنظر دیوانه برسیم، تا اینکه صحبت کنیم و همه تردید ها را از بین ببریم.

 

عشق، قفل درها را باز میکند و پنجره ها را می گشاید. درها و پنجره هائی که تاکنون وجود نداشتند.

Mignon McLaughlin

 

صورتت را به سمت خورشید بگیر. آنوقت است که دیگر سایه ها را نمیبینی.

هلن کلر

 

دو قانون برای رسیدن به نهایت موفقیت در زندگی وجود دارد. 1- هیچوقت همه آن چیزی را که میدانی نگو.

 

دوست یکی از بهترین چیزهائیست که میتوانی داشته باشی و یکی از بهترین چیزهائی که میتوانی باشی.

Douglas Pagels

 

یک شمع می تواند هزاران شمع دیگر را روشن کند بدون اینکه از عمرش کاسته شود. وقتی خوشبختی ات را تقسیم می کنی، از آن کاسته نخواهد شد.

بودا

 

چیزی که هستیم، هدیه خدا به ماست و چیزی که خواهیم شد، هدیه ما به خدا.

Eleanor Powell

 

از جاده پیروی نکن. در عوض از جائی برو که جاده ای نیست و از خودت مسیری بجا بگذار.

David Perkins

عشق مانند جنگ می ماند. آسان شروع می شود ولی خیلی سخت متوقف می شود.

H. L. Mencken

 

 

جغد کوچک است ولی فریادش بلند است.

ضرب المثلی از تامیل

 

 

بی خودی سعی نکن که به خوک، آواز خواندن بیاموزی. فقط هم وقت خودت را تلف می کنی و هم خوک را اذیت خواهی کرد.

 

 

خداوند بهتر از آنکه توصیف شود، تصور می شود و بهتر از آنکه تصور می شود، وجود دارد.

Saint Augustine

 

 

خداوند امید شجاعان است، نه بهانه ترسوها.

پلوتارخ

روزی، پس از اینکه بادها، امواج، جزر و مد و جاذبه را تحت کنترلمان در آوردیم، باید نیروی عشق را مهار کنیم. و آن هنگام است که برای دومین بار در تاریخ، انسان آتش را کشف خواهد کرد.

Pierre Teilhard de Chardin

 

 

دوستی اغلب به عشق منجر می شود، ولی عشق به دوستی... هرگز.

Charles Caleb Colton

 

 

وای بر انسانی که قلبش نیاموخته که وقتی جوان است امیدوار باشد، عاشق باشد و به زندگی اعتماد داشته باشد.

Joseph Conrad

 

 

نمی دانم چرا برخی ها مدت زیادی وقت می گذارند تا کتابی بنویسند، در صورتیکه می توانند با قیمتی پائین یکی بخرند.

Fred Allen

 

 

زندگی گلی است که عشق شهد آن است.

ویکتور هوگو

.

 

 

حكمت گمشده مؤمن است. پس حكمت را فراگير، هر چند، از زبان منافقان باشد.

 

با مردم به گونه اى بياميزيد، كه اگر بميريد، بر شما بگريند و اگر بمانيد با شما دوستى كنند.

 

برترين توانگرى ترك آرزوهاست.

 

زبان خردمند آن سوى دل اوست و دل بى‏خرد آن سوى زبانش.

 

گناهى كه اندوهگينت سازد، در نزد خدا بهتر است از كار نيكى كه به خودپسنديت وادارد.

 

هيچ بى ‏نيازيى چون عقل و هيچ بينوايى چون جهل و هيچ ميراثى چون ادب و هيچ پشتيبانى چون مشورت با ديگران نیست.

 

صبر بر دو گونه است: يكى صبر در آنچه آن را ناخوش مى‏ دارى و يكى صبر بر آنچه دوستش مى‏دارى.

 

از بخشش اندك شرمنده مباش، زيرا نوميد ساختن، اندكتر از آن است.

 

وقتی عقل کامل باشد، سخن اندك می گردد.

 

هر كه از گفتن "نمى‏دانم" سر باز زند به هلاكت می رسد.

 

در شگفتم از كسى كه از رحمت خداوند نوميد مى‏شود و حال آنكه، توان آمرزش خواستن دارد.

 

هرگاه خبرى شنيديد آن را نيك بفهميد و در آن بينديشيد، نه اينكه بشنويد و نقل كنيد. زيرا نقل كنندگان علم بسيارند ولى، انديشه كنندگان در آن اندك‏ اند.

 

فرق است ميان اين دو عمل، عملى كه لذتش رفته و عواقب ناگوارش مانده است و عملى كه رنجش سپرى شده و اجر و ثوابش باقى است.

 

هر چیزی که هستی، خوبش باش

دوستان مانند ستارگانند. همیشه دیده نمی شوند، ولی می دانی که هستند.

 

 

ذکاوت مانند رودخانه است. هر چه عمیق تر باشد، سر و صدایش کمتر است.

 

 

آینده همیشه از همین الان شروع می شود.

Mark Strand

 

 

همه انسان ها از یک خمیراند، ولی همه در یک اجاق پخته نشده اند.

ضرب المثلی عبری

 

 

ایمان پرنده ای است که حتی وقتی که صبح هنوز تیره و تار است، می خواند.

رابیندرانات تاگور


 

اگر سه چیز نبود، فرزند آدم هرگز سر تسلیم فرو نمی آورد. فقر، بیماری و مرگ.

 

جز به یكى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد

 

احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمتهای خداست. پس از این روزی و نعمت خسته نشوید.

 

عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند.

 

بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

 

کسانی که رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهد شد.

 

کسی که برای جلب رضایت و خشنودی مردم موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد.

 

انسان تا وعده نداده، آزاد است، اما وقتی که وعده می دهد، زیر بار مسئولیت می رود و تا به وعده اش عمل نکند، رها نخواهد شد.

 

کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد، دیرتر به آرزویش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود.

 

از نشانه های عالم، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است.

 

چیزی را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد.

 

به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.

 

اگر دین ندارید، لااقل در دنیای خود آزاد باشید.

 

جهان دارد تبدیل به یک جای خیلی خطرناک می شود. باید خیلی خوش شانس باشی که بتوانی جان سالم از آن بدر ببری.

W. C. Fields

 

چگونه می توانم به خدا ایمان داشته باشم وقتی هفته گذشته زبانم بین غلتک ماشین تحریر الکتریکی گیر کرده بود؟

Woody Allen

 

 

من گم شده ام ولی سرم را گرم می کنم.

Yugi Berra

 

 

حقیقت، کالای ارزشمندی است. به خاطر همین است که من در مصرف آن صرفه جویی می کنم.

مارک توآین

 

 

افرادی که از سقوط می ترسند، هرگز نمی توانند پرواز کنند.

 

 

 

عشق حقیقی پایان خوشی ندارد. عشق حقیقی اصلا پایان ندارد.

 

 

عشق مانند سیمان مرطوب است. هر چه بیشتر در آن بمانی، سخت تر بیرون می آیی و وقتی بلاخره توانستی بیرون بیایی، کفشهایت را در آن بجا خواهی گذاشت.

 

 

به دام عشق افتادن ساده است. قسمت سخت، پیدا کردن کسی است که تو را بیرون بیاورد.

 

 

راه قلب، گوش است.

ولتر

 

 

تو منحصر به فرد هستی. دقیقا مثل بقیه مردم.

کسی که عاشقش می شوی، کسی نیست که بتوانی با او زندگی کنی، بلکه کسی است که نتوانی بدون او زندگی کنی.

 

 

زندگی من، پیام من است.

گاندی

 

 

سعی نکن که فقط از گذشتگان یا هم عصرانت بهتر باشی. سعی کن که از خودت بهتر باشی.

Bruce Jay Friedman

 

 

ما تنها بدنیا آمده ایم، تنها زندگی می کنیم و تنها می میریم. فقط از طریق عشق و دوستی است که می توانیم برای لحظاتی این خیال که تنها نیستیم را داشته باشیم.

اورسن ولز

 

 

با خودت از روی فهمت رفتار کن و با دیگران از صمیم قلبت.

Ubby

 

 

خشن، با مزه و کمی مهربان. این همانقدر به کمال نزدیک است که یک انسان می تواند باشد.

Mignon McLaughlin

 

 

مواظب باش که در سراب غرق نشوی.

Terri Guillemets

 

 

بزرگترین مشکل دنیا، وقتی هنوز کوچک بود، می توانست حل شود.

Witter Bynner

 

 

هر چیزی که هستی، خوبش باش.

Abraham Lincoln

 

 

تو باید خودت قد بکشی. اصلا مهم نیست که پدربزرگت چقدر قد داشته است.

ضرب المثلی ایرلندی

يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب .

همت آن است كه هيچ حادثه و عارضه اي، مانع آن نگردد. (ابن عطا)

 

صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد

شد. (ناپلئون)

 

مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي. (لينكلن)

 

همانا زندگي چيزي جز عقيده و جهاد نيست. (امام حسين «ع»)

 

تجربه بی رحم ترین معلم دنیاست. چون اول امتحان میگیره ، بعد درس میده!

 

اشتباهات انسانهاي بزرگ قابل احترام است زيرا ثمر بخشتر از حقايق انسانهاي کوچک است. (فردريش نيچه)

 

اشتباه را محکوم کن نه آنکه اشتباه از او سر زده . ( شکسپير )

 

خردمند به کار خويش تکيه ميکند و نادان به آرزوي خويش . ( حضرت علي (ع)


پول خوشبختي نمي‌آورد .... اما شکل دلپذيرتري از بدبختي را برايتان فراهم

مي‌سازد.(اسپايک ميليگان)

 

هيچوقت به خدا نگوييد: من يك مشكل بزرگ دارم    به مشكلتان بگوييد:من يك خداي

بزرگ دارم

 

فرق ما با ديوانه ها در اين است که ما در اکثريت هستيم. (ميشل فوکو)

 

هرگز كسي به دستاورد دلپذيري نرسيده است مگر آنكه در گوشه اي از وجود خود

به چيزي برتر از شرايط زمانه ايمان داشته باشد.

 

هرگز عشق را گدايي نکنيد . معمولا چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود.

پشتکار و سختکوشى

 

 

راز موفقیت بدون تلاش، همچنان راز است

 

 ناپلئون گفته است:آنچه را که با عشق و اشتیاق بخواهیم و دردستیابى به آن پافشارى کنیم بى‏تردید به دست خواهیم آورد.

 هر کارى را که در دست گرفتید کاملاً خود را در آن غوطه‏ورسازید . ایده‏ها، هوش، ذکاوت، آگاهى، درک، به کسانى داده مى‏شودکه با تمام وجود خود را در حرفه و یا هر کار سازنده‏اى  غرق کنند، اگربخواهید براى کسب ایده‏هاى جدید مدت زمانى دست از تلاش‏ بردارید و به استراحت بپردازید بسیار راه بیهوده‏اى را پیموده‏اید... نابغه‏شدن 90% به تلاش بستگى دارد، براى اینکه در حرفه خود نابغه‏شوید خود را در آن غوطه‏ور سازید.

 

 کسانى در زندگى موفق هستند که سماجت و استقامت ازخودشان نشان مى‏دهند، کسانى که هرگز مأیوس نمى‏شوند و عادت به‏انجام کارهایى دارند که دیگران از آنها مأیوس شده‏اند

 

 آیا تا کنون به برق چشمان دانشجویى که کاملاً غرق مطالعه وتحصیل است توجه کرده‏اید؟ وجود این دانشجویان پرتو خاصى‏دارد، هر کسى که کاملاً جذب کارى شود به همین گونه تابناک وپرجلا مى‏شود!

 

 تلاشهاى تردیدآمیز هرگز کسی را به درجات عالى نمى‏رساند،چند سال قبل، با یکى از اعضاى تیم مجارستان که برنده مسابقات‏اروپایى شده بودند، مصاحبه‏اى صورت گرفت، یکى از خبرنگاران ازاین بازیکن درباره رمز موفقیتش سؤال کرد، او پاسخ داد هر وقت‏ فرصت کند توپ مى‏زند و وقتى توپ نمى‏زند درباره فوتبال صحبت‏مى‏کند و زمانى ‏که درباره فوتبال صحبت نمى‏کند درباره آن فکرمى‏کند!. (.)

 

 ورشال دوبرا گفته است:مهم این است که در هر لحظه بتوانیم‏ آنچه را که هستیم قربانى آنچه را که مى‏توانیم باشیم کنیم.

 

 کرایسلر یکى از موسیقى‏دانان بزرگ، پس از اجراى یک برنامه، مخاطب یکى از حضار قرار گرفت:آقاى کرایسلر، حاضر بودم نیمى از زندگى خود را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن ‏بزنم! کرایسلر در پاسخ گفت:من هم همین کار را کردم !.)

 

لائوتسه فیلسوف چینى م 500 ق.م‏:طولانى‏ترین سفر هم بایک قدم آغاز مى‏شود. ()

 

این چه نیرو و قدرتى است؟ باور کنید نمى‏توانم بیان کنم! آنچه‏فقط مى‏توانم بگویم این است که وقتى انسان در چنان حالت روحى ‏قرار مى‏گیرد، که دقیقاً مى‏داند چه مى‏خواهد و از صمیم قلب مصمم‏است که تا زمانیکه به خواسته خود نرسیده دست از تلاش برندارد، این توان و نیروى جادویى که استقامت و پشتکار است در او ظاهرمى‏شود. الکساندر گراهام بل.)

 

تنها کسى که می تواند شما را به تحقیق رؤیاها و آرزوها یتان‏کمک کند خودتان هستید. وقتى این موضوع را خوب بفهمید و آنرابپذیرید، دیگر هیچ چیز و هیچ کس نمى‏تواند سّد راه موفقیت شمابشود... ویلزر. ویتنى.

 

 رى کراک معتقد بود که درد و رنج قابل تحمل‏تر از تنبلى و بطالت است. (.)

 

 توماس جى.واتسون، مؤسس کارخانه آى.بى.ام : راه‏دستیابى به موفقیت، مضاعف کردن میزان شکست‏هاست! من کار را از همان جایى که دیگران ترکش کرده‏اند شروع کرده و پیگیرى مى‏کنم. . ()

 

 موفقیت همان شکست است که پشت‏رو نشسته است!ناشناس. 9

 

 خولیو ایکلسیاس، در سن 20 سالگى در جریان یک حادثه‏رانندگى از ناحیه کمر به پایین فلج شد، ظاهراً او مى‏بایست بقیه عمرخود را روى صندلى چرخدار سپرى کند، اما خولیو حاضر به قبول این‏احتمال نشد، فقط براى اینکه بتواند انگشت کوچک پایش را حرکت ‏دهد، به مدت دو ماه و روزى دوازده ساعت به تمرین پرداخت. پس‏از مدتى نزدیک به دو سال توانست ذره به ذره اندام‏هاى از کار افتاده‏را دوباره بکار اندازد... نهایت همین عزم و تعهد فوق‏العاده او که باعث ‏بازسازى بدن وى شد، دوره زندگى او را تبدیل به یک پدیده‏شاخص جهانى کرد.

 

 یکى از نکاتى که افراد موفق را از ناموفق جدا مى‏کند این است که‏افراد کوفق تلاش مى‏کنند و منتظر مى‏مانند اما افراد ناموفق فقط منتظرمى‏مانند.

 

کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت دوو: به عقیده من شاید علت اختلاف اقتصادى ملّت‏هاى شمال وجنوب اروپا را مى‏توان به عادت استراحت ظهر و خواب نیمروزى‏نسبت داد!... البته این موضوع براى ملت بر جنب‏وجوش کره خیلى ‏عجیب بنظر مى‏رسد؛ من هنوز نمى‏توانم بفهمم که چگونه فردى‏مى‏تواند در اوقات مهم و باارزش روز بخوابد!... در حقیقت من آنرا ازعلایم بیمارىِ کار در حد رفع تکلیف و ضرورت مى‏بینم

 کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت دوو: مهم نیست که من چه کارى انجام مى‏دهم، هر چه باشد دوست‏دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم.)

 اندیشیدن آسان است و عمل کردن دشوار. اما مشکل ترین کارها عمل کردن به چیز هایی است که می اندیشیم - ولفگانگ گوته

اگر تا کنون چندین بار در کارتان شکست خورده اید، نگویید شکست خورده ام، بگویید تنبلی کرده ام زیرا شخص اگر تنبل نباشد هیچوقت شکست نمی خورد

 

برای شناکردن به سمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرات لازم است و الا هر ماهی مرده ای

 می تواند از طرف جریان آن حرکت کند - ساموئل اسمایلز

 

موفقیت مانند دوچرخه سواری استمراری است و نقطه توقف ندارد

 

افراد ضعیف الاراده همیشه منتظر معجزات و وقایع خارق العاده هستند، افراد قوی الاراده ، خود خالق معجزات و وقایع خارق العاده هستند - ژان ژاک روسو

 

اگر روزگاری مقام تو پایین آمد ناراحت نشو، زیرا خورشید هر روز هنگام غروب پایین می رود و بامداد روز دیگر بالا می آید – افلاطون

 

شما ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. – ولتر

 

آنکه از انجام عملی پشیمان می شود ، دو برابر بد بخت تر است و دو بار ضعف از خود نشان می دهد - آرتور شوپنهاور

 

زندگی در بهترین شکل آن چیزی جز یک هتل نیست و ما مسافران آن - جیمز هرول

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد

اشو زرتشت

If you should die
Before me, ask if you
could bring a friend.

اگر تو خواستی قبل از من بميری
بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه

 

True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.


-- Charles Caleb Colton 

دوستی واقعی مثل سلامتی هست

ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم .


------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----

A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.


يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد

که تموم دنيا از پيشت رفتن


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --
Don't walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus

جلوی من قدم بر ندار،

شايد نتونم دنبالت بيام.

پشت سرم راه نرو،

شايد نتونم رهرو خوبی باشم.

کنارم راه بيا و دوستم باش


------------ --------- --------- --------- -
Friends are God's way of taking care of us.


دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن


------------ --------- --------- --------- 
Friendship is one mind
in two bodies.

-- Mencius


دوستی يعنی يک روح در دو بدن


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay

-- Dave Matthews 


من به تو تکيه می کنم و تو به من

و اونوقت همه چيزمون مرتبه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----

If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.


اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن، 

من با اونا عبور نخواهم کرد،

بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا
 
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------


Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.


هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه.

ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.

اما بهترين دوستان

حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون



------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----
My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;

-- Lee Iacocca


پدرم هميشه بهم می گه موقع مردن ،

اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ،

اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -------
Hold a true friend with both your hands.;

-- Nigerian Proverb


يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب .

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --
A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه 


و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی

 

     اونا رو واسه ات بخونه

يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب .

همت آن است كه هيچ حادثه و عارضه اي، مانع آن نگردد. (ابن عطا)

 

صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد

شد. (ناپلئون)

 

مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي. (لينكلن)

 

همانا زندگي چيزي جز عقيده و جهاد نيست. (امام حسين «ع»)

 

تجربه بی رحم ترین معلم دنیاست. چون اول امتحان میگیره ، بعد درس میده!

 

اشتباهات انسانهاي بزرگ قابل احترام است زيرا ثمر بخشتر از حقايق انسانهاي کوچک است. (فردريش نيچه)

 

اشتباه را محکوم کن نه آنکه اشتباه از او سر زده . ( شکسپير )

 

خردمند به کار خويش تکيه ميکند و نادان به آرزوي خويش . ( حضرت علي (ع)


پول خوشبختي نمي‌آورد .... اما شکل دلپذيرتري از بدبختي را برايتان فراهم

مي‌سازد.(اسپايک ميليگان)

 

هيچوقت به خدا نگوييد: من يك مشكل بزرگ دارم    به مشكلتان بگوييد:من يك خداي

بزرگ دارم

 

فرق ما با ديوانه ها در اين است که ما در اکثريت هستيم. (ميشل فوکو)

 

هرگز كسي به دستاورد دلپذيري نرسيده است مگر آنكه در گوشه اي از وجود خود

به چيزي برتر از شرايط زمانه ايمان داشته باشد.

 

هرگز عشق را گدايي نکنيد . معمولا چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود.

پشتکار و سختکوشى

 

 

راز موفقیت بدون تلاش، همچنان راز است

 

 ناپلئون گفته است:آنچه را که با عشق و اشتیاق بخواهیم و دردستیابى به آن پافشارى کنیم بى‏تردید به دست خواهیم آورد.

 هر کارى را که در دست گرفتید کاملاً خود را در آن غوطه‏ورسازید . ایده‏ها، هوش، ذکاوت، آگاهى، درک، به کسانى داده مى‏شودکه با تمام وجود خود را در حرفه و یا هر کار سازنده‏اى  غرق کنند، اگربخواهید براى کسب ایده‏هاى جدید مدت زمانى دست از تلاش‏ بردارید و به استراحت بپردازید بسیار راه بیهوده‏اى را پیموده‏اید... نابغه‏شدن 90% به تلاش بستگى دارد، براى اینکه در حرفه خود نابغه‏شوید خود را در آن غوطه‏ور سازید.

 

 کسانى در زندگى موفق هستند که سماجت و استقامت ازخودشان نشان مى‏دهند، کسانى که هرگز مأیوس نمى‏شوند و عادت به‏انجام کارهایى دارند که دیگران از آنها مأیوس شده‏اند

 

 آیا تا کنون به برق چشمان دانشجویى که کاملاً غرق مطالعه وتحصیل است توجه کرده‏اید؟ وجود این دانشجویان پرتو خاصى‏دارد، هر کسى که کاملاً جذب کارى شود به همین گونه تابناک وپرجلا مى‏شود!

 

 تلاشهاى تردیدآمیز هرگز کسی را به درجات عالى نمى‏رساند،چند سال قبل، با یکى از اعضاى تیم مجارستان که برنده مسابقات‏اروپایى شده بودند، مصاحبه‏اى صورت گرفت، یکى از خبرنگاران ازاین بازیکن درباره رمز موفقیتش سؤال کرد، او پاسخ داد هر وقت‏ فرصت کند توپ مى‏زند و وقتى توپ نمى‏زند درباره فوتبال صحبت‏مى‏کند و زمانى ‏که درباره فوتبال صحبت نمى‏کند درباره آن فکرمى‏کند!. (.)

 

 ورشال دوبرا گفته است:مهم این است که در هر لحظه بتوانیم‏ آنچه را که هستیم قربانى آنچه را که مى‏توانیم باشیم کنیم.

 

 کرایسلر یکى از موسیقى‏دانان بزرگ، پس از اجراى یک برنامه، مخاطب یکى از حضار قرار گرفت:آقاى کرایسلر، حاضر بودم نیمى از زندگى خود را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن ‏بزنم! کرایسلر در پاسخ گفت:من هم همین کار را کردم !.)

 

لائوتسه فیلسوف چینى م 500 ق.م‏:طولانى‏ترین سفر هم بایک قدم آغاز مى‏شود. ()

 

این چه نیرو و قدرتى است؟ باور کنید نمى‏توانم بیان کنم! آنچه‏فقط مى‏توانم بگویم این است که وقتى انسان در چنان حالت روحى ‏قرار مى‏گیرد، که دقیقاً مى‏داند چه مى‏خواهد و از صمیم قلب مصمم‏است که تا زمانیکه به خواسته خود نرسیده دست از تلاش برندارد، این توان و نیروى جادویى که استقامت و پشتکار است در او ظاهرمى‏شود. الکساندر گراهام بل.)

 

تنها کسى که می تواند شما را به تحقیق رؤیاها و آرزوها یتان‏کمک کند خودتان هستید. وقتى این موضوع را خوب بفهمید و آنرابپذیرید، دیگر هیچ چیز و هیچ کس نمى‏تواند سّد راه موفقیت شمابشود... ویلزر. ویتنى.

 

 رى کراک معتقد بود که درد و رنج قابل تحمل‏تر از تنبلى و بطالت است. (.)

 

 توماس جى.واتسون، مؤسس کارخانه آى.بى.ام : راه‏دستیابى به موفقیت، مضاعف کردن میزان شکست‏هاست! من کار را از همان جایى که دیگران ترکش کرده‏اند شروع کرده و پیگیرى مى‏کنم. . ()

 

 موفقیت همان شکست است که پشت‏رو نشسته است!ناشناس. 9

 

 خولیو ایکلسیاس، در سن 20 سالگى در جریان یک حادثه‏رانندگى از ناحیه کمر به پایین فلج شد، ظاهراً او مى‏بایست بقیه عمرخود را روى صندلى چرخدار سپرى کند، اما خولیو حاضر به قبول این‏احتمال نشد، فقط براى اینکه بتواند انگشت کوچک پایش را حرکت ‏دهد، به مدت دو ماه و روزى دوازده ساعت به تمرین پرداخت. پس‏از مدتى نزدیک به دو سال توانست ذره به ذره اندام‏هاى از کار افتاده‏را دوباره بکار اندازد... نهایت همین عزم و تعهد فوق‏العاده او که باعث ‏بازسازى بدن وى شد، دوره زندگى او را تبدیل به یک پدیده‏شاخص جهانى کرد.

 

 یکى از نکاتى که افراد موفق را از ناموفق جدا مى‏کند این است که‏افراد کوفق تلاش مى‏کنند و منتظر مى‏مانند اما افراد ناموفق فقط منتظرمى‏مانند.

 

کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت دوو: به عقیده من شاید علت اختلاف اقتصادى ملّت‏هاى شمال وجنوب اروپا را مى‏توان به عادت استراحت ظهر و خواب نیمروزى‏نسبت داد!... البته این موضوع براى ملت بر جنب‏وجوش کره خیلى ‏عجیب بنظر مى‏رسد؛ من هنوز نمى‏توانم بفهمم که چگونه فردى‏مى‏تواند در اوقات مهم و باارزش روز بخوابد!... در حقیقت من آنرا ازعلایم بیمارىِ کار در حد رفع تکلیف و ضرورت مى‏بینم

 کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت دوو: مهم نیست که من چه کارى انجام مى‏دهم، هر چه باشد دوست‏دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم.)

 اندیشیدن آسان است و عمل کردن دشوار. اما مشکل ترین کارها عمل کردن به چیز هایی است که می اندیشیم - ولفگانگ گوته

اگر تا کنون چندین بار در کارتان شکست خورده اید، نگویید شکست خورده ام، بگویید تنبلی کرده ام زیرا شخص اگر تنبل نباشد هیچوقت شکست نمی خورد

 

برای شناکردن به سمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرات لازم است و الا هر ماهی مرده ای

 می تواند از طرف جریان آن حرکت کند - ساموئل اسمایلز

 

موفقیت مانند دوچرخه سواری استمراری است و نقطه توقف ندارد

 

افراد ضعیف الاراده همیشه منتظر معجزات و وقایع خارق العاده هستند، افراد قوی الاراده ، خود خالق معجزات و وقایع خارق العاده هستند - ژان ژاک روسو

 

اگر روزگاری مقام تو پایین آمد ناراحت نشو، زیرا خورشید هر روز هنگام غروب پایین می رود و بامداد روز دیگر بالا می آید – افلاطون

 

شما ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. – ولتر

 

آنکه از انجام عملی پشیمان می شود ، دو برابر بد بخت تر است و دو بار ضعف از خود نشان می دهد - آرتور شوپنهاور

 

زندگی در بهترین شکل آن چیزی جز یک هتل نیست و ما مسافران آن - جیمز هرول

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد

اشو زرتشت

If you should die
Before me, ask if you
could bring a friend.

اگر تو خواستی قبل از من بميری
بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه

 

True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.


-- Charles Caleb Colton 

دوستی واقعی مثل سلامتی هست

ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم .


------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----

A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.


يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد

که تموم دنيا از پيشت رفتن


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --
Don't walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus

جلوی من قدم بر ندار،

شايد نتونم دنبالت بيام.

پشت سرم راه نرو،

شايد نتونم رهرو خوبی باشم.

کنارم راه بيا و دوستم باش


------------ --------- --------- --------- -
Friends are God's way of taking care of us.


دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن


------------ --------- --------- --------- 
Friendship is one mind
in two bodies.

-- Mencius


دوستی يعنی يک روح در دو بدن


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay

-- Dave Matthews 


من به تو تکيه می کنم و تو به من

و اونوقت همه چيزمون مرتبه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----

If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.


اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن، 

من با اونا عبور نخواهم کرد،

بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا
 
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------


Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.


هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه.

ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.

اما بهترين دوستان

حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون



------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----
My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;

-- Lee Iacocca


پدرم هميشه بهم می گه موقع مردن ،

اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ،

اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -------
Hold a true friend with both your hands.;

-- Nigerian Proverb


يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب .

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --
A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه 


و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی

 

     اونا رو واسه ات بخونه

من از كالباس متنفرم !

شوپنهاور فیلسوف آلمانی در حالی که برای سوالات آزار دهنده اش به دنبال پاسخی بود در خیابانی

پرسه می زد.از کنار باغی می گذشت که تصمیم گرفت بنشیند و گل ها را تماشا کند.

یکی از اهالی آنجا رفتار عجیت او را دید و پلیس را خبر کرد.چند دقیقه بعد افسری به شوپنهاور نزدیک

شد و بی ادبانه از او پرسید: (( هوی تو کی هستی؟))

شوپنهاور سراپای پلیس را برانداز کرد و گفت:(( اگر به من کمک کنید تا جواب این سوال را پیدا کنم تا ابد

مدیون شما خواهم بود.))

                                                                از کتاب مکتوب پائولو کوئیلو

پسر بچه وارد  بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست.پيشخدمت يك ليوان آب

برايش آورد. پسربچه پرسيد:«يك بستني ميوه اي چند است؟» پيشخدمت پاسخ داد:

« 50  سنت.» پسربچه دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن كرد. بعد پرسيد:

«يك بستني ساده چند است؟» در همين حال، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند.

پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد: « 35  سنت.» پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت:

«  لطفا يك بستني ساده.» پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت.

پسرك نيز پس از خوردن بستني، پول را به صندوق پرداخت ورفت.

وقتي پيشخدمت بازگشت، از آنچه ديد، شوكه شد.آنجا در كنار ظرف خالي بستنی...

دو سكه  5  سنتي و  5  سكه  1  سنتي گذاشته شده بود براي انعام پيشخدمت

                                               

کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه   کشاورز و  مردم روستا تصميم گرفتن  چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه . 

مردم با سطل  روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي  روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها .

 روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .

مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود

 

 

دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند . يکي از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود اما ديگري ماهيگيري نمي دانست .

هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت ، آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد .

ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي را از دست مي دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد :

- چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

 

گاهي ما نيز همانند همان مرد ، شانس هاي بزرگ ، شغل هاي بزرگ ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي را که خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي کنيم . چون ايمانمان کم است .

ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود مي خنديم ، اما نمي دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن نباشي به تو نمي دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني .

هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .

عصری
يک کور، يک کر و يک لال
مدتی با هم بر شاخه‌ای در باغی نشسته بودند.
آن‌ها سرحال، بشاش و خندان بودند.
کور جهان را تماشا می‌کرد
با چشم‌های کر.
کر می‌شنيد
با گوش‌های لال
و لال می‌فهميد با حرکت لب‌ها و صورت‌های هردوشان.
و هر سه
با هم بوی گل‌ها را نفس می‌کشيدند.

 

 

 

...تو سیاره بعدی می‌خواره‌ای می‌نشست. دیدار کوتاه بود اما شازده کوچولو را به غم بزرگی فرو برد

به می‌خواره که ساکت پشت یک مشت بطری خالی و یک مشت بطری پر نشسته بود گفت:

چه کار داری می‌کنی؟ می‌خواره با لحن غم‌زده‌ای جواب داد:شراب می‌ خورم

شازده کوچولو پرسید: -شراب می‌ خوری که چی؟ می‌خواره جواب داد: -که فراموش کنم!

شازده کوچولو که حالا دیگر دلش برای او می‌سوخت پرسید: چی را فراموش کنی؟

می‌خواره همان طور که سرش را می‌انداخت پایین گفت: شرمندگیم را

شازده کوچولو که دلش می‌خواست دردی از او دوا کند پرسید:شرمندگی از چی؟

می‌خواره جواب داد: شرمندگی می‌خواره بودنم را !!!

این را گفت و قال را کند و به کلی خاموش شد. و شازده کوچولو مات و مبهوت راهش را گرفت و رفت و

همان جور که می‌رفت تو دلش می‌گفت: این آدم بزرگ‌ها

راستی‌راستی چه‌قدر عجیبند!

رفت تا او زنده بماند

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند . آنها عاشقانه یکدیگر را

 دوست داشتند.

زن جوان : " یواش تر برو من می ترسم ."

مرد جوان : " نه، این جوری خیلی بهتره ."

زن جوان : "  خواهش می کنم ، من خیلی می ترسم . "

مرد جوان : " خوب ، اما اول باید بگوی که دوستم داری . "

زن جوان : " دوستت دارم ، حالا می شه یواش تر برونی ."

مرد جوان : " مرا محکم بگیر . "

زن جوان : " خوب ، حالا می شه یواش تر برونی . "

مرد جوان: " باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت مرا برداری و روی سر خودت بگذاری

آخه نمی تونم  برونم . اذیتم می کنه."

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود . برخورد موتور سیکلت به ساختمان

حادثه آفرید . در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد ، یکی از

 دو سر نشین زنده ماند و دیگری در گذشت .

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود . پس بدون این که  زن جوان را مطلع

کند  با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار

دوستت دارم  را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

دمی می آید و باز دمی می رود ، اما زندگی چیزی غیر از این است و ارزش آن

در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

 

غذاي يكنواخت

در كارخانه اي در يك منطقه تاسيساتي هنگامي كه زنگ ناهار به صدا در مي آمد ، تمام كارگرها در كنار هم مي نشستند و ناهار مي خوردند .

همواره با نوعي يكنواختي تعجب آور يكي از كارگرها بسته ناهارش  را باز مي كرد و لب به

 اعتراض مي گشود : " لعنت بر شيطان ! اميدوارم كه ساندويچ كالباس نباشد .   من از كالباس متنفرم !

او عادت داشت هر روز بدون استثنا از ساندويچ كالباس شكايت كند و اين كار را همواره بدون هيچ تغييري در رفتارش تكرار مي كرد.

هفته ها گذشت . كم كم ساير كارگرها از رفتار او به ستوه آمدند . سر انجام يكي از كارگرها گفت : "‍ اگر تا اين اندازه از ساندويچ كالباس متنفري ، چرا به همسرت نمي گويي يك ساندويچ ديگر برايت درست كند؟ "

-          منظورت از "همسرت"  چيست ؟ من كه متاهل نيستم ! من خودم ساندويچ هايم را درست مي كنم.

 

سه هفته بعد از آتش سوزي، اديسون اولين فونوگراف را اختراع كرد.

تقديم به دو فرشته   

فرشته از من مي‌خواست به دنياي ديگر بروم. اما من بدون او حاضر به رفتن نبودم. تا اينكه فرشته ديگري را نشانم داد و گفت:" اسم اين فرشته مادر است. او براي تو حاضر است، جانش را فدا كند." در مورد اين حرفش مردد بودم. به فرشته جديدم نگاه كردم. لبخندي زد. با لبخند زيبايش، دنيايي از آرامش وجودم را فرا گرفت. حاضر بودم با او به هر جايي بروم. پس از 23 سال دستم را در دست فرشته‌اي ديگر گذاشت و گفت: :" اسم اين فرشته همسر است. او براي تو حاضر است، جانش را فدا كند." در مورد اين حرفش مردد بودم. به فرشته جديدم نگاه كردم. باز هم آن لبخند زيبا و باز هم دنيايي از آرامش.

- قبول دارم. ولی خوب فرشته پدر کو؟ پدر ها هم فرشته هستند. نیستند؟ 

 

 

 

 

 

راز زندگي   

در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد

فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند
و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند .
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در اعماق دشت های زمين مدفون کن.

فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده .

سومي گفت راز زندگي را در کوهها پنهان کن.

ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم
فقط تعداد کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند.
در حال که من مي خواهم راز زندگي در دسترس همه بندگانم باشد.

در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت اي خداي مهربان راز زندگي را در قلب بندگانت قرار بده.
زيرا عليرغم اينکه براحتی در دسترس همه و به تعداد همه است ولی کمتر کسی به اين فکر مي افتد که براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند.

 

 

 

  توماس اديسون:مصيبت دارای ارزش بالایی است   

آزمايشگاه توماس اديسون در دسامبر1914 آتش گرفت و به كلي سوخت. خسارت از 2 ميليون دلار هم بيشتر بود، ولي ازآنجا كه گمان مي كردند چون ساختمان با بتون ساخته شده است پس ضد آتش خواهد بود، آن را بيش از 238 هزار دلار بيمه نكرده بودند.در اوج آتش سوزي، چارلز پسر24 ساله اديسون در ميان دود و آتش دنبال پدرش گشت و آخر ديد كه او آرام نشسته است و منظره را تماشا مي كند. نور آتش روي صورت او افتاده بود و موهاي سفيدش در باد تكان مي خوردند.

چارلز گفت:- قلبم براي پدر به درد آمد. او آن موقع 67 سال داشت و ديگر جوان نبود و همه چيزش در آتش مي سوخت.

وقتي مرا ديد گفت: چارلز! مادرت كجاست؟ به او گفتم كه نمي دانم ، و او گفت: برو و پيدايش كن و او را به اينجا بياور. تا زنده است چنين چيزي را نخواهد ديد.

فردا صبح اديسون به ويرانه هاي آزمايشگاه خود نگاه كرد و گفت: مصيبت، ارزش والايي دارد. همه اشتباهات ما سوختند و به هوا رفتند. به شكر خدا مي توانيم از نو شروع كنيم.

سه هفته بعد از آتش سوزي، اديسون اولين فونوگراف را اختراع كرد.

 

 

 

پيله ابريشم cocoon   

A small crack appeared On a cocoon.
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.
A man sat for hours and watched
Carefully the struggle of the butterfly
To get out of that small crack of cacoon.
شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن
از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد.
Then the butterfly stopped striving .
It seemed that she was exhausted and couidnot go on trying.
آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيد
كه خسته شده،و ديگر نمي تواند به
تلاشش ادامه دهد.
The man decided to help the poor creature.
He widened the crack by scissors.
The butterfly came out of cocoon easily, but her body was
Tiny and her wings were wrinkled.
آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند
و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد،
اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند.
The man continued watching the butterfly.
He expected to see her wings become her body.
But it did not happen!
آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود
و از جثه ي او محافظت كند.
اما چنين نشد!
As a matter of fact,the butterfly to crawl on
The ground for the rest of her life,
For she could never fly.
در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزد
و هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند.
The kind man did not realize that God had arranged the limitation of cocoon.
And also the struggle for butterfly to get out of it,
so that a certain fluid could be discharged from her
body to enable her to fly afterward.
آن شخص مهربان نفهميد كه
محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز
آن را خدا براي پروانه قرار داده بود،
تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود
و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.
Sometimes struggling is the only thing we need to do .
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.
If God had provided us with n easy life to live without any difficulties,
Then we become strong,and could not fly.
اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم،
فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.
I asked for strength,and He provided me
with enough difficulties
To become strong.
I asked for knowledge and He provided me
من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم.
من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد.
I asked for prosperity and promotion,
and He provided me with ability
to think and hands to work.
I asked for bravery ,nd He provided
Me with abstacles to overcome.
من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من
قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم.
من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد،
تا آنها را از ميان بردارم.
I asked for motivation,and He showed me eople who needed help.
I asked for love and He provided me with opportunity
To give love to others.
من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم.
I did not get what I wanted…..
But
I was provided with what I needed.
«من به آنچه خواستم نرسيدم...
اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد.»
Donot worry,fight
With difficulties and be sure
That you can prevail over them.
نترس با مشكلات مبارزه كن
و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني.

 

به افکار بزرگ فکر کن اما از شادی های کوچک لذت ببر

 هيچ كس ارزش آن را ندارد كه تو به خاطرش اشك بريزي...و كسي كه چنين ارزشي دارد هيچ گاه سبب نمي شود كه تو گريه كني...

 هرکس يک روز مياد مجبوره يک روز هم بره. با اين تفاو ت که بعضي ها با دلشون ميرن بعضي ها با پاهاشون !!!!!

 هرگز به خود مغرور نشو برگ ها زماني مي ريزند که فکر ميکنند طلا شدند.

 هرآنچه زيباست عزيز نيست، بلکه آنچه عزيز است زيباست. پس سعي كن كه زيبايي در نگاه تو باشد نه در چيزي كه به آن مي نگري

 کاش معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد ..... تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ، مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ، ولي تو اون رو نمي بيني

مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند

 در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

 در وظيفه خود استقامت جستن و خاموش ماندن بهترين پاسخ به تهمت است

 اشك رازيست
عشق رازيست
لبخند رازيست
اشك ان شب لبخند عشقم بود.

 

 

چقدر جالبه که: تا وقتي مريض نشي کسي برات گل نمياره. تا فرياد نزني کسي به طرفت بر نميگرده.  تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه. تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد................و تا وقتي نميري کسي تو رو نميبخشه

 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزمشکن هم بر نمي دارد

کسي مي تواند در پاي عشق بميرد که پيش از آن، زندگي در پيش چشم هاي وي مرده باشد.

اگر خواهان رنگين كمان هستيد بايد باران را تحمل كنيد

خوشبختي بر سه ستون استوار است فراموش كردن گذشته، غني شمردن حال، اميدوار بودن به آينده ج)

 

مرگ                         

خدايا تاپاكم نكردي خاكم نكن

شادی

شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي

********************************************

پیری

گذشت زمان آدمي را پير نميسازد ,بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را فرتوت و افتاده ميكند.. ژنرال دوگلاس مك آرتو

******************************

 

خدایا

خدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است، تو اگر مدارا نکني مارا خداي ديگر کجاست ؟

***************************

امید

از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد

***************************

 

ستاره

اگر تمام شب براي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستارگان را نيز از دست خواهي داد .(شکسپیر)

اندکی بی پروایی همه آن چیزی است که برای رهایی لازم است

خداوند در جایی زندگی می کند که به آن اجازه ورود دهند

آنچه که خداوند بر ما روا می دارد ، پژواک عمل ماست

وقتی یک کار بد عادت می شود ، کنار آمدن با آن مشکل است

اینکه دیگران چه فکر می کنند مهم نیست ، زیرا در هر صورت آن فکر را خواهند کرد

بگذارید دنیا در مسیر خود بگردد ، سعی نکن همیشه جدی باشی

چکش این صخره ها را حک نکرده ، بلکه آب با طراوت و موج با نوازش

اشک روح تو را تطهیر خواهد ساخت

نشان دادن احساسات باعث شرمساری نیست

اگر توانایی های امروزت را پذیرا باشی بی تردید آینده ای بهتر خواهی داشت

انزوا خطرناکترین اعتیاد است

خوشبختی یک نفر نباید به معنی اندوه دیگری باشد

اگر نتوانیم عشق بورزیم بهتر است همین جا متوقف شویم

از همه نعمت هایی که خداوند امروز به تو داده استفاده کن چرا که فردا را نمی دانی

در خود عادت عبادت را به وجود آوریم

به فرزندانت بگو که چقدر نازنینند و چقدر آنها را دوست داری

همواره بدان که شکست یک واقعه و رویداد است ، نه هویت تو

به افکار بزرگ فکر کن اما از شادی های کوچک لذت ببر

چانه نزدن با فرصت های بدست آمده بخش مهمی از زندگی است

اگر هنوز آنقدر حساس هستی که شرمنده شوی ، خدا را شکر کن

نیکی همه چیز را مغلوب می کند ، خودش هرگز مغلوب نمی شود

عادت کن چنان در حق دیگران خوبی کنی ، که نفهمند تو بودی

همواره همانی را در دیگران می یابی که در درون خود توست

دوستان تازه پیدا کن اما دوستان قدیمی را عزیز بدار

چيزي را که مي خواهيد با تهديد به دست بياوريد با تبسم زودتر به آن ميرسيد.

بدانید که خوشبختی واقعی در درون شماست.

تا وقتی که تلاش هست هیچ شکستی وجود ندارد.

تنها افرادی که می توانند دنیا را تغییر دهند٬آنهایی هستند که می خواهند.

هر جا اراده ای هست راهی وجود دارد.

هرگز تسلیم نشو.

اگر همزمان دو خرگوش را دنبال کنیم٬هیچ کدام را نخواهیم گرفت.

موفقها وقت زیادی برای تلف کردن ندارند.

امیدوارم که موفق و سربلند باشید   

 

برندگان کسانی هستند که به انجام کارهایی عادت می کنند که بازماندگان از انجام آنها معذب می شوند.ادفورمن

صبر نکنید زمان هیچ وقت کاملا مناسب نخواهد بود.ناپلئون هیل

آرزو نکنید که کاش آسانتر بود آرزو کنید که کاش شما بهتر بودید.جیم ران

ما آنچه را انتظار داریم می گیریم. نورمن وینسنت پیل

عمل ترس را شکست می دهد.پیتر.ن. زارلنگا

قوه تخیل از دانش مهمتر است. آلبرت انیشتین

اگر سعادت خود را دنبال کنید درهایی به سوی شما باز خواهد شد که به روی کسی دیگر باز نمی شد.جوزف کمپ بل 

چیزی که انسان را نجات می دهد این است که قدمی را برداردسپس قدمی دیگر. آنتوان سنت اگزوپری

مردی که کوهی را بر می دارد با جابجا کردن سنگهای کوچک شروع می کند. ویلیام فالکنر

اگر در مرتبه اول موفق نمی شوید دوباره و دوباره سعی کنید.ویلیام ای هیکسون

 

remember the voice telling you that you can not do something is always lying 2.celebrateall your birthdays 3. be zealous not jealous 4. rejoice in otherpeoples`triumphs 5. strive for progress,not perfection 6. forgive yourself for any mistake you make,no matter how big or small 7. do a kind deep for someone else 8. know when to say no 9. walk hand in hand with truth 10. never

 put yourself last.

 

 

Paradox of Our Times

مغايرتهای زمان ما

 

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

 

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

 

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

 

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

 

We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

 

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

 

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

 

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضای بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضای درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

  

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

 

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

 

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

 

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

 

That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

 

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

 

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

 

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

 

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

 

Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days

عباراتی مانند ”يکی از اين روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم ”يکی از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم

 

Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

 

Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

 


عشق

هنگام که عشق به اشاره می خواندتان ، در پی اش شوید، هر چند راههایش شیب و نشیب.

و هنگام که بالهایش به آغوش می کشدتان ، رضا دهید ، هر چند تیغ پنهان در پر و بالش می تواند زخم تان زند.

و هنگام که با شما سخن می گوید معتمدش باشید ، هرچند صدایش می تواند رویاهاتان را فرو بپاشد چونان باد شمالی که باغ را می فسرد.

 


کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم ،سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟


سخنانی از بزرگان

اندیشیدن آسان است و عمل کردن دشوار. اما مشکل ترین کارها عمل کردن به چیز هایی است که می اندیشیم - ولفگانگ گوته

اگر تا کنون چندین بار در کارتان شکست خورده اید، نگویید شکست خورده ام، بگویید تنبلی کرده ام زیرا شخص اگر تنبل نباشد هیچوقت شکست نمی خورد

 

برای شناکردن به سمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرات لازم است و الا هر ماهی مرده ای

 می تواند از طرف جریان آن حرکت کند - ساموئل اسمایلز

 

موفقیت مانند دوچرخه سواری استمراری است و نقطه توقف ندارد

 

افراد ضعیف الاراده همیشه منتظر معجزات و وقایع خارق العاده هستند، افراد قوی الاراده ، خود خالق معجزات و وقایع خارق العاده هستند - ژان ژاک روسو

 

اگر روزگاری مقام تو پایین آمد ناراحت نشو، زیرا خورشید هر روز هنگام غروب پایین می رود و بامداد روز دیگر بالا می آید – افلاطون

 

شما ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. – ولتر

 

آنکه از انجام عملی پشیمان می شود ، دو برابر بد بخت تر است و دو بار ضعف از خود نشان می دهد - آرتور شوپنهاور

 

زندگی در بهترین شکل آن چیزی جز یک هتل نیست و ما مسافران آن - جیمز هرول

 

 

برنده میگوید ، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد
بازنده میگوید ، تا بوده همین بوده و تا هست همین است

برنده به افراد برتر از خود ، احترام میگذارد، و سعی میكند تا از آنان چیزی بیاموزد
بازنده از افراد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است

برنده گامهای متعادلی بر میدارد
بازنده دو نوع سرعت دارد ، یا خیلی تند و یا خیلی كند
 
برنده میداند كه گاهی اوقات ، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید
بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است

برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته ، و هوشمندانه از ناتوانی های خود ، آگاه است
بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبراست

برنده مشكلی بزرگ را انتخاب می كند ، و آن را به اجزای كوچكتر تفكیك میكند ، تا حل آن آسان گردد
بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد، كه دیگر قابل حل شدن نیستند

برنده می داند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، مهربان خواهند بود
بازنده احساس میكند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، نامهربان خواهند شد

برنده تمركز حواس دارد
بازنده پریشان حواس است

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد
بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه ، یادگرفته كه اقدام به هیچ كاری نكند

برنده میكوشد تا مردم را هرگز نیازارد ، مگر در مواقع نادری كه این دل آزاری در راستای یك هدف بزرگ باشد
بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این كار را میكند


برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند
بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار میدهد ،‌ بنابراین گذشته از میزان انباشت ثروت، هیچگاه نمیتواند خود را برنده محسوب كند ، و هرگز برنده نمیشود

برنده و بازنده

همه ما دوست داریم برنده باشیم ، نه بازنده . ولی آیا میل به برنده بودن به تنهایی كافی است ؟ با این كه زندگی همواره توام با پیكار نیست ، اما شاید بتوان آن را به صحنه بازی پیچیده ای تشبیه نمود ، كه پیروزی در آن رمز و رازی دارد .

 سیدنی . جی . هریس نویسنده ای سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن ، راه هاي ساده اي پیشنهاد میكند . اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب كرده اید و تا كنون فرصت مطالعه كتاب " برنده و بازنده " اين نويسنده را نداشته ايد ، این مطالب در چند قسمت راهنمای خوبی برای شما خواهد بود . خواندن آنها خالی از لطف نیست . خواهش می کنم با ما همراه باشید .

همیشه موفق و برنده باشید

     

 

  برای مردی که می تواند اراده کند هیچ عملی غیر ممکن نیست.میرابو

به تواناییهای خویش ایمان داشتن نیمی از موفقیت و کامیابی است.روسو

دنیا به حرف کسی گوش می کند که دارای اراده قوی است و می داند به کدامین سو می رود.گالیله 

پیروزی متعلق به کسانی است که بیش از دیگران استقامت دارند. ناپلئون بناپارت

استعداد بزرگ بدون وجود اراده بزرگ وجود ندارد.بالزاک

نظم اولین قانون طبیعت است.دیل کارنگی

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستید یک شمع روشن کنید.کنفوسیوس

 

 تعریف موفقیت از نظر برایان تریسی:موفقیت یعنی به عنوان یک انسان عاقل و بالغ تمام تواناییهای بالقوه خود را پرورش داده و در راستای رسیدن به اهدافتان از آنها استفاده کنید.

 

  تا وقتيکه قلب شما نخواهد ، مسلماً مغزتان هرگز به چيزي عقيده پيدا نمي کند

 

هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش .چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني.چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي

 

زندگي کتابي است پر ماجرا هيج گاه انرا به خاطر يک ورقش دور نينداز

 

انسان سه راه دارد: راه اول از انديشه مي‌گذرد،اين والاترين راه است. راه دوم از تقليد مي‌گذرد، اين آسان‌ترين راه است. و راه سوم از تجربه مي‌گذرد، اين تلخ‌ترين راه است. ((کنفسيوس ))

 

چيزي را که مي خواهيد با تهديد به دست بياوريد با تبسم زودتر به آن ميرسيد.


 

اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست كه سخن بگويي و خاموشت كنند. (سقراط

مهم این است که آنرا تغییر دهیم.

زندگي دو چهره بيشتر نداره يا به بازيت ميگيره يا به بازيش ميگيري انتخاب با توست

 

هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت

 

براي داشتن چيزي كه تا بحال نداشته ايد بايد كسي باشيد كه تا بحال نبوده ايد.

 

بيا دنيا بسازيم نه با دنيا بسازيم

 

آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستينها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را مي بيني که زودتر از تو دست بکار شده است

 

رنج بيشتر ساخته خود آدمي است نه آنگونه که اغلب مي پنداريم ناشي از اعمال ديگران يا رويدادي ناخوشايند است

بزرگي ميگه کساني که ديرتر قول ميدهند به قولشان پايبندتر هستند

 

 

منتظر باش اما معطل نشو،تحمل کن اما توقف نکن،قاطع باش اما لجباز نباش،صريح باش اما گستاخ نباش،بگو آره اما نگو حتما،بگو نه ولي نگو ابدا

 

هميشه آنچه را که ميبينيم باور نمي کنيم بلکه آنچه را که باور داريم ميبينيم

 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

 

اگر خواهان رنگين كمان هستيد بايد باران را تحمل كنيد

 

خدايا مي خواهم  توان آن را داشته باشم که ادامه دهم اگر زمانه بر وفق مراد نگشت از نو آغاز کنم زيبايي را ببينم هنگامي که ديگران ناتوان از ديدن آنند مي خواهم... اميد رويايي نو داشته باشم و شکيبا تا روياهايم همچنان ادامه يابد... و خردمند آنگونه که به آينده چشم داشته باشم... *** خط آخر... همه گناهکارند....هيچ کس از خود ما گناهکارتر نيست

كهن ترين دست نوشته
تن آدمي كهن ترين دست نوشته است ، كه به دست خداوند نوشته شده است .
شما انتخاب نكرده ايد كه دودست يا دو چشم يا يك دهان داشته باشيد
.
والدين شما هم نظري در باره نحوه طراحي بدنتان نداده اند.
اگر به بدن خود نگاه كنيد اغلب اعضاء را جفت مي بينيد.
اما در مركز صورت شما عضوي يگانه وجود دارد.
دهان ، زبان شما ، جايي كه مي توان از آن معناهاي بزرگ را بيان كرد.

كسي كه سخن مي گويد :
دوبار بايد ببيند .
دو بار بايد بشنود و بيانديشد .
دوبار بايد تمركز كند.
دوبار بايد به كار بندد.
همه قرباني زبان خويشيم . عضوي كه آرام پذير نيست . به ندرت پيش از تكلم مي انديشيم . " حتي در خواب هم حرف مي زنيم ".
براي شنيدن نواي هستي درون دو مانع وجود دارد . اول اصواتي كه خود ايجاد مي كنيم و دوم صداهاي دنياي بيرون . قلمرو سكوت ، منبع اصوات اول را كه در اختيار شماست خاموش مي كند.
هنگام شنيدن نواي درون به ديگران گوش نمي سپاريد.
اصوات بسياري در درون و بيرون شماست.
قلمرو سكوت ،‌ آرامشي است براي تنها و پر كارترين عضو اختياري بدن ،‌ يعني زبان

 

زندگی ات چگونه می شد، اگر شجاعت امتحان چیزی را نداشتی؟

ونسان ون گوگ

 

 

کسی که سلامتی دارد، امید دارد. و کسی که امید دارد، همه چیز دارد.

یک ضرب المثل

 

 

امید ستونی است که جهان را برپا نگه داشته است.

 

 

امید خیلی شیطانیست. چون عذاب انسان را طولانی تر می کند.

نیچه

 

 

تا وقتی نفس می کشم، امید دارم. (Dum spiro, spero)

ضرب المثلی لاتین

 

 

جایی که امید هست، زندگی هست.

Terence

 

 

در همه جا، امیدوار بودن بهتر از ناامید بودن است.

گوته

 

 

امید، حسی است که به تو می گوید حسی که الان داری، دائمی نیست.

Jean Kerr

 

 

امید، رویای یک ذهن بیدار است.

ضرب المثلی فرانسوی

 

 

امید هرگز تو را ترک نمی کند. این تویی که آنرا ترک می کنی

.

George Weinberg

 

 

امید، ایمان است که در تاریکی دستانش را گشوده است.

George Iles

 

 

انسان می تواند تا 40 روز بدون غذا زندگی کند، 3 روز بدون آب و حدود 8 دقیقه بدون هوا ولی تنها یک ثانیه بدون امید.

 

 

وقتی امید را انتخاب کنی، همه چیز امکان پذیر است.

Christopher Reeve

 

امید، تنها دروغگویی است که هرگز شهرت راستگوئی اش را از دست نمی دهد.

Robert G. Ingersoll

 

 

وقتی همه دنیا می گوید تسلیم شو، امید زمزمه می کند که یک بار دیگر هم تلاش کن.

همانا بهره هرکدام شما از زمین به اندازه طول و عرض قامت شماست.

امام علی (ع)

 

امر شده اید که ابتدا خود محرمات را ترک کنید، سپس مردم را باز دارید.

امام علی (ع)

 

خدایا! رحمت خود را با ابر پرباران، و بهار پر آب، و گیاهان خوش منظر شاداب بر ما نازل فرما.

امام علی (ع)

 

در گفتن عیب های کسی شتاب مکن. شاید خدایش بخشیده باشد و بر گناه کوچک خود ایمن مباش، شاید برای آنها کیفر داده شوی.

امام علی (ع)

 

آنچه بر تو لازم نیست بر زبان میاور.

امام علی (ع)

 

الها! در خانه ات بروی میل کنندگان باز، وجودت برای پرسش کنندگان حلال و یاریت برای استغاثه کنندگان درگاهت آماده است.

امام سجاد (ع)

 

ای کسی که شگفتی های بزرگی هایش پایان ندارد بر محمد و آل او درود فرست و ما را از منحرف شدن درباره عظمتت بر حذر دار.

امام سجاد (ع)

 

 

جملات دیگر:

 

 

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال. بگر که چگونه می افتی، چون برگی زرد یا سیبی سرخ.

کنفوسیوس

 

چه سایه های پلیدی که خود را تاریکی آسمان و مهد ستارگان می نمایانند. کاش می دانستند آُمان شب، در اوج است و سایه ها در خاک معنا می گیرند.

I-man Ressor

 

یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می نمایی.

بایزید بسطامی

 

 

بی نام:

 

 

با طلوع هر خورشید متولد شو و ایمان داشته باش که دستان قدرتمند خداوند تکیه گاه امن ماست. چون او تنها یاور ماست.

 

 

With money you can buy a clock but not time.

With money you can buy a book but not knowledge.

With money you can buy a rose but not love.

 

 

 

:

 

 

 

تغییر تنها چیز پایدار در دنیاست.

Rosa Guy

 

 

تنها عاقل ترین ها و نادان ترین ها هستند که نمی توانند تغییر کنند.

کنفوسیوس

 

 

طبیعت انسان این است که هرچه بر سنش افزوده می گردد، در مقابل تغییر بیشتر مقاومت می کند. بویژه در مقابل تغییر برای بهتر شدن.

John Steinbeck

 

 

افسون تاریخ و درس مبهم آن این است که، از یک زمان تا زمان دیگر، چیزی تغییر نمی کند اما با این وجود همه چیز کاملا متفاوت است.

Aldous Huxley

 

 

روشنفکران، همچون قله ی کوه ها، اولین کسانی هستند که طلوع را متوجه می شوند و به بقیه اطلاع می دهند.

Thomas Babington Macaulay

 

 

چیز تازه، همیشه در مقابل بهم ریخته شدن قوانین ثابت و احتمالاتشان بوجود می آید... بنابراین، چیز تازه همیشه در قالب یک معجزه بروز پیدا می کند.

Hannah Arendt

 

 

فیلسوف ها تنها جهان را از جوانب مختلف بررسی کرده اند. نکته مهم این است که آنرا تغییر دهیم.

کارل مارکس

 

 

دو چیز حتمی است: 1- دیگر مردم اهمیتی به اتفاقاتی که برای دیگران رخ می دهد نمی دهند. 2- دیگر هیچ اتفاقی، تفاوت واقعا خاصی نمی کند.

Raymond Carver

 

 

ما باید همزمان با تغییر دادن زمانه، کاری کنیم که بنیان ها عوض نشوند.

جیمی کارتر

 

 

وقتی لازم نیست تغییر کنیم، لازم است که تغییر نکنیم.

Lucius Cary Falkland

 

بودا:

"تصوراتت را وسعت ببخش و اینگونه زندگیت ساده و آسان خواهد شد. یک قاشق نمک در یک لیوان آب، آن را غیر قابل آشامیدن میکند در حالیکه همین یک قاشق در یک دریاچه، هیچ تاثیری ندارد."

 

کسی که عاشق است، فقیر است؟

اسکار وایلد

 

 

مشکلات بخشی از زندگی تو هستند. و وقتی که آنها را با کسی در میان نگذاری، به کسی که تو را دوست دارد، فرصت کافی نمی دهی که به اندازه کافی دوستت داشته باشد.

Dinah Shore

 

 

عمیقا دوست داشتن یک نفر، به تو قدرت می بخشد. عمیقا دوست داشته شدن توسط کسی، به تو شجاعت می بخشد.

لائوتسه

 

 

عشق سمبل جاودانگی است. زیرا تفکرات زمان حال را پریشان می کند، خاطرات ابتدا را محو می سازد و ترس های پایان را از بین می برد.

Germaine De Stael

 

 

در حساب عشق، یک بعلاوه یک، می شود همه چیز و دو منهای یک می شود هیچ چیز.

Mignon McLaughlin

عشق تنها جواب عاقلانه و رضایت بخش به مساله وجود انسان است.

 

اگر احمقانه خرجش کنید، انتخاب کرده اید که بی پول باشید .

Turn,Turn,Turn

 

به سوی همه چیز.......بچرخ ، بچرخ ،  بچرخ

فصلی هست ........... بچرخ ، بچرخ ،  بچرخ

و زمانی برای هر هدفی زیر آسمان .

زمانی برای تولد ، زمانی برای مرگ .

زمانی برای کاشتن ، زمانی برای خرمن

زمانی برای خنده ، زمانی برای گریستن .

                                         "سروده ی  پیت کینگ

شما همان‌قدر جذاب هستید که می‌خواهید باشید. اگر شما احساس جذاب بودن بکنید دیگران هم شما را جذاب خواهند یافت. هم‌چنین اگر خود را غیر جذاب بدانید دیگران نیز شما را جذاب نمی‌بینند. همه‌ی شما علاقه‌‌‌مندید که درباره‌ی خودتان احساس خوبی داشته باشید.

 

 

در آمریکا در انبار کالایی ، کارگر بی سوادی کار می کرد . او موظف بود تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت تصحیح بودن مقدار آن، روی گونی بنویسد:

(All Correct  )  چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود، با استفاده از صدای اول کلمه ها ، علامتی روی گونی ها می گذاشت .

به این صورت که به جای All ا ز"O  " و به جای " Correct  " از "K  " استفاده

می کرد . و به جای (اُل کرکت ) روی گونی ها می نوشت: (O.K )

استفاده از این کلمه بتدریج همه گیر شده و امروزه مردم سراسر دنیا این اصطلاح را به کار می برند .

اگر یک کارگر بی سواد بتواند یک اصطلاحی را در دنیا شایع کند، پس من و تو و ما و شما بطور حتم می توانیم استفاده ازکلمه ها و اصطلاحهای مثبت را در سطح کل ایران گسترش داده و انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم !

بنابراین اندیشه های منفی خود را دور بریزید ......

افکار مثبت را جایگزین ندیشه های منفی کنید .....

این جمله را یادداشت کرده و روزی چند بار با خود تکرار کنید :

" هر روز زندگیم از هر جهت بهتر و بهتر خواهد شد "

 

 

فکر کن و ثروتمند شو....

جمله ای از "رابرت کیوساکی" در کتاب پدر پولدار و پدر بی پول...

به همه شما دو نعمت خدادای اهدا شده است : مغزتان و وقتتان. دیگر بستگی به خودتان دارد که با این دو چه کنید :

با هر دلاری که به دستتان می رسد، خودتان و فقط خودتان، قدرت تعیین سرنوشتتان را خواهید داشت .

اگر احمقانه خرجش کنید، انتخاب کرده اید که بی پول باشید .

اگر خرج بدهی هایتان کنید به طبقه متوسط الحال پیوسته اید و اگر ...

آن را روی مغزتان سرمایه گزاری کنید و آموزش ببینید چگونه دارایی بیندوزید، تمول را برای آینده و هدفتان انتخاب کرده اید .

این انتخاب مال شما و در اختیار شماست .هر روز با هر دلاری که به دستان می رسد تصمیم می گیرد پولدار ، بی پول یا متوسط الحال باشید .

دید که گربه ها سخت با خود سرگرم اند و اعتنایی به او ندارند

بزرگان چگونه شكست ميخورند؟داستان مدير شرکت IBM   

تام واتسون، روزي كه شركت NCR را ترك ميكرد به يكي از دوستانش گفت: من از اينجا با اين نيت ميروم كه شركتي بسيار بزرگتر از شركت جان پاترسون را پايه گذاري كنم.

واتسون مدتي بيكار بود. در تمام اين مدت به آينده خود مي انديشيد. سرانجام دنياي كار و تجارت به قدر و منزلت او پي برد. او پيشنهادات متفاوتي را براي اداره چند شركت در رشته هاي گوناگون خودرو سازي، خرده فروشي،‌ ساخت قايق و .. دريافت كرد. واتسون از اين ميان تقاضاي شركت CTR را پذيرفت. دليل رد پيشنهادات شركتهاي ديگر، طبع بلند او بود كه اجازه نميداد در زير لواي يك مدير كار كند و در هر كاري از او اجازه بگيرد. به علاوه، او ميخواست به هر ترتيب كه شده اميال شخصي خود را جامعه عمل بپوشاند و به هدفهاي خود برسد. او به ارزش واقعي خود پي برده بود. به علاوه پيماني با خود بسته بود يعني رقابت با پاترسون و سبقت گرفتن از او را به خاطر داشت. واتسون شرايط خود را براي قبول همكاري اعلام كرد: حقوق مكفي، سهمي از سود پايان سال، خريد تعداي از سهام شركت به اختيار خود. واتسون شركت را از نو سازمان دهي كرد و گروهي از فروشندگان ماهر و كارآزموده را گرد آورد. از اين رو در فروش كالا به سرعت توانست گوي سبقت را از شركت NCR بربايد! او ميخواست براي شركت خود اسم و رسمي دست و پا كند و به اين حقيقت واقف بود كه وقتي كالاها از نظر قيمت و كيفيت يكسان باشند،‌فروش بيشتر توسط بهترين فروشنده انجام ميشود. واتسون براي ابداع دستگاه هاي جديد و كامل كردن سيستمهاي قديمي نيز آزمايشگاهي داير كرد. اين ابتكار فوق العاده درآمدزا بود و موجب شد كه شركت فرسنگها از نزديكترين رقباي خود پيشي بگيرد. تلاشهاي واتسون مورد توجه قرار گرفت. فلينت، مدير او چنان تحت تاثير جسارت و قاطعيت او قرار گرفت كه هنوز يك سال نگذشته بود كه او را به سرپرستي شركت منصوب كرد. در تمام مدتي كه واتسون در اين شركت كار ميكرد هدف روشن و دقيقي داشت و آن تاسيس شركتي مشابه NCR بود و قصد داشت كه با توليد محصولات و فروش بيشتر، از آن شركت پيشي بگيرد.

10 سال بعد، تام واتسون 50 ساله به عنوان مدير عامل و رئيس كل توليد شركت انتخاب شد. او به تدريج موفق شد تمام كنترل شركت را به دست گيرد. در همين سال تام واتسون نام شركت CTR را به شركت ماشينهاي تجاري بين المللي IBMتغيير داد و به اين ترتيب اين شركت در راهي جديد افتاد و اهدافي تازه را براي خود در نظر گرفت. و واتسون يكي از معتبرترين شركتهاي دنيا را تاسيس كرد. او قدم در راهي نهاده بود كه چهره جامعه غرب را دگرگون كند و طلايه دار انقلاب كامپيوتر لقب گيرد. شركت IBM تحت حمايت واتسون به سرعت پيشرفت كرد و روشهاي عملي فروش را مورد استفاده قرار داد. 25 سال بعد عايدات شركت از مرز سي و سه ميليون دلار تجاوز كرد و شمار كاركنان آن حدود دوازده هزار نفر بود.  واتسون  7 سال بعد در 78 سالگي و يكماه قبل از مرگش زمام امور را به پسرش سپرد. IBM در آن روزها داراي هشتصد و هشتاد و هشت دفتر و شش كارخانه در سراسر آمريكا بود. بخش تجارت بين المللي آن نيز دويست و بيست و هفت دفتر و هفده كارخانه در هشتاد كشور در اختيار داشت.  24 سال بعد در سال 1980 شركت IBM سيصد و چهل هزار نفر بودند و درآمد خالص آن به حدود 24ميليون دلار رسيده بود و واتسون ميلياردر شده بود.

بسيارند مردمي كه از فضاي كار خود نفرت دارند و از آن شكوه ميكنند، اما جسارت آن را ندارند كه براي تغيير چنين شرايطي، كوچكترين قدمي بردارند. به هر حال تام واتسون از اين قماش نبود. داستان جذاب زندگي واتسون ميتواند عبرت همگان باشد. اين فروشنده دوره گرد چرخ خياطي و ارگ سرانجام به سرپرستي يكي از بزرگترين شركتهاي چند مليتي جهان رسيد. زندگي واتسون نمونه بارزي از پايداري است. خلاصه اندرزهاي حكيمانه او، كه در زندگينامه اش به نام استقامت كن آمده است، چنين است:

چيزي در دنيا نميتواند جاي پشتكار را بگيرد. نه هوش و استعداد، زيرا در دنيا افراد بااستعداد اما نا موفق فراوانند. نه نبوغ چرا كه نابغه هاي آس و پاس تقريبا به صورت ضرب المثلي درآمده است و نه تحصيلات چرا كه دنيا پر از تحصيلكرده هاي فقير و گوشه گير است. تنها عزم و پايداري است كه برنده را از بازنده جدا ميكند

 

 


سگِ دانا

سگِ

یک روز سگِ دانایی از کنار یک دسته گربه می گذشت .

وقتی که نزدیک شد و دید که گربه ها سخت با خود سرگرم اند و اعتنایی به او ندارند

وا ایستاد.

آنگاه از میان آن دسته یک گربه درشت و عبوس پیش آمد و گفت:" ای برادران دعا

کنید ؛ هرگاه دعا کردید  باز هم دعا کردید و کردید ، آنگاه یقین بدانید که بارانِ موش

خواهد آمد ."

سگ چون این را شنید در دل خود خندید و از آن ها رو برگرداند و گفت: " ای

گربه های گورِ ابله ، مگر ننوشته اند و مگر من و پدرانم ندانسته ایم که آنچه

 به ازای دعا و ایمان  و عبادت می بارد موش نیست بلکه استخوان است."

به خودت نگاه کن و باور کن که از همین حالا تو یک فرد مثبت بین هستی

زندگی

زندگی فرصت بس کوتاهیست

تا بدانیم که مرگ

 آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست

مرگ هم حادثه است

 

مثل  افتادن برگ

که بدانیم  پس از خواب زمستانی خاک

 نفس سبزبهاری جاریست

چرا برخی نیمه خالی لیوان را می‌بینند؟

 

افرادی را دیده‌اید که در برخورد با جنبه‌های مختلف زندگی به بخشهایی توجه می‌کنند که مأیوس کننده و ناامید کننده هستند. عیبها و نقص را زودتر می‌بینند. بیشتر ، آنها توجه می‌کنند و اغلب آنها را به خاطر می‌سپارند. وقتی با آنها صحبت می‌کنید بیشتر از خاطرات ناراحت کننده و تجارب بد خود حرف می‌زنند و برخی به قدری به این کار عادت می‌کنند که حتی نیمه پر لیوان را هم خالی می‌بینند. اینها افرادی هستند که گاه در اثر عوامل مختلف تجارب موفقیت آمیز خود را فراموش کرده‌اند.
ممکن است یکی از این عوامل داشتن تجارب بد و ناموفق پی‌در‌پی باشد که فرد را به این باور عمیق می‌کشاند که تمام تجارب آینده آنها نیز به این صورت خواهد بود. گاهی اوقات چنین حالتی خبر از یک بیماری روانی می‌دهد. مثل افسردگی در انواع مختلف و یا پارانویا (سوء ظن شدید) گاهی نیز کمبود برخی ویتامینها مثل ویتامینهای گروه B چنین حالتی را در فرد موجب می‌شود. در برخی اوقات فرد چنین نگاهی را به رویدادهای زندگی از یک منبع دیگر مثل والدین ، یک دوست ، یک معلم و ... آموخته است.

افکار انسان و نگرش او به دنیا

علاوه بر اینکه تفکر انسان به یک ویژگی بارز و مشخصه اصلی اوست انواع تفکر و افکار او نیز اهمیت بسزایی دارد. شیوه تفکر انسان در برخی موارد ممکن است در چرخه معیوبی دیگر افتاده باشد و وقایع زندگی را در حین چرخه معیوب تعبیر و تفسیر کند. بر این اساس می‌توان شیوه تفکر انسان را به دو نوع منفی و مثبت تقسیم کرد. هر کدام از این افکار نگرش فرد به دنیا و رفتارهای او را شدیدا تحت تأثیر قرار می‌دهند. روان شناسان شناختی به این دو دسته از افکار توجه قابل ملاحظه‌ای دارند و معتقدند برای کمک فرد مشکل‌دار باید افکار او را شناخت و آنها را اصلاح کرد.

نیمه خالی لیوان همان افکار منفی انسان است.

افکار منفی آن دسته از فکرها و باورهای فرد هستند که نتایج ناگواری گاه برای فرد و گاه برای دیگران دارند و این نوع افکار معمولا مصرف کننده توان و انرژی جسمی و روحی فرد هستند و او را به ضعف و سستی می‌کشانند. روند شکل گیری و گسترش آنها در ذهن نیز خیلی سریع و پیشرونده است. کافی است در مقابل اولین افکار منفی که به ذهن فرد خطور می‌کنند کمی سستی ، ضعف ، عقب نشینی در فرد مشاهده شود و به عبارتی فرد تسلیم این افکار شود به سرعت جای پایی برای خود باز می‌کنند و تکثیر می‌یابند. گسترش آنها از طریق تعبیر و تفسیر وقایع ، زایش مجدد افکار منفی ، گسیل داشتن توجه به فرد به گزینش انتخابی وقایع بد و منفی ، گزینش خاطرات منفی و تلخ که تأیید کننده این افکار هستند صورت می‌گیرد. در واقع افکار را به موجودات زنده‌ای می‌توان تشبیه کرد که برای حفظ بقاء خود به هر کاری دست می‌زنند و شروع به جمع آوری مواردی می‌کنند که صحبت آنها را تأیید می‌کنند.

نیمه پر لیوان همان افکار مثبت هستند.

افکار مثبت افکاری سازنده هستند. نیرو بخش هستند و به فرد نیرو ، نشاط ، شادمانی و امید می‌بخشند. راههای موفقیت را به فرد نشان می‌دهند و به او کمک می‌کنند روشهای رسیدن به آنها را شناسایی کند. مثبت بینی را نباید با خوش بینی و خوش باوری اشتباه کرد. افراد مثبت بین توان خود را برای دیدن زمینه‌های مثبت به موقع بکار می‌برند و اجازه نمی‌دهند مثبت بینی آنها زمینه‌ای برای از دست دادن حقوقشان باشد. افکار مثبت نیز قابلیت گسترش یابندگی دارند هر چند برای فردی که در چرخه افکار منفی گیر افتاده است، گسترش افکار مثبت کلی با زحمت و تلاش انجام می‌گیرد. به عبارتی فردی که عادت کرده همواره نیمه خالی لیوان را ببینید باید مدتی تمرین کند تا افکار مثبت خود را تقویت و آنها پرورش دهد.

چگونه افکار مثبت خود را پرورش دهیم؟

شناسایی افکار منفی و مثبت

به عنوان گام اول دفترچه‌ای تهیه کنید و فهرستی از افکارهای منفی و مثبت خود را یادداشت کنید. شناخت افکار بسیار مهم است، بعد از شناسایی افکار منفی تلاش کنید، فکر مثبتی را که می‌توان جانشین آن کرد پیدا کنید و در مقابل آن یادداشت نمایید.

پیدا کردن شواهدی که افکار مثبت را تأیید می کنند.

در یک فرصت مناسب به گذشته خود فکر کنید، خاطرات خود را مرور کنید دشواری را پیدا کنید که افکار مثبت شمارا تایید می کنند. برای اینکه این خاطرات را مجددا فراموش نکنید می‌توانید آنها را یادداشت کنید.

شناسایی ویژگیهای مثبت

ویژگیهای مثبت خود را پیدا کنید. آنها را در دفترچه‌ای یادداشت کنید و در فرصتهایی که دارید آنها را مرور کنید.

  • به استقبال تجارب جدید بروید: هر فرصت تازه‌ای را تجربه جدیدی تلقی کنید که احتمال نتایج منفی و مثبت را به همراه دارد. اما در هر حال شما به نتایج مثبت امیدوارید، علاوه بر آنکه می‌دانید نتایج منفی نیز درسهای خوبی برای شما خواهد داشت.

تعیین موقعیتهای مربوط به ظهور افکار منفی

اوقاتی را که معولا به عنوان راه انداز افکار منفی هستند پیدا کنید. در چنین اوقاتی خود را سرگرم نگه دارید. مثلا شروع به کار می‌کنید که به آن علاقمند هستید و بیشتر از افکار منفی توجه شما را به خود جلب می کنند. در این ساعات و موقعیتها کارهای کسل کننده که علاقه‌ای به آنها ندارید را انجام ندهید

 

کمک از افراد متخصص

در زمینه‌ای که مایل به فعالیت هستید از افرادی که در آن زمینه اطلاعاتی دارند کمک بخواهید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا احتمال تجربه منفی و شکست را کاهش دهید. تجارب منفی اغلب تأییدی بر افکار منفی هستند.

 

اصلاح روابط اجتماعی

روابط اجتماعی خود را مورد بازبینی قرار دهید. برخی از افکار منفی ما به روابط نادرست اجتماعی مربوط می‌شود. عدم رعایت فاصله مناسب در روابط که به صورت چسبندگی و وابستگی زیاد به اطرافیان یا دوری و اجتناب از ارتباط با آنها دیده می‌شود اغلب افکار منفی را شدت می‌بخشد. رعایت تعادل و توازن در میزان روابط احتمال رشد و پرورش افکار منفی را کاهش می‌دهد.

 

برقراری ارتباط با افراد مثبت اندیش

این گونه افراد براحتی قابل شناسایی هستند. روابط خوبی دارند، از فعالیتهای خود رضایت دارند، وقایع را به گونه‌ای منطقی تجزیه و تحلیل می‌کنند و سعی می‌کنند جنبه‌های مثبت را بیشتر مورد توجه قرار دهند و از جنبه‌های منفی درس بگیرند. خود کنترلی خوبی دارند و اجازه نمی‌دهند در مقابل وقایع منفی شدیدا آشفته شوند و این افراد را شناسایی کنید و با آنها روابط اجتماعی برقرار کنید.

 

هدفمند و با برنامه باشید.

تعیین اهداف مشخص در زندگی و برنامه ریزی برای رسیدن به آنها بسیار مهم است. افراد هدفمند می‌دانند از زندگی چه می‌خواهند و گامهای مناسبی برای رسیدن به اهداف خود بر می‌دارند و در نتیجه احتمال شکست را که تقویت کننده افکار منفی است پایین می‌آورند.

به خودت نگاه کن و باور کن که از همین حالا تو یک فرد مثبت بین هستی که نیمه پر لیوان را می بینی.

وقت

وقت از بین رفتنی است . نمی توان آن را پس انداز کرد . فقط می توان آن را به روش های مختلف خرج کرد .

وقت برای به ثمر رساندن هر کاری لازم است . شما چطور از وقتتان استفاده

می کنید ؟

شما همیشه آزادید که انتخاب کنید چه کاری را اول انجام دهید ، چه کاری را پس از آن و چه کاری را اصلاً انجام ندهید .

 همیشه از خودتان بپرسید : آیا کاری که مشغول آن هستم "بیشترین بازده برای وقت صرف شده را "دارد یا نه ؟

بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند

زندگي تراژدي است براي آن ‌کسي‌که احساس مي‌کند و کمدي است براي آنکه مي‌انديشد

                                                                                                                                            :: ژان دلابروير ::

عشق الهی

چقدر شبيه خودت ميشوي وقتي  به ترانه خواني قلبت گوش مي سپاري...چه زيبا عشق الهي را زمزمه مي كند.... سختي هاي زندگي را با آرامش' تدبير و شجاعت پشت سر مي گذاري! زيرا مي داني خدا درسي بيش از ظرفيتت به تو نمي دهد....  بر روي صفحه ي ذهنت فقط و فقط لحظه هاي خوش را نقش ميزني!!

 

...و اما***:

 

       "عشق، گلي‌ست كه در وجود تو مي‌رويد. فقط كافيست زمينه را مهيا كني. خود را به روي بي‌كران باز كن: عشق، مي‌آيد و در دل تو خانه مي‌كند. ابتدا، خود باش. ابتدا، خود را بشناس و با خود انس بگير. عشق، پاداش اين انس و آشنايي‌ست. عشق، پاداشي است از فراسو. عشق، ميهماني‌ست كه به دل‌هاي آشنا و بيدار سر مي‌زند"

و اما***:

         "عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم"

           "عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ... از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز ... با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش ...( زرتشت )"

               "فراموش کن چیزی را که نمی توانی به دست آوری ..... و به دست آور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی "


حقيقت زندگي

براي نگاه هاي پرسش گرانه استاد سرم را تكان مي دادم سري كه خشك و خالي بود و هيچ چيز در اين سر لامصب فرونمي رفت. بايستي هميشه همانرا كه مي گويند حفظ كنم و تكرار كنم... با وحشي ترين مردم در تماس باشم به آنها ملحق شوم با زندگي آنها زندگي كنم خود را با محيطشان وقف دهم و تا مقصد پوچشان برم زيرا بمن مي گفتند حقيقت زندگي همين است

مرگ                         

خدايا تاپاكم نكردي خاكم نكن

شادی

شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي

********************************************

پیری

گذشت زمان آدمي را پير نميسازد ,بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را فرتوت و افتاده ميكند.. ژنرال دوگلاس مك آرتو

اگر تمام شب براي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستارگان را نيز از دست خواهي داد .(شکسپیر)

*عامه مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت)


*هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمي بخشند ( لوگان پارسال اسميت(


 *جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است ( سايمن استرانسکي (
*
پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد ( ادموند استاکول (


*ازدواج عوام ، آنان را از شخصيت تهي و از خصوصيات اخلاقي خالي مي کند ( رابرت لويي استيونسن(


* ازدواج مکالمه ي طولاني دو انسان است که هر ازچند گاه به مشاجره مي انجامد ( رابرت لويي استيونسن (


*
جامعه ي آزاد جامعه اي است که افراد منزوي در آن امنيت کامل داشته باشند ( آدالي استيونسن (

 

* براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن (


*
انتهاي راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول ( جيمز استفنر (


* يک مرد بدون زن مثل ماهي بدون آب است اما يک زن بدون مرد مانند يک ماهي بدون دوچرخه است (گلوريا استاين(


 
*بدون تو تحمل بهشت ممکن نيست و با تو دوزخ ديگر مکاني جهنمي نيست ( جان اسپارو ، سنگ نوشته اش بر قبرهمسرش        (


* تعريف من از ازدواج چنين است : قضيه با دو نفر آغاز ميشود که زندگي را بدون وجود يکديگر غيرقابل تحمل مي بينند و بعد از مدتي به همان دو نفر ختم مي شود که حالا ديگر زندگي را در کنار هم غيرقابل تحمل مي بينند )سيدني اسميت(


*اين يک اصل غيرقابل ترديد است : کساني که دائما از شرافت حرف مي زنند از آن بويي نبرده اند ( رابرت سرتيس(


*هميشه دوست داشتم فرصتي دست مي داد تا فروتني را تمرين کنم اما همواره به خاطر مي آوردم که من مهم تر از آن هستم که اوقاتم را صرف چنين اموري کنم ( اسحاق سينگر)


 *انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند ( برنارد شاو )

 

*عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است ( برنارد شاو)


*او هيچ چيز نمي داند ولي تصور مي کند وتظاهر مي کند که همه چيز را مي داند ، اين تعريف مختصر يک نماينده ي مجلس است ( برنارد شاو)


*
دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد : يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي( برنارد شاو(


*زماني که گفتم تا آخر عمر مجرد مي مانم نمي دانستم که آنقدر عمر مي کنم که ازدواج کنم (ويليام شکسپير ).


* تا بحال هيچ فيلسوفي قدم به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند. (ويليام شکسپير)


 
*هرچه بيشتر انسان ها را مي شناسم، سگ ها را بيشتر ستايش مي کنم. (ايوان شفر(


 
*زماني که پريان از رقصيدن و روحانيون از گوشه نشيني دست برداشتند، عمر دنياي شاد به پايان مي رسد. (جان سلدن(
*
واعظ مي گويد: چنان کن که من مي گويم، نه چنان که من مي کنم. (جان سلدن(
 
خداوند، شرير را به اندازه کافي بر تخت نگه ميدارد تا فرصت کافي براي توبه کردن داشته باشد. (سوفي سگور(
*
براي شاد بودن، تنها به بدني سالم و حافظه اي ضعيف نياز داري. (آلبرت شوايتزر)


*
در زندگي نه هدفي دارم نه مسيري، نه منظوري و نه حتي معنايي. اما شادم و اين نشان مي دهد که يک جاي کار ايراد دارد. (چارلز شولز(


*
فقرا نمي دانند که تنها دليل آنان براي زندگي، تمايل ما به تظاهر به برخورداري از فضيلت سخاوت است. (ژان پل سارتر(


*
آنان که گذشته را به خاطر نمي آورند مجبور به تکرار آن هستند. (جرج سانتايانا(


 
*من مرداني را دوست دارم که مردانه رفتار کنند، قوي و کودکانه. (فرانسواز ساگان(


 
وقايعي مثل انقلاب، تنها شروع جذابي دارند. (هوارد ساکلر(


* اگر تمامي ما قدرت جادويي خواندن افکار يکديگر را داشتيم نخستين چيزي که در دنيا از بين مي رفت عشق بود. (برتراند راسل(

 

*احساس وظيفه در کار نيکو و در روابط آزاردهنده است. انسان ها تشنه محبت اند نه مراقبت. (برتراند راسل(


*
ترس از عشق، ترس از زندگي است و آنان که از عشق دوري مي کنند مردگاني بيش نيستند. (برتراند راسل(

 


*
زندگي خوب، زندگي شاد است، البته منظور من اين نيست که اگر شما خوب باشيد حتما شاد خواهيد بود. منظور من اين است که اگر شما شاد باشيد خوب زندگي خواهيد کرد. (برتراند راسل(
 *
زن زشت وجود ندارد، تنها زناني وجود دارند که حوصله نشستن جلوي آينه و آرايش را ندارند. (هلنا روبنيشتين(


 *
بعد از ازدواج ديگر عشق نيست. تنها زندگي است. (رومن رولان(


*
قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هايي مي انديشد که شما گفته ايي اما بعد از ازدواج مرد، قبل از اين که شما حرف بزنيد به خواب مي رود(هلن رولان(




*دختري که ازدواج مي کند، توجه جمع کثيري از مردان را با بي اعتنايي يکي از آنان عوض مي کند. (هلن رولان(

 

بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند

 

براي پيمودن هزار فرسنگ راه قدم اول لازم است.

 

چگونه می توانید خود را از خویشتن خویش جدا سازید؟

قورباغه ات را قورت بده!

هر روز به خودتان بگوييد :

فقط همين امروز ! نگران نباش كه اين كار چقدر باعث تغيير شما مي شود .

اگر فكر خوبي است فقط امروز آن را انجام بده.

 

قسمتهايي از كتاب زيبا ي  : قورباغه ات را قورت بده!

خواندن آن را به همه دوستان خوبم توصيه مي كنم...


چند پیشنهاد از کتاب جیبی:

به یاد داشته باش که بهترین رابطه آن است که عشق و علاقه طرفین بیش از نیازشان از یکدیگر باشد.

خیال نکن که فرستادن گل یا هدیه به نیابت از خودت جانشین عدم حضور تو می شود.

هرگز از خندیدن از ته دل با صدای بلند یا زمزمه ای شادمانه خجالت زده نشو.

 

  کسی که چرایی زندگی را یافته است با هر چگونه ای خواهد ساخت .

 


 

اگر کاری رو یه نفر تونسته انجام بده پس تو هم میتونی و اگر تا حالا کسی انجامش نداده تو میتونی اولین نفر باشی.

 


معادله زندگی

 

  همواره به خاطر بسپارید :

 

    << در معادله زندگی  آینده هیچ وقت با گذشته برابر نیست  >>

 

 

: به اونایی که براتون ارزش دارن



بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم
اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده
در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد ، ئلی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد
دنبال نگاهها نرو چون می تونن گولت بزنن، دنبال دارایی ترو چون کم کم افول می کنه ، دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد ، کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه
دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی
رویایی رو ببین که می خوای ، جایی برو که دوست داری ، چیزی باش که می خوای باشی ، چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی
آرزو می کنم به اندازه ی کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی ، به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی
به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی
همیشه خودتو جای دیگران بذار اگر حس می کنی چیزی ناراحتت می کنه احتمالا دیگران رو هم آزار می ده
شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارن ، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن
شادی برای اونایی که گریه می کنن و یا صدمه می بینن زنده است ، برای اونایی که دنبالش می گردن و اونایی که امتحانش کردن ، چون فقط اینها هستن که اهمین دیگران رو تو زندگیشون می فهمن
عشق با یک لبخند شروع میشه با یک بوسه رشد می کنه و با اشک تموم می شه ،‌ روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیره ، نمیشه تا وقتی که دردها و رنجا رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری ،
وقتی که به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن ، سعی کن یه جوری زندگی کنی وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن

بزرگترين

بزرگترين شهامت زندگي تقليد از ديگران نيست بلكه گذراندن زندگي خود است به هر قيمتي . حتي اگر با گذراندن زندگي خود زندگي از كف برودباز هم ارزشش را دارد زيرا آن گاه روح متولد مي شود. آن گاه كه شخصي براي جان دادن در راه چيزي آماده است در اين  فدا شدن دوباره متولد مي شود. تولدي دردناك است كه لازمه اش شجاعت و شهامت است.

زندگي خود را بگذران بدون اين كه اخلاق گرايان پاك دينان موعظه گران و انسانهاي احمق كه تو را پند و اندرز مي دهند آسايش تو را بر هم بزنند.زندگي خود را بگذران. حتي اگر بر خطا باشي گذران زندگي خود بهتر از آن است كه با تقليد از ديگران بر حق باشي زيرا انساني كه با تقليد از ديگران بر حقاست بر خطا ست و انساني كه بر اساس تصميم بر خطاست دير يا زود از خطاي خود درسي خواهد آموخت.آن خطا به رشد او خواهد انجاميد. از آن خطا سود خواهد برد.

تنها كساني مي آموزند كه آماده ي ارتكاب خطا هستند و تنها راه ارتكاب خطا گوش نكردن به ديگران است-برو كار خودت را انجام بده!


بدبختی اگر مشکل باشد عادت کردن به آن خیلی آسان است و وقتی خواهد رسید که آدمی به آن خو گرفته و تحمل آن آسان می شود
                                                    :::آلبر کامو:::

هیچ کس بر مبنای انتظارات شما زندگی نمی کند   

داشتم یک کتاب می خوندم به این جمله رسیدم : هرگز از دیگران در ذهن خود بر اساس

  معیارهای خود تصویر نسازید هیچ کس بر مبنای انتظارات شما زندگی نمی کند

خویشتن خویش   

،زیباترین جامه هایتان

. در درونتان بافته شده است

و لذیذترین غذاها را

. در سفره ی درونتان تناول می کنید

،بهترین تخت برای آسودن

.در خانه ِ درونتان است

!پس شما را به پروردگارتان سوگند می دهم

چگونه می توانید خود را از خویشتن خویش جدا سازید؟

 

نه اينطور نيست به قول معروف سر خودتان را شيره نماليد

هدف آن چیزیست که ما را همیشه در حرکت نگه میدارد."

بشر بدون هدف قادر به زندگی نیست.

مثلا علی را در نظر بگیرید که به برگشتن به دانشگاه و گرفتن مدرک فکر میکند . او کاملا مطمئن نیست که این تصمیم درستی ست یا نه؟ مشکل این جاست که او در سی و پنج سال گذشته در حال گرفتن این تصمیم بوده است و حالا پنجاه و پنج ساله است ! و دیگر وقت زیادی برایش باقی نمانده است.

تازه این یه مثال کوچولو بود . حالا در نظر بگیرید خیلی از ماها که اصلا کل زندگیمون بی هدف داره طی میشه چه ضرری میکنیم.

مهمترین چیز رسیدن به هدف مورد نظر نیست بلکه یاد گرفتن و رشد کردن در خلال این راه است.

هدف شما از زندگی چیه؟واسه چی صبح و شب و شب رو صبح میکنید؟واسه چی دانشگاه میرید؟ واسه چی ازدواج میکنید؟ واسه چی کار میکنید؟ واسه چی بچه دار میشید؟ واسه چی غذا میخورید و نفس میکشید ، یعنی واسه چی سعی میکنید زنده باشید؟

 

 

 

 

تمام دارایی ما این لحظه است

 

 

زمان واقعا وجود خارجی ندارد ، زمان چیزی جز یک مفهوم انتزاعی در ذهن ما نیست . این لحظه ، تنها زمانی است که ما در اختیار داریم. از این لحظه چیزی بسازید.

مومن باید شبانه روز خود را به 3 قسمت تقسیم کند : زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار (معنوی) , زمانی برای تامین هزینه زندگی (مادی ) و زمانی برای واداشتن نفس به لذت هایی که حلال و مایه زیبایی است .( معیشتی )

                                                                                       حکمت 390        نهج البلاغه

 

هر چه وقتمان را بهتر سازماندهی کنیم (برنامه ریزی ) بهتری میتوانیم از آن جهت دستیابی به اهداف شخصی و شغلی استفاده کنیم.

برنامه ریزی به معنی آمادگی جهت تحقق اهداف است ." برنامه ریزی یعنی نجات دادن و ذخیره سازی وقت ."

                                                                     مدیریت زمان             لوتارجی سیورت ص 21

 

 

 

ارزش زمان

 

پیامبر اکرم (ص):

                     "بر عمر خود ، بخیل تر از درهم و دینارت باش."  

                                                                          مکارم الاخلاق ص ۴۶۰

 

زمان با ارزش ترین منبعی است که در اختیار داریم. مهمترین وظیفه در زندگی آن است که بیشترین بهره را از این "زمان " ببریم.

  • ما نمیتوانیم سپری شدن زمان را متوقف کنیم .
  • آیا همان قدر که مراقب پولتان هستید ، درباره وقتتان نیز دقت میکنید؟

طبق تخمین به عمل آمده ۳۰ یا ۴۰ درصد از توان افراد در کار آزاد شده است . یعنی بیشتر افراد حداقل ۶۰ درصد از زندگیشان را حرام میکنند. بیشتر وقتها و انرژیها به هدر میروند. چون اهداف روشن ، برنامه ریزی ، اولویت گذاری و دورنگری وجود ندارد.

                                          مدیریت زمان ، لوتار جی سی ورت ص۵ و ۶

 

یکی از شرایط موفقیت انسان درک کردن قیمت و ارزش وقت است . اگر جوانی ثروت هنگفتی از پدر به ارث برده باشد و دیوانه وار اسراف کند همه متاسف میشوند و عاقبت شومش را حدس میزنند که بدختی ها و پشیمهانی هاست . ولی همین ما ،خود ما نسبت به سرمایه بزرگتر یعنی وقت و عمر همان معامله ای را میکنیم که آن جوان نسبت به مال و ثروت خود میکند و هیچ گونه متاثر نمیشویم.معمولا اشخاص تربیت یافته که از  خدا میترسند ، ممکن نیست ده شاهی مال کسی را بخورند  تلف کنند و اگر هم تلف کردند از مال خودشان جبران میکنند ولی همین اسخاص برای عمر دیگران حرمتی قائل نیستند و به خودشان حق میدهند به هر بهانه ای وقت دیگران را تلف کنند ، مثلا خلف وعده میکنند .........

                    حکمتها و اندرزها ، متفکر شهید استاد مرتضی مطهری ص ۵۸

 

 

 

به نام او كه آفريننده هه خوشبختي هاست

 

امکانات و استعدادهای من کدامند؟ توسط این امکانات و استعداد ها . چه کارهایی را میتوانم شروع و به اتمام برسانم؟ بزرگترین تجارب گذشته من کدامند و چه کاربردی دارند؟ هدف و ماموریت من در این دنیا چیست؟  کمال و مقصود من چیست؟

قانون کارما

اين اصل به ما مي گويد: اعمال فعلي اطرافيان، تاثير و اثر اعمال قبلي خود ماست. يعني اگر امروز به ما احترام مي گذارن چون در جايي روزي ما به کسی احترام گذاشته‌ايم و اگر بي احترامي مي بينيم چون در جايي بي احترامي انجام داده‌ايم. اگر كسي با شما برخورد بد دارد شايد بگوييد او ديوانه است. نه اينطور نيست به قول معروف سر خودتان را شيره نماليد. پس چرا با بقيه اينطور رفتار نمي كند اگر با بقيه هم اينطور رفتار مي كرد بعنوان ديوانه او را بستري مي كردند. ولي اينطور نبوده و اگر با تو رفتار بدي دارد چون  روزي تو برخورد بد انجام داده اي. غير از خودت ديگران آينه اعمال تو هستند و اين يك واقعيت است.            

 

زندگی یک امتحان است اگر در مرحله ای رد شویم دلیل به آن نمیشود که ناامید شویم بلکه باید درمرحله بهتر بتوانیم آن راجبران کنیم و در آینده آن را همانند آینه مورد بررسی قرارهیم تا سر بلند از امتحان بیرون آییم .

آن زن اصلاً بچه مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده

مرگ

زيلو از كنفو سيوس پرسيد : اجازه ميدهيد نظر شما را در باره ي مرگ بپرسم؟

كنفوسيوس پا سخ داد:البته اما تو كه هنوز زندگي را نفهميده اي. چرا مي خواهي

در باره ي مرگ بداني؟ فكر اين موضوع را بگذار براي وقتي كه زند گي تمام شد.

 

 

مترسک

 

یک بار به مترسکی گفتم : " لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته شده ای ."

گفت :" لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است ، من از آن خسته نمی شوم."

دَمی اندیشیدم و گفتم :" درست است ؛ چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام."

گفت :" فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده این لذت را می شناسند."

آنگاه من از پیش او رفتم ، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من .

یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.

هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه         

می سازند.

  پیامبر و دیوانه

 جبران خلیل جبران

یک جوان یونانی به مادرش شکایت می کرد که چون شمشیرش کوتاه است نمی تواند با دشمن بجنگد . مادر او در جواب گفت : خیلی خوب اگر شمشیرت کوتاه است یک ق دم جلوتر برو

 بازجو : بگو

متهم:چه چیز را بگویم ؟

( کشیده ای به گوش متهم حواله می شود )

بازجو:من نمی دونم .

متهم : پس من چه چیز را بگویم ؟

( برخورد سریع و برق آسای نوک تیز کفش بازجو  به لای پای متهم . عرق او را در می آورد )

بازجو: هرچه را که ما نمی دونیم  تو باید بگی .

آدم فقیری تصمیم گرفت یک خانه
کوچک بخرد. پولش را نداشت، منصرف شد. تصیم گرفت
یک اتومبیل بخرد. پولش را نداشت، منصرف
شد. تصمیم گرفت یک مسافرت برود. پولش را
نداشت، منصرف شد... تصمیم گرفت به سر و وضعش
برسد. پولش را نداشت، منصرف شد. تصمیم گرفت خوب باشد. دیگر عادتش شده بود. دست در جیب
خالی اش کرد و منصرف شد

رابرت داینس زو" قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین زمانی در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود.در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه زنی بسوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد. زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش ازدست خواهد رفت. قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.هفته بعد یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: ساده لوح خبر جالبی برات دارم! آن زن اصلاً بچه مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده.اون به تو کلک زده دوست من! رابرت با خوشحالی جواب داد: "خدا رو شکر! پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده! این که خیلی عالیه!

در يک دهکده در آفريقا، رود کم عمقی وجود داشت ...
با این وجود که عمق رودخانه کم بود ولی شدت آب آن بسيار زياد بود
و مردم برای عبور از آن مجبور بودند سنگ سنگينی را با خود تا آن طرف رود حمل کنند تا جريان آب آنها را با خود نبرد...
حالا تو فکر کن که اين سنگ، سنگِ زندگی توست
و اگرچه سنگين است ...
ولي براي اينکه آب تو را با خودش نبرد بايد حملش کني

پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد

زندگى هنگامه ى فريادهاست ...
سرگذشتى در گذشت يادهاست ...
عشق مانند درياست ، بى كران و بى انتها !
دلتنگى احساس خوبيه ، باعث ميشه گاهى به طنین سر بزنى !  
سفيد باشى و سربلند  !

فكر کردن چه آسان است و عمل کردن چه دشوار !
هيچ چيز در زندگى مشکل تر از اين نيست که انسان افکار خود را به عرصه عمل بگذارد.
* گوته *

مهم نیست چه می کنید،مهم آن است که در انتها با افتخار بگویید من آنچه را میتوانستم

انجام داده ام.   پاستور


سه چیز برای رسیدن به یک هدف با ارزش لازم است:

کار - استقامت - عقل سلیم                              ادیسون


موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن             آنتونی رابینز

 به همه عشق بورز

 به تعداد کمی اعتماد کن

و به هیچ کس بدی نکن .

اسپنوزا

در دوستي و عشق دو انسان، دست به كارِ يافتن

 چيزي مي شوند كه  خود به تنهايي نمي توانند

 

 به دست آورند .    

  

                                        جبران خلیل جبران


 


آنچه بیشتر مردم از آن بی خبرند این است که زندگی دقیقا به ما همان چیزی را میدهد که میخواهی

 

عشق

هرگز عشق را گدائی نکن

                            چون

                               هیچ وقت جنس با ارزش به گدا نمی دهند

زندگی چیست؟

زندگی چیست؟ نان آزادی فرهنگ ایمان و دوست‌داشتن دوست‌داشتن دوست‌داشتن
اما کدوم دوست داشتن؟ مگه دوست داشتنی هم باقی مونده؟ مگه هنوز کسی هست که این چیزا براش معنی داشته باش

                                                             <  دکتر شریعتی  >

 

 

در آغاز هر زندگی ٬ ابزار کار و تکه مرمری برای شکل بخشیدن ٬ به همه ارزانی می شود.

می توان دست نخورده ٬ کشان کشان همراهش برد    

می توان تکه تکه اش کرد و یا اینکه ...                          

می توان شکوهمند تراشش داد.

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها .

 اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

چرا بعضي مواقع

از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !
از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم !
از خفاش شب میترسیم از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم !
از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم از سرخ کردن آدما از خجالت نمیترسیم !
ازجا نیفتادن خورشت میترسیم از این که هیچ کسی جای خودش نباشه نمیترسیم !
از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم !
از لولو خور خوره های تو فیلم ها میترسیم از هیولای نفس نمیترسیم !
از تاریکی میترسیم از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم !
از گم کردن سکه هامون میترسیم ازسکه  یه پول کردن دیگران نمیترسیم !
از سرماخوردگی میترسیم از سر خورده کردن دوستامون نمیترسیم !
از شکستن لیوان میترسیم از شکستن دل آدما نمیترسیم!
از لکه دار شدن لباسای سفید میترسیم از کثیف شدن سفیدی روحمون نمیترسیم !
از خواب موندن میترسیم از عمری که همه به خواب سپری شد نمیترسیم !
از وقت کم آوردن میترسیم ازهدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم !
از درس پرسیدن و امتحان پس دادن میترسیم از رد شدن تو امتحان آخری نمیترسیم !
از اینکه بهمون خیانت کنند میترسیم از خیانت کردن به خودمون نمیترسیم !
از اینکه دلمون بشکنه میترسیم از درب و داغون کردن دل آدما نمیترسیم !
از اینکه دلخورمون کنند میترسیم از دل خون کردن دیگران نمیترسیم !
از گم کردن راه میترسیم از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمیترسیم !
از خستگی سفر میترسیم از دست خالی رفتن و برگشتن نمیترسیم!
از اینکه نادیده گرفته شیم میترسیم از اینکه نادیدنی هارو نمی بینیم نمیترسیم !
از اینکه یه روز تموم بشیم میترسیم از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم !
از اینکه آدما فراموشمون کنند میترسیم از اینکه خدا از یادمون بره نمیترسیم ...

 

چه  كنيم تا اينگونه نشويم ؟

گفتاری از بودا:
از دیدگاه او در این دنیا همه چیز رنج است.
زندگی انسان رنج است و منشاء این رنج هم خواسته های نفسانی انسان و نادانی اوست
وقتی از او در مورد عالم ماورای طبیعی سوال می کنند، پاسخ می دهد: به آنجا که رسیدید، می فهمید

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

چرا مرا از خدا تر ساندند

پول خادمی بی همتا ، اما اربابی مستبد است

بیان کردن یک چیز همیشه خطر اشتباه کردن را دارد.

دستانم بوی گل می داد.مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند.

اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم

 

یه کوچولو :

برای شعر هایم یک نفس بخند که واژه ها را به شادی ات برقصانم

GODISNOWHERE…

 

This is can be read as " GOD IS NO WHERE"

 

Or as "GOD IS NOW HERE "

 

Everything in life depends on how you look at them

 

, always think positive.

 

همیشه قبل از موفقیت های بزرگ ، شرایط سختی پیش میاد .

هرچی شرایط سختتر باشه موفقیت بزرگتره .

ما هميشه صداهاي بلند را مي شنويم

 پررنگ ها را مي بينيم , سخت ها را مي خواهيم

 غافل از اينکه خوب ها آسان مي يابند , بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند ...

 دست هايي که ياري مي رسانند مقــدس تر و پاک تر

از دست هايي هستند که دانه هاي تسبيح را مي گردانند

اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند وصدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد مهم نیست که او مال تو باشد مهم این است که فقط باشد زندگی کند ، نفس بکشد و لذّت ببرد

زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم .
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم .
قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم .
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم .
کودکان را دوست دارم . ولی از آینه می ترسم .
من می ترسم . پس هستم . و این چنین می گذرد روز و. روزگار من
من روز را دوست دارم . ولی از روزگار می ترسم .

عشق ...

 

 

 

گوسفندها هنرشان تقليداست

يك گوسفندامنيت رابه آزادي ترجيح مي دهد

كاملا"مطمئنم

يك گوسفندلذت جنسي رابه شنيدن نواي ني چوپان مقدم مي شمارد

اين رابارهاديده ام

يك گوسفندعلف راازعشق بيشترمي پسندد

هميشه اينگونه بوده است

شرافت،وجدان ،ايثار،فداكاري ،ادب ،دوست داشتن وعشق براي گوسفندشايدچيزي مثل علف باشد.

متأسفم.  

چرا مرا از خدا تر ساندند

 

 

به من آموختند لثه را با ث وصابون را با صاد مي نويسند

بزرگتر شدم به من ياد دادند باد زودتر از  آفتاب خشك

 مي كند، قد مي كشيدم وهمه چيز مي آموختم

فاصله ي زمين از كره ي ماه ....مساحت دايره را چگونه حساب مي كنند و.....كلاس پنجم بودم ومعلم، مسخره اي پاداش مي داد تا حفظ كنيم :

«با و تا و كاف و لام و واو منذو مذخلا ....

رب حاشا من ادا في عن علي حتي الي ....»

ومن چنان اين شعر را حفظ كردم كه تا امروز فراموشش نكرده ام .

حرفهاي مسخره تر ومسخره تر را در دانشگاه ياد گرفتم.

احمقانه ترين چيز هايي را كه مي شد به سلولهاي خاكستري سپرد و هرگز كسي يادم نداد كيستم ...

چرا از من پنهان كردند :اثر انگشتم در دنيا بي نظير است .

كسي به من نگفت : چگونه از ديدن شبنم شبدر ها لذت ببرم .

چرا به من نياموختند ديگران رادوست داشته باشم ....

اما تاريخ جنگهاي 2500 ساله را موبه مو در مغزم چپاندند.

چگونه به جاي عكس زيباترين جنگلها ،عكس هاي چنگيز وهيتلر را چاپ كردند....

در حالي كه از كنار مادر تزار وگاندي و بودا به سادگي گذشتند ....

وچرا يادم ندادند گريه كنم

بخندم

بخوابم

وارتباط بر قرار كنم

وخدارا در بال زد ن پروانه ها بجويم ،

چرا مرا از خدا تر ساندند

 

زندگى يعنى يك سار پريد
از چه دلتنگ شده اى
دلخوشى ها كم نيست
مثلا اين خورشيد
كودك پس فردا ...
و هنوز نان گندم خوب است .

اصلا نمیدونم چرا ما آدما همیشه از زمین و زمان طلبکاریم. حتی از خدا

"راز شادی در این است که هر اتفاقی را با خونسردی و آرامش خاطر بپذیری"

            

                                 رازهایی برای شادی   جی دونالد والتز .روز هشتم

 

 

"راز شادی در این است که دیگران را همان گونه که هستند بپذیری ، نه این که بخواهی آن ها را در قالب دلخواه خودت فرو کنی."

                              

                               رازهایی برای شادی   جی دونالد والتز .روز پنجم

 

 

میدونید آدمای موفق کیا هستند؟ اونایی که از چیزایی که دارن به بهترین نحو استفاده میکنن و از بودن با اطرافیاشون لذت میبرن و به همه چیز و همه کس عشق میورزن اما در عین حال به هیچ کدوم دل نمیبندن ، یعنی اگه یه روز از دستشون بدن هم به خاطرشون غصه نمیخورن جوری که به شادی و زندگی زیباشون لطمه بزنن. به نظر شخص من بهترین مصداق این مورد  میتونه شخص پیامبر صلی الله علیه و آله باشه. آخه ایشون بهترین عاشق و معشوق خدا که بودن ، عشقشون به دختر و همسر و خانواده و کسایی که باهاشون زندگی میکردن هم که واسه همه ما روشنه و جالب تر از همه این که ، به همه چیزشون هم عشق میورزیدن ، شنیدم که حتی واسه وسایلشون اسم گذاشته بودن و با اون ها صحبت میکردن یعنی حتی وسایلشون رو هم دوست داشتن مثل عباشون .اما همه ما میدونیم که حتی سر سوزنی هم به چیزای دنیا وابسته نبودن.

خیلی سخته آدم بتونه این جوری باشه ، نه؟

شما تا حالا شده با چیزایی که دارین و روزمره ازشون استفاده میکنین صحبت کنین؟

شده یه بار که دارین ظرف میشورین به جای این که غر غر کنین و مدام بگین :" اه ، بازم ظرف شستن .این شده کار هر روزم بشور و بشور." بگین:" وای ظرفای زیبای من ازتون ممنونم ، نمیدونم اگه شما نبودین من باید چه کار میکردم ، تو چی باید غذا میخوردم.خدا رو شکر که شما رو به من داد."

شده یه روز صبح که میخواین سوار ماشین بشید و برید اداره به ماشینتون بگین :" صبح بخیر ماشین مهربون من. وای چقدر خوبه که خدا تو رو به من داده ، وگرنه من باید این همه راه و با سختی میرفتم اداره ."

یا این که یه بار که دارین از تو یخچالتون یه چیزی برمیدارین که بخورین بهش بگین :" وای یخچال عزیزم ، از خدا میخوام که تو رو همیشه واسم نگه داره. اگه تو نبودی من هر روز باید میرفتم و خرید میکردم. تو چقدر خوبی ، چقدر کارای من و راحت میکنی ."

 و هزاران وسایل دیگه که در طول روز ازشون استفاده میکنیم بدون این که قدرشون رو بدونیم.

اگه همه ما به وسایل اطرافمون با این دید نگاه میکردیم ، اگه سعی میکردیم با دیده عادت به همه چیز نگاه نکنیم زندگی خیلی واسمون شیرین تر میشد. اون وقت دیگه خوشی زیر دل خیلی هامون نمیزد ، اون وقت دیگه چشممون دنبال مال این و اون نبود و یه کم قدر چیزایی که داریم و میدونستیم.

اصلا نمیدونم چرا ما آدما همیشه از زمین و زمان طلبکاریم. حتی از خدا !!! البته این حق رو داریم اما به شرطی که اول از خودمون طلبکار باشیم.

بخوان! برايم لالايي بخوان!

 

ديگر دلم تنگ نمي شود

اگر هم تنگ شود،

براي همه ي سادگي هاي وجودم است

اگر تنگ شود،

براي همه مهرباني هايي است كه تو نمي توانستي هجاهايش را هنگام لمس دستانت بخواني

ديگر دلم تنگ نمي شود

اگر تنگ شود،

براي همه ستاره هايي است كه ديگر شبها نمي بينمشان

چراكه ماه هاست پرده را از پنجره كنار نزده ام و اتاقكم به تاي دست نخورده پرده عادت كرده است

ديگر دلم تنگ نمي شود

اگر تنگ شود،

براي تمام عروسك هايي است كه شبهاي مديدي است  درآغوششان نكشيده ام و تنها به آنها چشم دوخته ام تا به جرم كودكي عشقم را به سخره نگيرند

ديگر دلم تنگ نمي شود

اگر تنگ شود براي باراني است كه از آسمان اين روزها نمي بارد

تا چشمانم نظاره گر جلوه گري رنگين كمان شود و ...

ديگر دلم ...

نه من هميشه و هميشه دلم براي پرواز پروانه خيالم تنگ مي شود

هميشه

هميشه

 

اگر در امان است يادم در يادت از دست خزان

وقتي منظر نظرت زيبايي هاست بگو: جايت سبز

 

شايد هيچ چيز ديگري نمي توانست تمامي خستگي ها را از وجودم ببرد

شايد هيچ چيز ديگري نمي توانست لبخند شوق بر لبانم آورد

يك پاكت از اصفهان به تهران

                       اما دنيايي لطف

                                    دنيايي مهرباني

                                                و يك دستخط :

                                                           "براي شيذا كه زيباست"

 

زير باران

بدون چتر

با تو

گرم بودم

...

..

.

..

...

مي لرزم

بدون تو

با چتر

زير باران

 

دستانم در حسرت نوازشي بكر ماند

                                              روياهايم بي لالايي رنگ باخت

اما من با خيال تو  ...

             از آتش بوسه هايت سرخي گرفتم

و در خوابهاي تو ...

                  از صميميت نگاهت بار برداشتم

بخوان! برايم لالايي بخوان!

                                   تا "تولد عشق" را تعبير كنم

به من نگفتي که خرگوش مي خواهد سرت کلاه بگذارد

لوئي پاستور:

در هر حرفه‌اي كه هستيد، نه اجازه دهيد كه به بدبيني‌هاي بي‌حاصل آزرده شويد، و نه بگذاريد بعضي لحظات تأسف‌بار كه براي هر ملتي پيش مي‌آيد شما را به يأس و نااميدي بكشاند. در آرامش حاكم بر آزمايشگاهها و كتابخانه‌هايتان زندگي كنيد، نخست از خود بپرسيد: براي يادگيري و خود آموزي چه كرده‌ام؟  سپس همچنانكه پيشتر مي‌رويد بپرسيد : من براي كشورم چه كرده‌ام؟ و اين پرسش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شادي‌بخش و هيجان‌انگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته باشيد، اما هر پاداشي كه زندگي به تلاشهايمان بدهد يا ندهد هنگاميكه به پايان تلاشهايمان نزديك مي‌شويم، هر كداممان بايد حق آنرا داشته باشيم كه با صداي بلند بگوئيم : 

« من آنچه را كه در توان داشته‌ام ، انجام داده‌ام »

 

 

دست خدا-غيری اينجا نيست   

روزي يک زن نزد ابن سینا آمد .کتابي يا مبلغي پول آورده بود تا به او هديه كند.ابن سينا مي خواست که دلش نرنجد، نگفت که من چيزي قبول نمي کنم و گدا نيستم، گفت که من عهد کرده ام که غير از خدا از کسي چيزي قبول نکنم.

  -آن زن گفت که اي شيخ من از تو تعجب مي کنم، تو چرا اين حرف را مي زني؟

 غيري اينجا نيست که ، از دست او بگيري، آن دستي که براي محبت دراز مي شود، آن دست خداست.

 

 

شيري يا روباه؟ براي اثبات وجودتان احتياج به سند ومدرک دارید؟   

يک روز روباهي مي خواست خرگوشي را بخورد .خرگوش زرنگ يک نگاهي به روباه انداخت و گفت:"اي جانور تو که هستي که مي خواهي مرا بخوري ؟"

روباه که جا خورده بود کفت :" خوب! معلومه من روباهم و روباه ها هم خرگوش مي خورند."

خرگوش با جسارتي بيشتر مي گويد:"تو که روباه نيستي. اگر روباه هستي بايد اين مسا له رو ثابت بکني."  روباه که دستپاچه شده بود گفت:" اگه از شير مدرک بگيرم خوبه؟" خرگوش مي گويد :"آره خوبه" روباه پيش شير مي رود و با اصرار مدرکي مي گيره که او روباه است و با مدرک مي ره پيش خرگوش .ولي خرگوش رفته بود .روباه با کلي ناراحتي که خرگوش سرش کلاه گذاشته ميره پيش شير تا داستان را براي شير تعريف کنه وقتي به شير مي رسه مي بينه که گوزني داره با شير صحبت مي کنه ومي گويد:" تو شير نيستي اگر شير هستي  بايد اين مساله رو ثابت کني ." شير مي گويد:"يا من گرسنه هستم يا گرسنه نيستم.اگر گرسنه  نباشم دليلي هم ندارد به تو ثابت کنم که شير هستم ولي اگر گرسنه باشم  وقتي تو را خوردم مي فهمي  که من شير هستم."

روباه وقتي اين قضيه را مي بينه  با کلي ناراحتي پيش شير مي آيد ومي گويد :"اي شير! تو که اين قدر وارد هستي چرا وقتي من دفعه اول آمدم از تو مدرک اثبات روباه بودنم را بگيرم به من نگفتي که خرگوش مي خواهد سرت کلاه بگذارد."  شير در جواب مي گويد :"آخر من فکر کردم تو اين مدرک را براي کسايي مي خواهي که  براي اثبات وجودشان احتياج به سند ومدرک دارند ."

ما اجباري نداريم كه هميشه به راهنماييهاي ديگران گوش فرا دهيم،

 آیا شما تعادل دارید؟

تعادل، موضوعي بسيار شخصي است. دنيا پر از امور متضاد است كه بر يكديگر تأثير مي گذارند. ممكن است فردي چيزي را دوست داشته باشد و فرد ديگر درست نقطه ي مقابل آن را بخواهد. اما بيشتر مردم حالات ميانه را مي پسندند. بعضي از اين حالات متضاد عبارتند از: كار و تفريح، فعاليت و استراحت، در جمع بودن و تنها بودن. اكنون نگاهي دقيقتر به هريك از اين حالات مي اندازيم.
    كار و تفريح: بعضيها از هدف گذاري و رسيدن به هدف لذت مي برند. وقتي به يكي از هدفهاي خود رسيدند، پرچم خود را بر بالاي آن نصب مي كنند و بلافاصله به دنبال هدف بعدي مي روند اين افراد از كار لذت مي برند.
    در مقابل، عده اي هستند كه ظاهرأ به آنچه دارند قانعند. آنها از لحظات زندگي خود لذت مي برند. به طوري كه گاهي كار كردن برايشان مشكل مي شود.
    فعاليت و استراحت: بعضي ها دوست دارند كه فعال باشند. در نظر اين افراد، خواب چيزي جز تلف كردن وقت نيست و لذا سعي مي كنند وقت خود را كمتر تلف كنند. اين اشخاص اگر به كاري جسماني مشغول نباشند كسل مي شوند.
    كساني هم هستند كه از استراحت لذت مي برند. اين افراد ورزش را كفر مي دانند. اگر هم از جايشان بلند شوند دوست دارند كه در رختخواب بنشينند. از خواب لذت مي برند و رؤيا را دوست دارند و معمولأ چند بليت اضافي هواپيما را مي خرند تا در مسافرتهاي هوايي بتوانند دراز بكشند. معمولأ كمتر پيش مي آيد كه اين عده بر اثر كار عرق كرده باشند.
    با هم بودن و تنها بودن: بعضيها هميشه دوست دارند كه با كسي باشند. ممكن است اين شخص، هميشه فرد معيني باشند يا افراد مختلفي، ولي در هنگام آشپزي،‌ استحمام، غذا خوردن و خواب هم اگر تنها باشند ناراحت مي شوند. اين اشخاص معمولأ به حيوانات خانگي نيز علاقه دارند. در هنگام تماشاي تلويزيون، اگر طرف مقابلشان براي آوردن چاي يا بستني به آشپزخانه برود، آنها هم مي روند.
    در مقابل عده اي هم هستند كه از تنهايي لذت مي برند و دوست دارند هميشه با خودشان باشند. اين افراد، اگر كسي در خانه باشد خوابشان نمي برد، چه رسد به اين كه كسي در اتاق خوابشان باشد. اين اشخاص، مشاغلي از قبيل جنگلباني، شب پايي و نويسندگي را دوست دارند.
    مواردي كه بيان شد نمونه هايي از افراط و تفريط در امور بود و مسلمأ نمي توان يكي را صحيح و ديگري را غلط دانست.
    
    چيزهايي را كه نداريم، به دست آوريم، يا از آنچه كه داريم لذت ببريم؟
    يكي از موضوع هاي مهم اين است كه آيا بايد سعي كنيم بر داراييهاي خود بيفزاييم يا اين كه سعي كنيم از داشته هاي فعلي خود بهره مند شويم و لذت ببريم.
    فرض كنيم در يك زمستان سرد و در هواي طوفاني، در خانه خود در اتاقي گرم و راحت روي مبل راحتي و روبروي بخاري ديواري نشسته ايد و ياري دمساز (كه مي توانيد كتاب باشد) در كنار خود داريد و به نوشيدن كاكائوي گرم مشغول هستيد. اين همان حالت بهره مندي از داراييهاي موجود است.
    اكنون در نظر بگيريد كه در همان هواي سرد، پوتين، لباس گرم، دستكش و كلاه خود را مي پوشيد، هرچه پول داريد برمي داريد و از خانه خارج مي شويد و از ميان راه هاي برف گرفته به سوي فروشگاه به راه مي افتيد و در دل دعا مي كنيد كه فروشگاه مورد نظر، هنوز باز باشد و پول كافي براي خريد مايحتاج خود در جيب داشته باشيد. اين همان حالت به دست آوردن چيزهايي است كه دوست داريم.
    اين دو قضيه، شباهتي به هم ندارند. پس تكليف ما چيست؟ مسلمأ راه صحيح، حفظ تعادل است.
    اگر روزها و هفته ها در جلو بخاري بنشينيم، بالاخره حوصله مان سر مي رود و دلمان مي گيرد. صحبت بهترين دوست، سرانجام دل آازار مي شود.
    بالاخره از جا مي پريم و در حالي كه لباس گرم خود را مي پوشيم مي گوييم:
     - من مي روم فروشگاه خريد كنم.
     - چه مي خواهي بخري؟
     - قدري شير (يا چيز ديگر)
     - اما شير داريم.
     - پس مي روم چند تا همبرگر بخرم.
     - گوشت داريم. مي توانم خودم همبرگر درست كنم.
     - زحمت نكش. فروشگاه فقط چند كيلومتر تا اين جا فاصله دارد.
     - پس صبر كن با هم برويم.
     - باشد. همين الان برمي گردم.
     - اين را مي گوييم و بيرون مي زنيم و در را پشت سرمان مي بنديم.
    آه آزادي! بوي هواي سرد و تازه. زيبايي برف. باد سردي كه به صورتمان مي خورد و حالمان را جا مي آورد.
    توي برفها به طرف فروشگاه به راه مي افتيم. هوا دارد تاريك مي شود. سوز و سرما را حس مي كنيم. فروشگاه در سر پيچ بعدي واقع شده است. اما چه فايده! بسته است.
    اكنون هوا كاملأ تاريك شده است. برف همچنان مي بارد و باد، دانه هاي برف را به سر و صورتمان مي زند. پاهامان ديگر سرد نيست، بلكه از سرما بي حس شده است. صحنه هايي از كتاب دكتر ژيواگو در نظرمان مجسم مي شود. به نظرمان مي رسد كه مژه ها و سبيلمان يخ زده است.البته سبيل نداريم، اما حتمأ رطوبت هوا در پشت لبمان منجمد شده است.
    اتومبيلي جلو پايمان ترمز مي كند. همدم دلواپس خودمان است.
     - به فروشگاه تلفن كردم، داشتند تعطيل مي كردند. گفتم با اتومبيل بيايم دنبالت.
     - بله! بله! متشكرم، متشكرم.
    و يخهاي پشت لبمان مي شكند و فرو مي ريزد. وارد اتومبيل مي شويم. گرم و نرم است.
     - چند تا همبرگر هم درست كردم.
     - تو چقدر خوبي. برويم به خانه. دلم مي خواهد جلو بخاري بنشينم. دلم نمي خواهد هرگز از خانه خارج شوم. هيچ جا مثل خانه نيست. هيچ جا خانه خود آدم نمي شود.
    به نظر شما چه مدت مي توان روبروي بخاري نشست؟ چقدر طول مي كشد كه دوباره حوصله تان سر برود و بخواهيد براي خريد همبرگر از خانه خارج شويد؟ يك ساعت؟ يك روز؟ يك هفته؟
    در اين جاست كه مسأله ي دانستن نقطه تعادل، مطرح مي شود. مثلأ اگر بدانيم كه بعد از سه روز بايد به طرف فروشگاه حركت كنيم، مي توانيم برنامه اي براي اين كار بريزيم و اگر بدانيم كه پس از دو ساعت، دوباره هوس مي كنيم كه به خانه برگرديم، در آن صورت مي توانيم از وقت خود به شكل مؤثرتري استفاده كنيم. وقتي دانستيم كه هرسه روز يك بار، بايد به مدت دو ساعت تنها باشيم و پياده روي يا ورزش كنيم، در آن صورت نقطه تعادل ما به دست مي آيد.
    نكته مهم آن است كه نقطه تعادل هركسي، اختصاص به خود او دارد. بعضيها ممكن است دلشان بخواهد دو ساعت در خانه باشند و سه روز در بيرون خانه. شايد كساني هم باشند كه پس از سه روز، دلشان بخواهد كه نگاهي به بيرون خانه بيندازند.
    
    يافتن نقطه تعادل
    براي يافتن نقطه تعادل، فقط يك راه وجود دارد و آن شيوه آزمايش و خطاست. در اوايل كار، براي يافتن نقطه تعادل، مرتكب خطاهاي بسيار مي شويم. يافتن نقطه تعادل در زندگي، شبيه بندبازي است. وقتي مي خواهيم تعادل خود را روي يك رشته طناب محكم، حفظ كنيم، در آغاز، بيش از آن كه راه برويم مي افتيم. اما كم كم نقاط تعادلي را در درون خود پيدا مي كنيم و مي آموزيم كه به آنها اعتماد كنيم. تدريجأ هماهنگي حركات ما بيشتر مي شود و تزلزل و عدم تعادل، در اثر آزمايش و خطا جاي خود را به نرمش و وقار مي دهد.
    آزمايش به معني اين نيست كه بايد چيزهاي بسياري را بيازماييد. بلكه بايد در حال آزمايش باشيد. خيليها هستند كه فكر مي كنند شما بايد مطابق روش آنان زندگي كنيد. اين افراد، در عين حال هم قاضي، هم هيأت منصفه و هم مأمور اجراي حكم هستند. بگذاريد آنها هرچه مي خواهند بگويند، اما نگذاريد احكامشان را در مورد شما اجرا كنند.
    اگر اين اشخاص، به ديانت مسيح معتقد هستند به آنها بگوييد كه مسيح فرموده است: «قضاوت نكنيد تا درباره ي شما قضاوت نشود، سرزنش نكنيد تا مورد سرزنش قرار نگيريد، ديگران را ببخشاييد تا مورد عفو قرار گيريد».
    البته گاهي هم خودمان قاضي خودمان مي شويم. ما نتيجه عوامل فرهنگي محيطمان هستيم. به ما آموخته اند كه خود را به مخاطره نيندازيم، به قلمروهاي تازه وارد نشويم، دست به كارهاي تازه نزنيم و سعي نكنيم تا به نتايجي تازه دست يابيم.
    به ما آموخته اند كه دنباله رو ديگران باشيم، خود را با محيط، سازگار كنيم و افرادي معمولي باشيم.
    پس از آن كه در زمينه معيني نقطه تعادل خود را يافتيم، خوب است كه نقطه تعادل نزديكان و اطرافيان را نيز دريابيم. اگر نقطه تعادل آنان در زمينه هاي گوناگون، نزديك يا مكمل نقطه تعادل ما باشد، در اين صورت بين ما توافق و سازگاري ايجاد مي شود.
    براي اين كه دو نفر، يكديگر را كامل كنند، لازم نيست كه نقاط تعادلشان عينأ يكي باشد. ممكن است فرد ايثارگر، فرد متوقعي را بهتر كامل كند تا فرد ديگري كه او هم ايثارگر باشد.
    اگر دو نفر با گذشت به هم بيفتند ممكن است يكي شان بگويند «بفرماييد» و ديگري جواب دهد «شما بفرماييد» و اولي بگويد «نخير، شما مقدم هستيد» و دومي اصرار كند «اختيار داريد شما اول بفرماييد» و اين قضيه همين طور ادامه پيدا كند.
    يافتن نقطه تعادل براي هر موضوعي، آسان نيست. اما در درجه اول سعي كنيد در زمينه هايي كه به هدف بزرگتان مربوط است،‌ نقطه تعادل را پيدا كنيد. اگر در بعضي زمينه ها هم نتوانستيد نقطه تعادل را پيدا كنيد مهم نيست. زندگي همين است.
    
    شهامت براي اداره يك زندگي متعادل
    اين كه هريك از ما نسبت به عامل معين، داراي نقطه اعتدال متفاوتي هستيم، مشكل مهمي نيست، زيرا جهان بسيار بزرگ است و سليقه ها بسيار متفاوت. اما مشكل از آن جا آغاز مي شود كه فرهنگ و جامعه بخواهد هركسي را به نقطه متوسطي در هر زمينه براند و بگويد «نقطه تعادل، اين جاست. اگر چنين زندگي كني متعادلي وگرنه غيرعادي و نامتعارف».
    ما علت اين امر را مي دانيم. قوانين اجتماعي را در آغاز، كساني وضع كرده اند كه مي خواسته اند بر جامعه حكومت كنند و چنانچه افراد، مطابق الگوهاي پيش ساخته اي رفتار كنند، آسانتر مي توان بر آنها حكومت كرد.
    ما اجباري نداريم كه هميشه به راهنماييهاي ديگران گوش فرا دهيم، چه رسد به اين كه آنها را اطاعت كنيم. بعضيها بخش مهمي از ارزشها و جوهر وجودي خويش را از كف مي دهند،‌ تنها براي اين كه متعارف باشند.
    عادي بودن، افسانه اي بيش نيست. با وجود اين،‌ ترس از غيرعادي بودن به قدري شديد است كه خيليها جان خود را در اين راه فدا مي كنند. (ما در اين مورد قصد مبالغه نداريم. علت بسياري از خودكشيها، ناسازگاري با قراردادهاي اجتماعي است).
    پس اگر سعي كنيم براساس معيارهاي فرهنگي، زندگي خود را متعادل سازيم، ممكن است از حد تعادل خارج شويم و وقتي مي خواهيم زندگي خود را مطابق آنچه كه در جامعه «زندگي بسيار متعادل» ناميده مي شود اداره كنيم، تعادل فردي خود را از دست مي دهيم.
    شهامت داشته باشيد و نقاط تعادل زندگي خود را مطابق دلخواه خويش اختيار كنيد. خود را دوست بداريد و زندگي خود را بر آن اساس متعادل كنيد.

دردهاي من نهفتني است

 

حق با تو بود
مي بايست مي خوابيدم
اما چيزي خوابم را آشفته كرده است
در دو طاقچه رو به رويم شش دسته خوشه زرد گندم چيده ام
با آن گيس هاي سياه و روز پريشانشان
كاش تنها نبودم
فكر مي كني ستاره ها از خوشه ها خوششان نمي آيد ؟
كاش تنها نبودي
آن وقت كه مي تواستيم به اين موضوع و موضوعات ديگر اينقدر بلند بلند
بخنديم تا همسايه هامان از خواب بيدار شوند
مي داني ؟
انگار چرخ فلك سوارم
انگار قايقي مرا مي برد
انگار روي شيب برف ها با اسكي مي روم و
مرا ببخش
ولي آخر چگونه مي شود عشق را نوشت ؟
مي شنوي ؟
نگار صداي شيون مي آيد
گوش كن
مي دانم كه هيچ كس نمي تواند عشق را بنويسد
ما به جاي آن
مي توانم قصه هاي خوبي تعريف كنم
گوش كن
يكي بود يكي نبود
ني بود كه به جاي آبياري گلهاي بنفشه
به جاي خواندن آواز ماه خواهر من است
به جاي علوفه دادن به ماديان ها آبستن
به جاي پختن كلوچه شيرين
ساده و اخمو
در سايه بوته هاي نيشكر نشسته بود و كتاب مي خواند
صداي شيون در اوج است
مي شنوي
براي بيان عشق
به نظر شما
كدام را بايد خواند ؟
تاريخ يا جغرافي ؟
مي داني ؟
من دلم براي تاريخ مي سوزد
براي نسل ببرهايش كه منقرض گشته اند
براي خمره هاي عسلش كه در رف ها شكسته اند
گوش كن
به جاي عشق و جستجوي جوهر نيلي مي شود چيزهاي ديگر نوشت
حق با تو بود
مي بايست مي خوابيدم
اما مادربزرگ ها گفته اند
چشم ها نگهبان دل هايند
مي داني ؟
از افسانه هاي قديم چيزهايي در ذهنم سايه وار در گذر است
كودك
خرگوش
پروانه
و من چقدر دلم مي خواهد همه داستانهاي پروانه ها را بدانم كه بي نهايت بار درنامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نويسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور كن
آن ها در انديشه چيزي مبهم
كه انعكاس لرزاني از حس ترس و اميد را
در ذهن كوچك و رنگارنگشان مي رقصاند به گلها نزديك مي شوند
يادم مي آيد
روزگاري ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه هاي وحشي را يك دسته مي كردم
عشق را چگونه مي شود نوشت
در گذر اين لحظات پرشتاب شبانه
كه به غفلت آن سوال بي جواب گذشت
ديگر حتي فرصت دروغ هم برايم باقي نمانده است
وگرنه چشمانم را مي بستم و به آوازي گوش ميدادم كه در آن دلي مي خواند
من تو را
او را
كسي را دوست مي دارم

 

دردهاي من نگفتني

دردهاي من نهفتني است

دردهاي من

گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست

درد مردم زمانه است

مردمي که چين پوستينشان

مردمي که رنگ روي آستينشان

 مردمي که نام هايشان

جلد کهنه شناسنامه هايشان

درد مي کند

من ولي

تمام استخوان بودنم

لحظه هاي ساده سرودنم

درد مي کند...

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

لیقات بخشش را ندارند؟

دیگران را ببخش نه به این خاطر که لیاقت بخشش را دارند بلکه به این علت که تو لیاقت آرامش را داری

دنیا را با همه خوب و بدش

                    با همه زندونیهای ابدش

پشت سر گذاشتن و رها شدن

                رفتن و سری توی سرا شدن

واسمون تو بند دنیا جا نبود

                دنیا که جای پرنده ها نبود

پشت سر گدشته های بی هدف

                  پیش رو لشکر آرزو به صف

 

وقتی دوری تنهائی نزدیکه

 

برای آخرین بار

         خدا کنه بباره

                تو این شب کویری

                           یک قطره از ستاره

همیشه بودی و من

        تو را ندیدم انگار

       بگو بگو که هستی برای آخرین بار

وقتی دوری  تنهائی نزدیکه

                        قلبم بی تو می ترسه

                                             تــاریکه

چه لحظه ها که بی تو

            یکی یکی گذشتن

                     عمرم را بردن اما

                            یک لحظه بر نگشتن

تو چشم من نگاه کن

           من را به گریه نسپار

                       حالا که با تو هستم

                                   برای اولین بار

                                برای آخرین بار

 



دوست داشتن

اگه کسی ديوونت بود ... عاشقش باش

اگه عاشقت بود ... دوستش داشته باش

اگه دوستت داشت ... بهش علاقه نشون بده

اگه بهت علاقه نشون داد ... فقط يه لبخند بزن

اينطوری وقتی هميشه ازش يه پله عقب تر باشی

 اگه يه وقت خسته شد و يه پله جا موند

تازه می شيد مثل هم

 

 

به یاد تو

پشت این پنجره یک نامعلوم  نگران من و توست

تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر

نتوانـــــــــــــــــــم ........ نتوانــــــــــــــــــــــــم جستن

هر زمان عشقــی و یـــــار دیگر

                                    فقط تو را دوستت دارم

Where Do you ,where Do you Go my lovely

ComeBack Please

 

یادت نبود و دلم را شکستی

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روزو روزگار خوش است
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر
وجواب دو رنگی را باکمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
وبرای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم
وازآسمان درس پاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
...یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

ولی گویا تو یادت نبود که دلم را شکستی و رفتی ؟

 

رفيق راه سخت بودن را رفاقت ميشود گفت

تو میدانی ،

رفيق راه سخت بودن را رفاقت ميشود گفت و گرنه، به همواری راه رفيقان کلامی بيشمارند

و حتما نيز می دانی که ياران کلامی در سفرهای خوش و راه هموار، بدون شک رفيق بينوا را ساده و ابله شمارند

به هر حال از من که سالهای بيشتری را فرسوده ام ، اين را شنيده دار که درايت حکم بر متانتی پيرانه دارد در مقابل نارفيق

خداوند نه فردیت دارد نه جدایی

هر چه بیشتر ببخشید٬ بیشتر دریافت می کنید.

شمس تبریزی:

هر صورتی که دیدی٬ هر نکته که شنیدی

بد دل مشوکه رفت آن  زیرا نه آن چنانست

چون اصل چشمه باقیست٬ فرعش همیشه ساقیست

چون هر دو بی زوالند از چه ترا فغانست

 

 

کار لایل....

سر نوشت خود را با افکارتان  تعیین کنید!


حافظ:

بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت

وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

گفت ما را جلوه معشوق  در این کار داش

 

 

آلبر کامو.....

آن باش که هستی٬ و آن شو که توان بودنت هست!


شمس تبریزی:

این صورت بت چیست گر این خانه کعبه ست

وین نور خدا چیست گر این دیر مغانست

گنجیست در این خانه که در کون نگنجد

این خانه و این خواجه همه فعل و بهانست

 

 

هاوس هولدر

عقاب فاتح قله های زندگی باش و مسافر صبور دشتهای بیکران آن


یزدان پور:

چنان گرفته دلم از خزان ای دوست

که هیچ وا نشود باز با شرار شراب

گل بهار نبودم که بشکفم در خویش

خزان زده گل باغم که هست در من خواب

 

کریستو فر

از دست دادن امیدی پوچ و آرزویی محال ٬ موفقیت و پیشرفت

بزرگی است.


حافظ:

در خرابات مغان  نور خدا  می بینم

این عجب بین که چه نوری، ز کجا می بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می بینی و من خانه خدا می بینم

 

 

God's

 

 greatest gifts are unSome of Ganswered prayers

 

 

 

.بعضی از بزرگترین هدایای خداوند ، دعاهای بی جواب است

 

Life is God's gift to you.

The way you live your life is your gift to God.

 

.زندگی هدیه خداست به تو. طرز زندگی کردن تو، هدیه ی توست به خدا

 

The more one is an instrument of God,

the more readily God works throught that instrument.

If a pen rebelled against the direction of the hand,

less writing would be possible.

 

،هر قدر کسی بیشتر خود را ابزار کار خدا قرار دهد

.خدا برای کار کردن با آن ابزار آماده تر است

.اگر قلم بر خلاف جهت دست حرکت کند، کم تر می توان نوشت

 

But how will you ever know God as long as

you are unable to know yourself?

 

اما چگونه خدا را خواهید شناخت، در حالی که خود را نمی شناسید؟

 

 

To be charitable in public is good, but to give alms to the poor in private is better and will atone for some of your sins.

God has knowledge of all your actions.

 

.دست خیر داشتن در ملاء عام خوب است، اما خیرات در خلوت بهتر است و کفاره ی گناهانتان خواهد بود

.خداوند به همه ی اعمال شما آگاه است

 

God leads us by strange ways;

we know He wills our happiness,

but we neither know what our happiness is,nor the way.

We are blind; left to ourselves, we should take the wrong way;

We must leave it to Him.

 

خدا ما را با اشکال مختلف هدایت می کند؛

،ما می دانیم که او خوشبختی ما را می خواهد

.اما نه می دانیم خوشبختی چیست و نه راه رسیدن به آن را می شناسیم

.ما کوریم، و اگر به حال خود باشیم، راه خطا را انتخاب می کنیم

.باید خود را به او بسپاریم

 

 

There is no surprise more majical than the surprise of being loved; it is God's finger on a man's shoulder

هیچ شگفتی ای جادویی تر از شگفتی محبوب بودن نیست؛ انگشت خداست بر شانه ی کسی که دوستش دارند

 

Patience with others is love,

patience with self is hope,

patience with God is faith.

شکیبایی با دیگران، عشق است؛

شکیبایی با خود، امید است؛

.شکیبایی با خدا، ایمان است

 

Love is the highest gift of God.

.عشق والاترین هدیه ی خداوند است

 

To love someone means to see them as God intended them.

To love someone is to look into the face of God.

.دوست داشتن یک نفر، یعنی دیدن او به همان صورتی که خدا خواسته است

.دوست داشتن یک نفر یعنی نگاه کردن به چهره ی خداوند

 

He who is filled with love is filled with God himself.

.کسی که پر از عشق است، پر از خود خداست

 

GOD is at home; it's we who have gone out for a walk.

خدا همین جا در خانه است؛

این ما هستیم که برای قدم زدن بیرون رفته ایم

 

There are people in the world so hungry, that God cannot appear to them except in the form of bread.

.در دنیا مردمانی چنان گرسنه هستند، که خدا را جز به صورت نان، نمی بینند

 

If everything is this world were perfectly good

we would stillnedd God, for goodness comes from God.

،حتی اگر همه چیز در این دنیا خوب و کامل بود

.ما باز هم به خدا نیاز داشتیم، زیرا خوبی و کمال از خداست

 

It is not my business to think about myself.My business is to think about God. It is for God to think about me.

 

کار من این نیست که به خودم فکر کنم، کار من این است که به خدا فکر کنم. خدا خودش به من فکر می کند

 

God has no individuality or separation.

No such thing as some things are His and others are not His.

Everithing is from Him and returns to Him.

 

.خداوند نه فردیت دارد نه جدایی

.چنین چیزی هم نیست که بگوییم بعضی چیزها مال اوست و بعضی چیزها مال او نیست

.همه چیز از اوست و به او باز می گردد

سکوت بهترین حرف است وقتی که به چشمانت نگاه میکنم

و زلالی نگاه تو  برای من بهترین پاسخ است

عشق غالبا یک نوع عذاب است اما محروم بودن از ان مرگ است

تو زندگی ۳ راه را دنبال کن: ۱)دوست داشتنو  برای تجربه ۰۰۰۰۰۰     ۲)عاشق شدنو برای  هدف۰۰۰۰۰۰   ۳) فراموش کردنو برای واقعیت

 

از شمع ۳چیز اموختم:  ۱)ایستاده بمیرم.........   ۲)بی صدا بمیرم..........   ۳) به پای دوست خوب بمیرم.......

من و تو وقتی ما می شویم که بخواهیم پس بی خودی با حروف بازی نکن

هر انچه را دوست داری به دست بیار در غیر این صورت مجبوری هر انچه به دست می اوری دوست بداری

 

می گویند شیشه ها احساس ندارند                                    اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای نوشتم :                                                            دوستت  دارم                                                                  ارام گریست

 

به او گفتم: مرا دوست داری ...گفت: بله   گفتم :چقدر   گفت :به اندازه ی تمامه ستاره های اسمان ........به اسمان نگاه کردم دیدم اسمان   ابریست

 

بازی روزگار را نمی فهمم ! من تو را دوست دارم ۰۰۰۰۰۰۰۰تو دیگری را و دیگری مرا۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰و همه ما تنهاییم

 

دنیا یک سره  صحنه  بازی است و همه ی  بازیگران ان به نوبت  می ایند و می روند و و  نقش  خود  را  به دیگری می سپارند

 

همیشه ۲درس را در زندگی خود به یاد داشته باشید     ۱جسارت در بیان عقیده    ۲  جرات در پذیرش اشتباه  

 

 

  بین پیروزی وشکست یک قدم بیشتر فاصله نیست و مردم از ترس شکست  شکست می خورند

دنیا یک سره  صحنه  بازی است و همه ی  بازیگران ان به نوبت  می ایند و می روند و و  نقش  خود  را  به دیگری می سپارند

 

 

همیشه ۲درس را در زندگی خود به یاد داشته باشید     ۱جسارت در بیان عقیده    ۲  جرات در پذیرش اشتباه  

 

  بین پیروزی وشکست یک قدم بیشتر فاصله نیست و مردم از ترس شکست  شکست می خورند

 

 

روزگار بی رحم ترین معلم است که اول امتحان می گیرد بعد درس می دهد

 

انان که سر به زیرند هیچگاه در چاه نمی افتن ولی اسمان ابی و ابری را نخواهند دید

 

بگذار که ارتعاش اصلی انسان بخشش باشد

 

کسی که بازی میکنه توانایی باختنو  داره ولی کسی که بازی نمی کنه قبلا باخته

بدترین شکل دلتنگی ان است که در کنار او باشی  و بدانی هرگز به او نخواهی رسید

افراد با شهامت فرصت می افرینند و افراد ضعیف منتظر فرصت می نشینند

 

عاشقت هستم اگر چه هدفی بیهودست دوستت دارم اگر چه سخنی تکراریست

 

زندگی چیست ؟ اگرخنده است چرا گریه می کنیم ؟؟؟اگر گریه است چرا خنده می کنیم؟؟؟اگر مرگ است چرا زندگی می کنیم؟؟؟ اگر زندگیست چرا می میریم؟؟؟اگر عشق است چرا به ان نمی رسیم؟؟؟اگر عشق نیست چرا عاشقیم؟؟؟

 

اگر میخواهی بدانی چه بوده ای بنگر که چیستی اگر میخواهی بدانی چه خواهی شد بنگر که چه می کنی

سعی کن به خاطر کسی که دوستش غرورت رو از دست بدی/ نه به خاطر غرورت کسی رو که دوست داری از دست بدی  

 

پرسیدم عشق چیست گفت اتش گفتم مگر ان را دیده ای گفت نه در ان سوختم

 

عشق غالبا یک نوع عذاب است اما محروم بودن از ان مرگ است

 

روزی ازم پرسیدن  بزرگترین ارزویت چیست؟گفتم یافتن ارزوی تو                                                                                          اما افسوس هرگز ندانستم ارزویه تو جدایی از من بود

 

بوس تنها تصادفی است که پلیس نداره وبغل تنها پارکینگی است که جریمه ندارد   پس میای تو پارگینگ تصادف کنیم

الوهیت خود را گرامی بدارید

الوهیت خود را گرامی بدارید

شما یکی از آفریده های خداوند هستید . هرگز نمی توانید از آفریدگارتان جدا شوید . چنانچه خدا را اقیانوس ، و وجود خود را همچون ظرفی فرض کنید ، در این صورت خوب است که در لحظات شک و تردید ، یا زمانیکه احساس تنهایی و سرگشتگی می کنید ، یادتان باشد که شما یکی از ظرف های خداوند هستید . وقتی که لیوان خود را در اقیانوس فرو می برید ، آنچه در اختیار دارید یک لیوان الهی است . این لیوان به پای بزرگی و عظمت خدا نمی رسد اما باز هم از خداست . تا وقتی که اعتقاد و باور دیگری را به ذهن خود راه نداده اید و آن را نپذیرفته اید ، احساس نمی کنید که از خدا جدا شده اید .  هنگامی که در ذهن و اندیشه تان از سرچشمه حیات خود جدا می شوید ، قدرت الهی خویش را ، قدرت مربوط به منشا آفرینش خود را از دست می دهید . همان قدرت نامحدود و بی کرانی را که به شما امکان آفرینش، اعجاز ، تجربه و احساس شور و نشاط زنده بودن می دهد .
نفس شما چیست ؟ نفس شما چیزی نیست جز فکر و ذهنیتی که به هرکجا می روید آن را در سر دارید . این طرز فکر به شما می گوید که مجموعه آنچه دارید ، آنچه انجام می دهید و آن که هستید ، خود شمائید . نفس با پافشاری و سماجت مدعی است که شما مخلوق متمایزی هستید و اصل و اساس وجودتان را شخصیت و جسم شما می سازد . در عین حال شما با تک تک نفس ها رقابت دارید تا بتوانید از شیرینی مربایی که مقدارش بسیار کم است ، سهم خود را بگیرید . نفس شما ، شما را به این باور می رساند که سایر افراد دشمن شما هستند و شما باید همواره مراقب و هشیار باشید و شما از ترس اینکه مبادا فریب بخورید ، هرگونه همکاری با آنها را تحقیر می کنید .  در نتیجه شما نباید به هیچ کس اعتماد بکنید !!
به علاوه نفستان به شما می گوید که فاصله شما با خواسته هاتان بسیار زیاد است و بنابراین باید انرژی بسیار زیادی صرف رفع کمبودهایتان بکنید . به علاوه چون نفس و هویتتان در قالب جسم و شخصیت تان قرار گرفته ، از خدا جدا هستید . خدا در جایی بیرون از وجود شماست ، نیروئی که باید از آن ترسید ، درست مثل تمام نیروهای خارجی که می خواهند شما را کنترل کنند .
نفستان همواره شما را در وضعیت ترس ، دلهره ، تشویش و نگرانی نگه می دارد .این نفس عاجزانه از شما می خواهد تا از تمامی کسانی که دور و برتان هستند ، بهتر باشید .  نفس از شما تقاضا می کند که بیشتر به جلو بروید و خدا را فقط حامی خودتان کنید . خلاصه اینکه ، نفس موجب جدایی شما از خداوند می شود و باعث می گردد شما از الوهیت وجودی خویش وحشت داشته باشید .

این نکته را به خودتان یادآوری کنید که : جایی نیست که خدا در آن حضور نداشته باشد .
به جای اینکه خدا را به صورت یک شخص ببینید ، به او چون وجودی بیندیشید که اجازه می دهد دانه گیاه جوانه بزند ، ستارگان در آسمان به حرکت در آیند و به طور همزمان فکری به ذهنتان خطور کند .
خدا در همه جا هست ، پس باید در وجود شما هم باشد . و اگر او در همه جا هست ، باید در هر چیزی که جای خالیش را در زندگیتان احساس می کنید ، نیز وجود داشته باشد .
شما بخشی از وجود خدا هستید . شما مخلوق الهی هستید ، وجودی نورانی که دقیقا در زمان مناسب در قالب یک انسان پدیدار شده است . به علاوه جسمتان نیز درست در موعد مقرر از شما جدا خواهد شد . اما شما اصلا جسمی که می بینید ، شخصیت آن جسم یا هیچ یک از موفقیت ها ، فضایل و دارایی های آن نیستید . شما فردی عزیز و محبوب ، یک معجزه و جزئی از آن کمال ازلی و ابدی هستید . شما بخشی از شعور و آگاهی الهی ای هستید که در این سیاره از همه کس و همه چیز پشتیبانی می کند . در جهانی که شعور و آگاهی الهی باعث خلق همه چیز شده است ، هیچ چیز ممکن نیست اتفاقی باشد . بدانید هربار  که ترس و وحشت ، خود انکاری ، تشویش و دلهره ، احساس گناه یا نفرت را تجربه می کنید ، الوهیت خود را انکار کرده اید و تسلیم نفس شده اید .
پس الوهیت خود را گرامی بدارید

و اما راز موفقیت و آرامش درونی :



عقل و خرد همان پرهیز از تمامی افکاری است که باعث تضعیفتان می شود

می توان هر اندیشه ای را بر حسب این که شما را تضعیف یا تقویت می کند ، مورد ارزیابی قرار داد .

افکاری که شما را ضعیف می کنند :
فکری که بیشترین ضعف و ناتوانی را در اکثر افراد ایجاد می کند ، شرمندگی است که خود باعث به وجود آمدن حس حقارت و کوچک بینی می شود . چنانچه شما به خاطر آنچه در گذشته ها انجام داده اید ، همواره افکار سرزنش کننده را در ذهن خود داشته باشید ، خود را از دونظر جسمی و روحی ضعیف می کنید .
لازمه کنار گذاشتن افکار سرزنش کننده ، میل و اشتیاق به رها کردن این افکار ، مرور گذشته خود در قالب درسهایی که می بایست می آموختید ، و برقراری ارتباط مجدد با سرچشمه حیات خود از طریق دعا و نیایش است .
پس از فکر سرزنش ، افکار مربوط به حس گناهکاری و بی تفاوتی بیش از سایر افکار شما را تضعیف می کند . این افکار ، احساس گناه ، عجز و درماندگی را بوجود می آورند . به این معنی که شما بابت آنچه در گذشته رخ داده و به پایان رسیده است ، تمامی لحظات زمان حال خود را به صورت منفعل و بی تحرک سپری می کنید . شما فقط باید از گذشته تان درس عبرت بگیرید چرا که احساس گناه ، آنچه را که به وقوع پیوسته ، هرگز از بین نمی برد .
احساس گناه به وسیله قدرت نیرو بخش عشق و احترام به خود ، برداشته می شود .  شما خودتان را با عشق و احترام تقویت می کنید و در عین حال اجازه نمی دهید که جریان ارزشمند زندگیتان ، در زمان حال ، فقط و فقط با افکاری که پیوسته شما را مأیوس می کند ، به هدر برود . در عوض می توانید با خود عهد ببندید که از آنچه تا به حال بوده اید ، بهتر باشید .
افکار مربوط به بی تفاوتی باعث بوجود آمدن یأس و ناامیدی می شود . و این افکار ، شما را از توجه به زندگی و رسیدگی به آن باز می دارد.  من اگر به خودم اجازه بدهم که در ذهن خود افکاری همراه با بی حوصلگی ، کسالت یا بی تفاوتی بپرورانم ، به این کائنات و عالم شگفت انگیز که با صدها میلیون معجزه در هم آمیخته ، توهین کرده ام .
از دیگر افکار مهمی که شما را تضعیف می کند ، ترس و خشم است . زمانی که می ترسید ، از عشق و محبت فاصله گرفته اید . به یاد داشته باشید که : « عشق واقعی همه ترسها را از بین می برد .»
از آنچه می ترسید ، از همان بدتان می آید و در نهایت هم از آن متنفر می شوید . به این ترتیب انشعاب دو شاخه نفرت و خشم در وجود شما مشغول فعالیتند و همواره شما را ضعیف و ناتوان می کنند . هرگونه فکری که در شما ترس ایجاد می کند ، شما را از منظور و هدفتان دور می کند و به طور همزمان شما را ضعیف تر می سازد .
وقتی وحشت زده و هراسان می شوید ، همان جا بایستید و خدا را به صحنه دعوت کنید . و با این کلام ، کنترل ترس و وحشت را به همراه بزرگتر خویش بسپارید : « من نمی دانم چطور با این قضیه کنار بیایم ، اما این را می دانم که با تو مرتبط هستم . توئی که نیروی خلاق معجزه آسای عالم هستی . من نفس خویش را از سر راه بر می دارم و آن را بدست تو می سپارم . »
این کار را امتحان کنید ، متعجب و شگفت زده خواهید شد .
هرگونه افکار همراه با خشم نیز شما را  از عشق و محبت دور می کند و به طرف خشونت و کینه سوق می دهد و این ها نیروهائی اند که عامل بوجود آمدن نیروهای مخالف می شوند و تمامی افراد درگیر با آن مسئله را تضعیف می کنند .
کلیه افکار و اندیشه هایی که ذکر شد ، همگی انرژی هستند . آن دسته از افکاری که باعث تضعیف شما می شوند ، فرکانس های پایین دارند و تنها با آوردن انرژی های متعالی و پر سرعت الهی به حضورشان ، می توان آنها را حل کرد و از بین برد .

آیا عوض کردی ، نقشی فرعی را در جنگ با رهبری در قفس؟

ما دو، دستادست
همه جا را خانه خویش می انگاریم
زیر درخت مهربان، زیر آسمان سیاه
زیر تمامی بام ها کنار آتش
در کوچه تهی در زل آفتاب
در چشمان مبهم جمعیت
کنار فرزانگان و دیوانگان
میان کودکان و کلان سالان.
عشق را نکته پوشیده ای نیست
ما اشکاری مطلقیم
عاشقان خود را در خانه ما می انگارند. 
                                                                          شاعر: پل الوار 
                                                                         مترجم: احمد شاملو
 

آخرین جرعه این جام

همه می پرسند:
چست در زمزمه مبهم آب؟
چست در همهمه دلکش برگ؟
چیست در بازی در آن ابر سپید،
روی این آبی آرام بلند،
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
***
چیست در خلوت خاموش کبوترها؟
چیست در کوشش بی حاصل موج؟
چیست در خنده جام؟
که تو چندین ساعت
مات ومبهود به آن مینگری!؟

نه به ابر،
نه به آب،
نه به این آبی آرام بلند،
نه به این خلوت خاموش کبوترها،
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم.

من، مناجات درختان را، هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده هستی را در گندمزار
گردش رنگ و طراوات را در گونه گل
همه را می شنوم
                        می بینم
من به این جمله نمی اندیشم!

به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی،
تک و تنها به تو می اندیشم.

همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.
تو بدان این را، تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من، تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند.
اینک این من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز،
تو بگیر،
تو ببند!
***
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را، تو بگیر
قصه ابر هوا
را، تو بخوان
تو بمان با من، تنها تو بمان

در رگ ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!

 

این کار را خواهم کرد...         ... I will

رهسپار جزیره ای هستم
که خورشیدش هموراه می درخشد

و ماه همیشه بر دریا میتابد

لحظه رفتن جا میگذارم
آن زنجیرهائی را که آزادیم را از من گرفته اند

دیگز زمان رهائی فرا رسیده

***

در کنار رودی در کوهستان
خانه ای از سنگ می سازم

با چوب کاج، سرو و صنوبر تکمیلش میکنم

بعد هم باغی،
و مزرعه ای از ذرت

دستهایم را در زمین پر برکت فرو میبرم

***

می خواهم بار دیگر با طبیعت یکی شوم
می خواهم دوباره جزئی از طبیعت شوم
و این کار را خواهم کرد...

و آن وقت به کودکانم درس عشق خواهم آموخت
چون پدرهای دیگر

 


I'm going to an island
Where the sun will always shine

Where the moon is always riding on the sea

When I go I'll leave behind
These chains that hold me down

The time has come to set my spirit free

***

There beside a mountain stream
I'll bulid a house of stone

Work the wood of cedar, pain fir

Then I'll make a garden
And I'll plant a field of corn

Perss my hand deep into Mother Earth

***

Just to apart of Nature once again
I want to be a part of Nature once again
And I will...

And then I'll teach my children love
Like every father should

راه شب

شب مظهر آرامش نیست
شب سمبل تاریکی هم نیست
شب هنگام کشتن هم نیست
شب محرم راز است و من اسیر شبم.
شب هنگام فرو رفتن در افکار نیمه تمام است
شب اسیر خاطره هاست
شب از برای دل است.
شب.........................

****************

وشب با همه تاریکی ها زیباست...
وقتی که تو در کنار منی...                     

من شب رو دوست دارم بخاطر سکوتش
و این که میشه یه گوشه اش گم شد ...   

اعترافی طولانیست شب..اعترافی طولانیست
فریادی برای رهاییست شب..فریادی برای رهاییست
شب فریادی طولانیست.(شاملو)             

شب...
رنگ بخت من...
رنگ دل آدمای دور و برم...
رنگ آرزوهایی که یه روز آبی بودن...
همدم تنهاییام...                                   

تو را من چشم بر راهم شباهنگام
باز هم شبی دیگر اما متفاوت شبی طولانی در سالی به بلندای غم های بی پایان زندگی و تولدی شوم......
یلدا ..........
آسمان می بارد برای بدرقه شب طولانی و به انتظار فردایی دگر .......  

فروغ فرخزاد


 من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبختی بنگرم

زیر باران باید رفت باید خواند باید عاشق شد باید ...


صدای باران که آمد
به خیابان پناه بردم!

بی تو و تنهاتر از همیشه...

وتنها با تصوری مبهم و معصوم از

حضور مهربان تو گام برمی داشتم

دستانت را گرفتم

با تو حرف زدم

برایت شعر خواندم

قصه و شعر...

ما می خواندیم

می خندیدیم ...می رقصیدیم

و زیر قطرات اشک فرشتگان آسمان

خود را شست و شو می دادیم

آه که چقدر پاک شده بودیم!

درآن هنگامه ی رؤیایی که

نوازش می کرد آفتاب گونه های ما را 

در آن لحظه ی اوج لبخند؛

لحظه ای که پرتو خورشید

 با هفت رنگ رنگین کمان در هم آمیختند؛

ناگهان لبخند بر لبهایم محو شد!

تو را آنجا نمی دیدم

و تو دیگر چیزی نبودی

جز ذرات بیرنگ هوا!

و من حس می کردم

نبود حجم دستهای گرم تو را

درون دستهای خالیم
به خاطر ندارم درآن لحظه

دستهایم تو را فریاد می کردند یا قدم هایم...؟!

*******************************

بارون...
لطیف مثل نگات
صمیمی مثل دستات
زود گذر مثل لبخندت
کاش تو هم مثل بارون به من می باریدی   



بیمار

یک رویا بود ؟
رویایی کوتاه در میان خوابهای تب آلود بیمار.
شاید هم یک هذیان بود؟
هر چه بود برای بیمار زیبا و دلچسب می نمود؟
آنقدر که بیماریش را پذیزفته بود؟
پذیزفته بود تا در میان رویاهای گرو تب آلود؟ آرزوهایش را معنا کند؟
هر چه بود؟ او را دلتنگ می کرد.
آنقدر دلتنگ که بیمار ماند...
و از بیماریش لذت برد.

آغاز راه با   حضرت عشق مولانا

               بشنو از نی چون حکایت میکند                 از جدائی ها شکایت میکند 
               از نیستان چون مرا ببریده اند                     از نفیرم مرد و زن نالیده اند
               سینه خواهم شرحه شرحه از فراق          تا بگویم شرح درد اشتباق
               هر کسی کو دور ماند از اصل خویش         بازجوید روزگار وصل خویش
               من به هر جمعیتی نالان شدم                 جفت بدحالان و خوش حالان شدم
               هرکس از ظن خود شد یار من                    از درون من نجست اسرار من
               سر من از ناله من دور نیست                     لیک چشم و گوش را آن نور نیست
               تن زجان و جان زتن مستور نیست              لیک کس را دید جان دستور نیست
               آتش است این بانگ نای و نیست باد           هر که این آتش ندارد نیست باد
               آتش عشق است کاندر نی فتاد                 جوشش عشق است کاندر می فتاد
               نی ، حریف هر که از یاری برید                    پرده هایش پرده های ما درید
               همچو نی زهری و تریاقی که دید؟             همچو نی دمساز و مشتاقی که دیند؟
               نی ، حدیث راه پر خون میکند                     قصه های عشق مجنون میکند
               محرم این هوش جز بیهوش نیست             مر زبان را مشتری جز گوش نیست
               در غم ما روزها بیگاه شد                           روزها با سوزها همراه شد
               روزها گر رفت ، گو رو باک نیست                  تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
               هر که جز ماهی ، ز آبش سیر شد             هر که بی روزی است ، روزش دیر شد
               در نیابد حال پخته هیچ خام                         پس ، سخن کوتاه باید ، والسلام

کاش اینجا بودی - Wish you where here

خوب ، پس می اندیشی که می توانی بازگویی
بهشت را از جهنم،
آسمانهای آبی رااز درد،
می توانی باز گویی، کشتزاری سبز را از ریلی فولادی ؟
لبخندی را از نقاب ؟
می اندیشی که می توانی؟


و آیا تو را واداشتند
که قهرمانانت را با اشباح تاخت بزنی ؟
خاکستر داغ را با درختان؟
هوای داغ را با نسیم خنک؟
آسایش سرد را با تغییر ؟
و آیا عوض کردی ، نقشی فرعی را در جنگ با رهبری در قفس؟


چقدر دلم می خواست که اینجا بودی ، چقدر دلم می خواست.
ما تنها دو روح گمشده ایم که سالی پس از سال ، در تنگ ماهی شنا می کنیم .
بر همان زمین قدیم، می دویم. و چه می یابیم؟ همان ترسهای قدیمی را.
کاش اینجا بودی

بدان در حجم رویاها من آن بانوی احساسم

چقدر شبيه خودت ميشوي وقتي هر روز صبح به محض بيدار شدن پيش از هر چيز به خدا سلام مي كني.و به خاطر روز سر شار از معجزه اي كه پيش رو داري  تشكر مي كني...!  در بدترين شرايط زندگي هم زمزمه مي كني: آرامش! هر گاه كسي از تو مي خواهد كه پندي به او بدهي مي گويي: هميشه به خدا توكل كن! در زندگي ات فقط روزهايي را به حساب مي آوري كه حداقل يك كار خوب انجام مي دهي اين كار خوب مي تواند يك لبخند گرم باشد...! مي داني كه بهترين راه براي شاد زيستن شاد كردن ديگران است ...

 

                          "عشق يعني كوچيك كردن يك دنيا به اندازه  يك نفر و يا بزرگ كردن يك نفر به اندازه يك دنيا"


خسته ترین رودخانه

From too much love of living

From hope and fear set free

We thank, with brief thanksgiving.

Whatever Gods may be,

That no life lives for ever,

That dead men rise up never,

That even the weariest river

Winds somewhere safe to sea.

رها از دل بستگی بس عظیم به زندگی

رها از امید و رها از بیم

با سخنی کوتاه سپاس می گزاریم

خدایان را ـ هر که می خواهند باشند.

به این خاطر که هیچ عمری جاودانی نیست

به این خاطر که مردگان هرگز دوباره برنمی خیزند.

به این خاطر که حتی خسته ترین رودخانه نیز

سرانجام به دریا می پیوندد.

                                                                                            از كتاب مستي عشق نوشته آندره موروا


سر دل زبان...

سرم دارد مي تركد داغ مي شود بايد به فكر سلامتي خود باشم از روزي كه زبانم را بريده اند جايش يك زبان ديگر كه نمي دانم چه نوع زباني است بدون وقفه در مغزم رژه مي رود.جايش كسي در وجودم حرف مي زند ولي ناگهان سكوت كرده و دومرتبه وراجي او شروع مي شود و وراجي مي كند. كله ام را مي جوشاند از دستش به تنگ آمده ام و نمي دانم به كجا و چه كسي پناه برم. آه خدايا چيزهايي مي شنوم كه نمي توانم بر زبان بياورم خدايا چه جوش و خروشي در دلم پيدا شده اگر دهانم را باز كنم مثل سروصداي سگهاي بيابان كه باد آنها را بهم مي زند صدا مي كند.آرام باش زبانم مي گويد آرام باش و باز از چيز ديگر حرف مي زند ولي با اين حال باز دلم مي خواهد عاشق بماند... آنهم عشقي يكطرفه!

 

 

پرچین راز

رازهای شکفته در پرچین حرفهایم

پوچ در پوچ خیالی که پر از خالی بود

قلم و عشق و دو خط شعر که تکراری بود

غزلم خط به خط انگار در آتش می سوخت

در همان فصل که پاییز برایش کم بود

همه جا  بوی نم انگار که بارانی بود

چشم هایی که پر از قصه ی تنهایی بود

چشم هایی که پر از اشک و کمی دلهره بود

و دلی پاک که در خاطره ها گم شده بود

همه جا مست هوای گل شب بو شده بود

دل من کاش به یک پنجره راضی شده بود

دل من در دل زندان غمش سوخته بود

مثل پروانه نه انگار که مجنون شده بود

من و یک عمر سکوتی که سراپا غم بود

و غباری که برایش تن این آینه ها هم کم بود

باز هم عشق نه این قصه ی ویرانی بود

پوچ در پوچ خیالی که پر از واهی  بود

 

قفس ، میله ها ،تو  زندانی .. هوای تازه ر ابرای چه می خواهی ؟

کبوتری خسته می رسد برای دعا.. برای آب و دانه ای به راه خدا

تو چشم انتظار هر نامه ... پرنده باز هم آمده بی نامه

و چشم هایی که خسته از اشک است .... و قلبی که شبها برای تو درد است 

ــ : همین گونه باش خالی ، در این هجوم های تنهایی    

ــ : زمین می خوری آخر ای دختر خیالهای رویایی             

ــ:تو خورشید شبهای شعری میان سکوت                      

ــ:ببین تو نفس می کشی در میان قفس ها و دود            

نفس های من با نگاهای تو ... گره خورده زندان من با نفس های تو

شبی پر ستاره پر از شور و شوق .... پر از عشق آدم به گلهای سرخ

تو چشمت به دریا قسم خورده بود .... مرا چشم تو در قفس کرده بود  

هوا را ، نفس را ، زمین را ، .... تو را .... مرا در خیال خودش خواب کرده بود  

اگر خوابم تو بیدارم نکن بانوی رویایم              

خیال و خوابهایم را نزن بر هم پری دشت رویایم    

شکوه چشم تو رنگین تر از دریا ... بیا دریا بیا من قایقی بی سرنشین دارم    

از این دنیای پوشالی پر از رنگ و پریشانی منم در خواب دنیایی پر از گلهای شیدایی

پر پرواز را دیدین سرود عشق را خواندن ...  منم در اوج دنیایی که می نازد به طنازی

هجوم گرم  چشمت را بدست یاس می دادم ... تمام  خستگی هایم بدست باد می دادم

اگر در خواب و رویایم بدان عاشقتر از یاسم

بدان در حجم رویاها من آن بانوی احساسم

قفس در چشم تو بود و منم در خواب چشمانت

کسی در خواب می گوید اسیر عشق و شیدایم  

قفس را از تو می خواهم .... نفس را از تو  می خواهم

من این زندان زیبا را به جان و دل خریدارم

مردن مراد من بود ، دريا تو رو به من داد …

دوران کودکی فکر می کردم هیچ چیز غم انگیزتر از مرگ وجود

 

ندارد ...

 

دوران نوجوانی فکر می کردم هیچ چیز غم انگیزتر از شکست وجود

 

ندارد ...

 

و اکنون فکر می کنم هیچ چیز غم انگیزتر از انتظار وجود ندارد ...

 

انتظار، گل آتش شکفته ای است که غم انگیزتر از آن وجود ندارد ...

 

دلتنگی انتظار شیرین است ولی سخت ...

 

مثل شب سیاهی که در انتظار سپیدی روز است ...

 

 

 

 

انتظار ...

 

انتظار ...

 

کلمه ای غریب است ...

 

کلمه ای که ساعت ها یا شاید روزهاست که با آن خو گرفته ام ... 

 

که چه سخت است انتظار ...

 

هر صبح، طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من ... تنها در انتظار

 

تو خواهم ماند ...

 

اینکه چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمی دانم ؟؟؟

 

شاید که روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ... می دانم روزی خواهدآمد ...

 

روزی خواهد آمد که گریان نمی مانم ...

 

خندانم برای ورودت، ای عشق ...

 

وقتی به یادت می افتم ... به یاد خاطراتت ...

 

یک بار نه ... بلکه صدها بار، وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

 

و اشک شوق بر گونه هایم روانه می شود ...

 

فقط  می گویم " همیشه در قلب منی " ...

 

می دانم که باز خواهی آمد... می دانم ...

 

به یاد لحظه های خوش انتظار و تنهایی ...

 

به یاد تو ...

 

انتظار...

 

انتظار...

 

انتظار می کشم...

 

نه!نرو!صبر كن

قرارمان اين نبود

بايد سكه بيندازيم

اگر شير آمد:ترديد نكن كه دوستت دارم

اگر خط آمد:مطمن باش دوستدارت هستم

... صبر كن سكه بيندازيم

اگر دوستت نداشتم... آن وقت برو!

 

 

 

 

مي بيني؟ همه چيز مي گذرد:

آب ثانيه روز عمر...

اما

عشق مي ماند در:قلب من

در: تاروپود اين زندگي

 

آخرين شعر!

شايد اين آخرين باري ست كه مي آيم بي خبر
شايد اين آخرين عشقي ست كه مي زند به در
شايد اين آخرين تقي ست كه مي خورد به در
شايد اين آخرين سدي ست كه مي رود به بر
شايد اين آخرين هوويي ست كه مي ماند به ابر
شايد اين آخرين دمي ست كه ندارد بازدم
_دم و بازدم آخرش را من ندانم_
شايد اين آخرين شعري ست كه مي آيد بي خبر
 

تنهائی چه دنیایی است ای کاش تمام انسانها می توانستند تنها زندگی کنند.


درد دل آدینه

یا آنچنان عاقلند که می دانند
و یا آنچنان جاهل که نمی فهمند
و یا آنچنان مغرورند که از تو نخواهند شنید
پس تو نگو آنچه می دانی

در این دنیا هیچ قلبی برای تو نمی تپد
جز آنکه در سینه داری
هر چه داری به او بگو
و اگر ایشان انسانند
آرزویت این باشد که هرگز انسان نباشی!



خانه دوست

 من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!!


درد دل آدينه

فانوس

با شعله آواز مردن نيست
فانوس رفاقت روشن نیست
نترس از هجوم حضورم
چیزی جز تنهایی با من نیست ...

ترسم نیست بی تردید از شعله ، از سايه
تاریکِ تاریکم ، من از من می ترسم
من از سایه های شب بی رفیقی
من از نارفیقانه بودن می ترسم ...

از ته چاه سكوت سايه تا بلنداي سوختن تو شعله
مثل يك فانوس شكسته   پر وحشت بود نگاهم
مي مردم اما باز بودم
در پي تير خلاصم

زخمي تر از هميشه از درد بي كسي ها
در پي سكوت   تو سايه  يا سوختن   تو شعله
راهي شدم تو دريا
مردن مراد من بود ، دريا تو رو به من داد

من فانوسي شكسته ام اما هنوز طلائي
خورشيد همتاي من نيست وقتي  تو تير خلاصي
فانوس دريايي شدن يعني سكوت شنيدن
رفتن به اوج سوختن بي شعله خورشيد شدن ...

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد

عشق

هنگام که عشق به اشاره می خواندتان ، در پی اش شوید، هر چند راههایش شیب و نشیب.

و هنگام که بالهایش به آغوش می کشدتان ، رضا دهید ، هر چند تیغ پنهان در پر و بالش می تواند زخم تان زند.

و هنگام که با شما سخن می گوید معتمدش باشید ، هرچند صدایش می تواند رویاهاتان را فرو بپاشد چونان باد شمالی که باغ را می فسرد.

 


کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم ،سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟


سخنانی از بزرگان

اندیشیدن آسان است و عمل کردن دشوار. اما مشکل ترین کارها عمل کردن به چیز هایی است که می اندیشیم - ولفگانگ گوته

اگر تا کنون چندین بار در کارتان شکست خورده اید، نگویید شکست خورده ام، بگویید تنبلی کرده ام زیرا شخص اگر تنبل نباشد هیچوقت شکست نمی خورد

 

برای شناکردن به سمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرات لازم است و الا هر ماهی مرده ای

 می تواند از طرف جریان آن حرکت کند - ساموئل اسمایلز

 

موفقیت مانند دوچرخه سواری استمراری است و نقطه توقف ندارد

 

افراد ضعیف الاراده همیشه منتظر معجزات و وقایع خارق العاده هستند، افراد قوی الاراده ، خود خالق معجزات و وقایع خارق العاده هستند - ژان ژاک روسو

 

اگر روزگاری مقام تو پایین آمد ناراحت نشو، زیرا خورشید هر روز هنگام غروب پایین می رود و بامداد روز دیگر بالا می آید – افلاطون

 

شما ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. – ولتر

 

آنکه از انجام عملی پشیمان می شود ، دو برابر بد بخت تر است و دو بار ضعف از خود نشان می دهد - آرتور شوپنهاور

 

زندگی در بهترین شکل آن چیزی جز یک هتل نیست و ما مسافران آن - جیمز هرول

 

 

برنده میگوید ، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد
بازنده میگوید ، تا بوده همین بوده و تا هست همین است

برنده به افراد برتر از خود ، احترام میگذارد، و سعی میكند تا از آنان چیزی بیاموزد
بازنده از افراد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است

برنده گامهای متعادلی بر میدارد
بازنده دو نوع سرعت دارد ، یا خیلی تند و یا خیلی كند
 
برنده میداند كه گاهی اوقات ، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید
بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است

برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته ، و هوشمندانه از ناتوانی های خود ، آگاه است
بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبراست

برنده مشكلی بزرگ را انتخاب می كند ، و آن را به اجزای كوچكتر تفكیك میكند ، تا حل آن آسان گردد
بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد، كه دیگر قابل حل شدن نیستند

برنده می داند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، مهربان خواهند بود
بازنده احساس میكند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، نامهربان خواهند شد

برنده تمركز حواس دارد
بازنده پریشان حواس است

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد
بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه ، یادگرفته كه اقدام به هیچ كاری نكند

برنده میكوشد تا مردم را هرگز نیازارد ، مگر در مواقع نادری كه این دل آزاری در راستای یك هدف بزرگ باشد
بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این كار را میكند


برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند
بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار میدهد ،‌ بنابراین گذشته از میزان انباشت ثروت، هیچگاه نمیتواند خود را برنده محسوب كند ، و هرگز برنده نمیشود

برنده و بازنده

همه ما دوست داریم برنده باشیم ، نه بازنده . ولی آیا میل به برنده بودن به تنهایی كافی است ؟ با این كه زندگی همواره توام با پیكار نیست ، اما شاید بتوان آن را به صحنه بازی پیچیده ای تشبیه نمود ، كه پیروزی در آن رمز و رازی دارد .

 سیدنی . جی . هریس نویسنده ای سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن ، راه هاي ساده اي پیشنهاد میكند . اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب كرده اید و تا كنون فرصت مطالعه كتاب " برنده و بازنده " اين نويسنده را نداشته ايد ، این مطالب در چند قسمت راهنمای خوبی برای شما خواهد بود . خواندن آنها خالی از لطف نیست . خواهش می کنم با ما همراه باشید .

همیشه موفق و برنده باشید

     

مغايرتهای زمان ما

Paradox of Our Times

مغايرتهای زمان ما

 

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

 

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

 

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

 

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

 

We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

 

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

 

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

 

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضای بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضای درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

  

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

 

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

 

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

 

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

 

That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

 

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

 

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

 

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

 

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

 

Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days

عباراتی مانند ”يکی از اين روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم ”يکی از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم

 

Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

 

Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

 

مردی که کوهی را بر می دارد با جابجا کردن سنگهای کوچک شروع می کند

به خود٬ سرنوشت خود و خدای خود ایمان داشته باشید.

امروز از داشته های خود نهایت لذت را ببریم.

جهان انعکاس باورهای ماست.

بیهوده سعی نکنیم آینه را تغییر دهیم٬خود را تغییر دهیم.

فقط به امروز و ثروت عظیمی که در آن نهفته است فکر کنید.

کسی نمی تواند از روی تو بپرد مگر دراز کشیده باشی.

داشته هایمان را به شمارش در آوریم.

شکستهای دیروز را فراموش کنید و مشکلات فردا را نادیده بگیرید.

به خود و زندگی بخندید.

مهم نیست که دیگران چه فکر می کنند٬اینکه شما در مورد خودتان چه فکر می کنید از همه مهمتر است.

بدانید که خوشبختی واقعی در درون شماست.

تا وقتی که تلاش هست هیچ شکستی وجود ندارد.

تنها افرادی که می توانند دنیا را تغییر دهند٬آنهایی هستند که می خواهند.

هر جا اراده ای هست راهی وجود دارد.

هرگز تسلیم نشو.

اگر همزمان دو خرگوش را دنبال کنیم٬هیچ کدام را نخواهیم گرفت.

موفقها وقت زیادی برای تلف کردن ندارند.

امیدوارم که موفق و سربلند باشید   

 

برندگان کسانی هستند که به انجام کارهایی عادت می کنند که بازماندگان از انجام آنها معذب می شوند.ادفورمن

صبر نکنید زمان هیچ وقت کاملا مناسب نخواهد بود.ناپلئون هیل

آرزو نکنید که کاش آسانتر بود آرزو کنید که کاش شما بهتر بودید.جیم ران

ما آنچه را انتظار داریم می گیریم. نورمن وینسنت پیل

عمل ترس را شکست می دهد.پیتر.ن. زارلنگا

قوه تخیل از دانش مهمتر است. آلبرت انیشتین

اگر سعادت خود را دنبال کنید درهایی به سوی شما باز خواهد شد که به روی کسی دیگر باز نمی شد.جوزف کمپ بل 

چیزی که انسان را نجات می دهد این است که قدمی را برداردسپس قدمی دیگر. آنتوان سنت اگزوپری

مردی که کوهی را بر می دارد با جابجا کردن سنگهای کوچک شروع می کند. ویلیام فالکنر

اگر در مرتبه اول موفق نمی شوید دوباره و دوباره سعی کنید.ویلیام ای هیکسون

 

remember the voice telling you that you can not do something is always lying 2.celebrateall your birthdays 3. be zealous not jealous 4. rejoice in otherpeoples`triumphs 5. strive for progress,not perfection 6. forgive yourself for any mistake you make,no matter how big or small 7. do a kind deep for someone else 8. know when to say no 9. walk hand in hand with truth 10. never

 put yourself last.

 

چرا خدا تو را براي چنين بيماري انتخاب كرد؟

قصه اي که باد با خود برد

دانه کوچک بود و کسي او را نمي ديد . سال هاي سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود .
دانه دلش ميخواست به چشم بيايد اما نميدانست چگونه . گاهي سوار باد ميشد و از جلوي چشم ها ميگذشت . گاهي خودش را روي زمينه روشن برگها مي انداخت . و گاهي فرياد ميزد و مي گفت :من هستم ،من اينجا هستم ، تماشايم کنيد. اما هيچکس جز پرنده هايي که قصد خوردنش را داشتند يا حشره هايي که او را به چشم آذوقه زمستان به او نگاه ميکردند ، کسي به او توجه نمي کرد .
دانه خسته بود از اين زندگي ، از اين همه گم بودن و کوچک بودن خسته بود و رو به خدا کرد و گفت : نه اين رسمش نيست . من هم بهچشم هيچ کس نمي آيم . کاشکي کمي بزرگتر کمي بزرگتر مرا مي افريدي .
گفت : اما عزيز کوچکم ! تو بزرگي ، بزرگتر از آنچه فکر ميکني . حيف که هيچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادي . رشد ماجرايي است که تو از خودت دريغ کرده اي. راستي يادت باشه که تا وقتي که مي خواهي به چشم بيايي ، ديده نمي شوي . خودت را از چشم ها پنهان کن تا ديده شوي .
دانه کوچک معني حرف هاي خدا را خوب نفهميد اما رفت زير خاک و خودش را پنهان کرد . رفت تا به حرف هاي خدا بيشتر فکر کند .
سال هاي بعد دانه کوجک سپيداري بلند و با شکوه بود که هيچ کس نمي توانست نديده اش بگيرد ؛ سپيداري که به چشم همه مي آمد . سپيدار بارها و بارها قصه خدا و دانه کوچم را به باد گفته بود و ميدانست که باد قصه او را همه جا با خود خواهد برد .

 

 

 

 

 

 

فکر کن , ايمان داشته باش , آرزو کن , شهامت داشته باش

پسري هشت ساله به پير مردي نزديک شد , به چشمانش نگاه کرد و پرسيد : " ميدانم که شما مردي بسيار خردمند هستيد . ميخواهم که راز زندگي را بدانم. "
پيرمرد به آن پسر بچه نگاه کرد و پاسخ داد : من در دوران زندگيم خيلي فکر کردهام . اين راز ميتواند در چهار کلمه خلاصه شود.
اولين راز فکر کردن است. تفکر درباره ارزشهايي که آرزو داري با آنها زندگي کني.
دومين راز ايمان داشتن است. ايمان به خودت بر مبناي تفکري که درباره ارزش هاي زندگيت داشته اي.
سومين راز آرزو کردن است . آرزو درباره چيزهايي که ميتواند باشد بر مبناي ايمان به خودت  و ارزهايي که ميخواهي با آنها زندگي کني.
آخرين راز شهامت داشتن است. شهامت براي به واقعيت رساندن آرزوهايت , بر مبناي آيمان به خودت و ارزشهايت.

و به اين ترتيب , والت ديزني به آن پسر کوچک گفت : " فکر کن , ايمان داشته باش , آرزو کن و شهامت داشته باش.

 

تفاوت   

شبي در فرودگاه  زني منتظر پرواز بود و هنوز چندين ساعت به پروازش مانده بود .

 او براي گذران وقت به كتابفروشي فرودگاه رفت ، كتابي گرفت و سپس پاكتي كلوچه خريد و در گوشه اي از فرودگاه نشست . او غرق مطالعه كتاب بود كه ناگاه متوجه شخص كنار دستي اش شد كه بي هيچ شرم و حيايي يكي از كلوچه هاي پاكت را برداشت و شروع به خوردن كرد . زن براي جلوگيري از بروز ناراحتي مساله را ناديده گرفت و به مطالعه كتاب و خوردن هرازگاهي كلوچه ها ادامه داد . البته در همين حال دزد بي چشم و رو پاكت  كلوچه های او را خالي می كرد . زن با گذشت لحظه به لحظه ، بيش از پيش خشمگين ميشد . او پيش خود انديشيد اگر من آدم خوبي نبودم بي هيچ شك و ترديدي چشمش را كبود كرده بودم ....! و هر چه می خواستم به او می گفتم تا جلوی دیگران 

 
با هر كلوچه اي كه زن از داخل پاكت بر ميداشت ، شخص نيز يک کلوچه برميداشت . وقتي كه فقط يك كلوچه در پاكت مانده بود ، زن متحير ماند كه چه كند ، شخص با تبسمي كه بر چهره اش نقش بسته بود آخرين كلوچه را از پاكت برداشت و آن را نصف كرد و در حالي كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز ميكرد ، نصف ديگرش را در دهانش گذاشت و خورد . زن نصف كلوچه را از او قاپيد و پيش خود انديشيد :اوه ، اين شخص نه تنها ديوانه است بلكه بي ادب هم تشريف دارند . عجب!حتي يك تشكر خشك و خالي هم نكرد.

 زن در طول عمرش به خاطر نداشت كه اينچنين آزرده خاطر شده باشد ؛ بهمين خاطر وقتي كه پرواز او را اعلام كردند ، از ته دل نفس راحتي كشيد . سپس وسايلش را جمع كرد و بي آنكه حتي نيم نگاهي به دزد بيفكند راه خود را گرفت و رفت .زن سوار هواپيما شد و در صندلي خود جاي گرفت . سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه باقيمانده را به اتمام برساند . دستش را كه داخل كيفش برد از تعجب كم مانده بود بر جاي خود ميخكوب شود . پاكت كلوچه اش مقابل چشمانش بود !! زن با ياس و نااميدي نالان به خود گفت : پس پاكت كلوچه ها مال آن شخص بوده و من بودم كه از كلوچه هاي او ميخوردم ! ديگر براي عذرخواهي خيلي دير شده بود . حزن و اندوه سراپاي وجود زن را فرا گرفت و فهميد كه ........

 

 

 

شیشه یا آینه   

جوانی نزد یك روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیك خواست . روحانی او را به كنار پنجره برد و پرسید: "چه می بینی؟"

"آدم هایی كه می آیند و می روند و گدای كوری كه در خیابان صدقه می گیرد."

بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید:"در آینه نگاه كن و بعد بگو چه می بینی."

"خودم را می بینم."

"دیگر دیگران را نمی بینی! آینه و پنجره هر دو از یك ماده اولیه ساخته شده اند، شیشه. اما در آینه ، لایه نازكی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در ان چیزی جز شخص خودت را نمی بینی . این دو شیء شیشه ای را با هم مقایسه كن. وقتی شیشه فقیر باشد ، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می كند . اما وقتی از نقره(یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بینید. تنها وقتی ارزش داری ، كه شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلو چشم هایت برداری ، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری."

                                                                            پائولو كوئلیو

 

 

GodWhy me- خدايا چرا من؟!   

حکايتي از يک قهرمان جهاني تنيس ...

 آرتور اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود:

 چرا خدا تو را براي چنين بيماري انتخاب كرد؟

 او در جواب گفت: در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟

 

عاشقی یعنی دو دیده تا ابد

عشق یعنی ...



ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز قلب زیبای تو نیست
 
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا
 
عشق یعنی مهر بی اما و اگر
عشق یعنی رفتن با پای سر
 
عشق یعنی دل تپیدن بهر تو
عشق یعنی جان من به قربان تو
 
عشق یعنی خواندن از چشمان تو
حرف های دل بدون گفتگو
 
عشق یعنی مستی از چشمان تو
بی لب و بی جرعه و بی  می و بی سبو
 
گاه چشم بدر و ابروی هلال
چهره ی مهتابی تو در خیال
 
عشق من ، یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان و ستون زندگی
 
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
 
عشق یعنی یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان بهار  ،   با وجود یک گلبهار
 
در خزانی برگ ریز و زرد و سخت
عشق یعنی ، تاب آخرین برگ درخت
 
عشق یعنی روح را آراستن
به خاطر یارت بیشمار افتادن و بر خاستن
 
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
 
عشق یعنی مهربانی در عمل
شیرینی زندگی به مانند کندوی عسل
 
عشق یعنی نعمت مهربانی داشتن
قدرت درک آسمانی داشتن
 
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
 
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن صورت یار در ماه زیبا
 
عشق ، آزادی و رهایی و ایمینی
عشق ، زیبایی و زلالی و روشنایی
 
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی دریا شده
 
عشق یعنی بره ای آزاد و شاد
عشق یعنی قصابی بدون تیغ تیز
 
عشق یعنی مرغ های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
 
عشق یعنی برگ روی شاخه ها
عشق یعنی گل به روی شاخه ها
 
عشق یعنی آسمان آبی دور از غبار
چشمک یک اختر دنباله دار
 
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
 
 
جز کمند چشم و زلف وا بروان تو
عشق زنجیری ندارد درمیان
 
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
 
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان کوی عشق باش
 
عشق یعنی ، گاه بر بی احترامی ، احترام
بخشش و مردی به جای انتقام
 
عاشق را دیدی خودت را خاک کن
سینه ات را در حضورش چاک کن
 
عشق آمد خویش را گم کن عزیز
قوتت را قوت یارت کن عزیز
 
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی
 
در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نا مردی نکن
 
لاف مردی میزنی مردانه باش
در مسیر عاشقی افسانه باش
 
دین نداری عاشقی آزاده شو
هر چه میروی افتاده شو
 
عشق یعنی ظاهری باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا
 
عشق یعنی آن چنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
 
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
 
عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی شدن روی زمین
 
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
 
هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ممکن شود
 
در جهان هر کار خوب و ماندنی ست
رد پای عشق در او دیدنیست
 
عشق یعنی دوستی تا حد مرگ
عشق یعنی له شدن مثل یه برگ
 
عشق یعنی خاطراتی خوب و خوش
آرزویی در خواب خوش
آرزویی  ماورای  این زمین
 
عشق یعنی شورش آلاله ها
عشق یعنی خواهش پروانه ها
 
عشق یعنی تشنگی باغها
عشق یعنی بارش احساس ها
 
عاشقی یعنی اسیردل شدن
با هزاران درد و غم یکی شدن
 
عاشقی یعنی طلوع زندگی
با صداقت همنشین گل شدن
 
عاشقی یعنی که شبها تا سحر
وارد دنیای رویاها شدن
 
عاشقی یعنی تحمل ، انتظار
مثل ماه آسمان تنها شدن
 
عاشقی یعنی دو دیده تا ابد
پر ز گهر های دریایی شدن

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال. بگر که چگونه می افتی، چون برگی زرد یا سیبی سرخ.

کنفوسیوس

 

چه سایه های پلیدی که خود را تاریکی آسمان و مهد ستارگان می نمایانند. کاش می دانستند آُمان شب، در اوج است و سایه ها در خاک معنا می گیرند.

I-man Ressor

 

یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می نمایی.

بایزید بسطامی

 

 

بی نام:

 

 

با طلوع هر خورشید متولد شو و ایمان داشته باش که دستان قدرتمند خداوند تکیه گاه امن ماست. چون او تنها یاور ماست.

 

 

With money you can buy a clock but not time.

With money you can buy a book but not knowledge.

With money you can buy a rose but not love.

 

 

 

:

 

 

 

تغییر تنها چیز پایدار در دنیاست.

Rosa Guy

 

 

تنها عاقل ترین ها و نادان ترین ها هستند که نمی توانند تغییر کنند.

کنفوسیوس

 

 

طبیعت انسان این است که هرچه بر سنش افزوده می گردد، در مقابل تغییر بیشتر مقاومت می کند. بویژه در مقابل تغییر برای بهتر شدن.

John Steinbeck

 

 

افسون تاریخ و درس مبهم آن این است که، از یک زمان تا زمان دیگر، چیزی تغییر نمی کند اما با این وجود همه چیز کاملا متفاوت است.

Aldous Huxley

 

 

روشنفکران، همچون قله ی کوه ها، اولین کسانی هستند که طلوع را متوجه می شوند و به بقیه اطلاع می دهند.

Thomas Babington Macaulay

 

 

چیز تازه، همیشه در مقابل بهم ریخته شدن قوانین ثابت و احتمالاتشان بوجود می آید... بنابراین، چیز تازه همیشه در قالب یک معجزه بروز پیدا می کند.

Hannah Arendt

 

 

فیلسوف ها تنها جهان را از جوانب مختلف بررسی کرده اند. نکته مهم این است که آنرا تغییر دهیم.

کارل مارکس

 

 

دو چیز حتمی است: 1- دیگر مردم اهمیتی به اتفاقاتی که برای دیگران رخ می دهد نمی دهند. 2- دیگر هیچ اتفاقی، تفاوت واقعا خاصی نمی کند.

Raymond Carver

 

 

ما باید همزمان با تغییر دادن زمانه، کاری کنیم که بنیان ها عوض نشوند.

جیمی کارتر

 

 

وقتی لازم نیست تغییر کنیم، لازم است که تغییر نکنیم.

Lucius Cary Falkland

 

بودا:

"تصوراتت را وسعت ببخش و اینگونه زندگیت ساده و آسان خواهد شد. یک قاشق نمک در یک لیوان آب، آن را غیر قابل آشامیدن میکند در حالیکه همین یک قاشق در یک دریاچه، هیچ تاثیری ندارد."

 

کسی که عاشق است، فقیر است؟

اسکار وایلد

 

 

مشکلات بخشی از زندگی تو هستند. و وقتی که آنها را با کسی در میان نگذاری، به کسی که تو را دوست دارد، فرصت کافی نمی دهی که به اندازه کافی دوستت داشته باشد.

Dinah Shore

 

 

عمیقا دوست داشتن یک نفر، به تو قدرت می بخشد. عمیقا دوست داشته شدن توسط کسی، به تو شجاعت می بخشد.

لائوتسه

 

 

عشق سمبل جاودانگی است. زیرا تفکرات زمان حال را پریشان می کند، خاطرات ابتدا را محو می سازد و ترس های پایان را از بین می برد.

Germaine De Stael

 

 

در حساب عشق، یک بعلاوه یک، می شود همه چیز و دو منهای یک می شود هیچ چیز.

Mignon McLaughlin

عشق تنها جواب عاقلانه و رضایت بخش به مساله وجود انسان است.

 

 

تنها بودن وحشتناک است. عاشق بودن هم وحشتناک است. اما یکی ارزان تر است.

 

 

اگر به خاطر هر دفعه که به تو فکر می کردم، یک شاخه گل می گرفتم، تا همیشه می توانستم در یک باغ قدم بزنم.

 Claudia Ghandi

 

 

بین یک دانا و نادان، وقتی عاشق می شوند، هیچ فرقی وجود ندارد.

 

 

نمی توانی عشق را بخری، اما می توانی بهای سنگینی برایش بپردازی.

Henny Youngman

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد

اشو زرتشت

امید، ایمان است که در تاریکی دستانش را گشوده است

خدايا مي خواهم  توان آن را داشته باشم که ادامه دهم اگر زمانه بر وفق مراد نگشت از نو آغاز کنم زيبايي را ببينم هنگامي که ديگران ناتوان از ديدن آنند مي خواهم... اميد رويايي نو داشته باشم و شکيبا تا روياهايم همچنان ادامه يابد... و خردمند آنگونه که به آينده چشم داشته باشم... *** خط آخر... همه گناهکارند....هيچ کس از خود ما گناهکارتر نيست

كهن ترين دست نوشته
تن آدمي كهن ترين دست نوشته است ، كه به دست خداوند نوشته شده است .
شما انتخاب نكرده ايد كه دودست يا دو چشم يا يك دهان داشته باشيد
.
والدين شما هم نظري در باره نحوه طراحي بدنتان نداده اند.
اگر به بدن خود نگاه كنيد اغلب اعضاء را جفت مي بينيد.
اما در مركز صورت شما عضوي يگانه وجود دارد.
دهان ، زبان شما ، جايي كه مي توان از آن معناهاي بزرگ را بيان كرد.

كسي كه سخن مي گويد :
دوبار بايد ببيند .
دو بار بايد بشنود و بيانديشد .
دوبار بايد تمركز كند.
دوبار بايد به كار بندد.
همه قرباني زبان خويشيم . عضوي كه آرام پذير نيست . به ندرت پيش از تكلم مي انديشيم . " حتي در خواب هم حرف مي زنيم ".
براي شنيدن نواي هستي درون دو مانع وجود دارد . اول اصواتي كه خود ايجاد مي كنيم و دوم صداهاي دنياي بيرون . قلمرو سكوت ، منبع اصوات اول را كه در اختيار شماست خاموش مي كند.
هنگام شنيدن نواي درون به ديگران گوش نمي سپاريد.
اصوات بسياري در درون و بيرون شماست.
قلمرو سكوت ،‌ آرامشي است براي تنها و پر كارترين عضو اختياري بدن ،‌ يعني زبان

 

زندگی ات چگونه می شد، اگر شجاعت امتحان چیزی را نداشتی؟

ونسان ون گوگ

 

 

کسی که سلامتی دارد، امید دارد. و کسی که امید دارد، همه چیز دارد.

یک ضرب المثل

 

 

امید ستونی است که جهان را برپا نگه داشته است.

 

 

امید خیلی شیطانیست. چون عذاب انسان را طولانی تر می کند.

نیچه

 

 

تا وقتی نفس می کشم، امید دارم. (Dum spiro, spero)

ضرب المثلی لاتین

 

 

جایی که امید هست، زندگی هست.

Terence

 

 

در همه جا، امیدوار بودن بهتر از ناامید بودن است.

گوته

 

 

امید، حسی است که به تو می گوید حسی که الان داری، دائمی نیست.

Jean Kerr

 

 

امید، رویای یک ذهن بیدار است.

ضرب المثلی فرانسوی

 

 

امید هرگز تو را ترک نمی کند. این تویی که آنرا ترک می کنی

.

George Weinberg

 

 

امید، ایمان است که در تاریکی دستانش را گشوده است.

George Iles

 

 

انسان می تواند تا 40 روز بدون غذا زندگی کند، 3 روز بدون آب و حدود 8 دقیقه بدون هوا ولی تنها یک ثانیه بدون امید.

 

 

وقتی امید را انتخاب کنی، همه چیز امکان پذیر است.

Christopher Reeve

 

امید، تنها دروغگویی است که هرگز شهرت راستگوئی اش را از دست نمی دهد.

Robert G. Ingersoll

 

 

وقتی همه دنیا می گوید تسلیم شو، امید زمزمه می کند که یک بار دیگر هم تلاش کن.

همانا بهره هرکدام شما از زمین به اندازه طول و عرض قامت شماست.

امام علی (ع)

 

امر شده اید که ابتدا خود محرمات را ترک کنید، سپس مردم را باز دارید.

امام علی (ع)

 

خدایا! رحمت خود را با ابر پرباران، و بهار پر آب، و گیاهان خوش منظر شاداب بر ما نازل فرما.

امام علی (ع)

 

در گفتن عیب های کسی شتاب مکن. شاید خدایش بخشیده باشد و بر گناه کوچک خود ایمن مباش، شاید برای آنها کیفر داده شوی.

امام علی (ع)

 

آنچه بر تو لازم نیست بر زبان میاور.

امام علی (ع)

 

الها! در خانه ات بروی میل کنندگان باز، وجودت برای پرسش کنندگان حلال و یاریت برای استغاثه کنندگان درگاهت آماده است.

امام سجاد (ع)

 

ای کسی که شگفتی های بزرگی هایش پایان ندارد بر محمد و آل او درود فرست و ما را از منحرف شدن درباره عظمتت بر حذر دار.

امام سجاد (ع

هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت

* فقرا نمي دانند که تنها دليل آنان براي زندگي، تمايل ما به تظاهر به برخورداري از فضيلت سخاوت است. (ژان پل سارتر(


*
آنان که گذشته را به خاطر نمي آورند مجبور به تکرار آن هستند. (جرج سانتايانا(


 
*من مرداني را دوست دارم که مردانه رفتار کنند، قوي و کودکانه. (فرانسواز ساگان(


 
وقايعي مثل انقلاب، تنها شروع جذابي دارند. (هوارد ساکلر(


* اگر تمامي ما قدرت جادويي خواندن افکار يکديگر را داشتيم نخستين چيزي که در دنيا از بين مي رفت عشق بود. (برتراند راسل(

 

*احساس وظيفه در کار نيکو و در روابط آزاردهنده است. انسان ها تشنه محبت اند نه مراقبت. (برتراند راسل(


*
ترس از عشق، ترس از زندگي است و آنان که از عشق دوري مي کنند مردگاني بيش نيستند. (برتراند راسل(

 


*
زندگي خوب، زندگي شاد است، البته منظور من اين نيست که اگر شما خوب باشيد حتما شاد خواهيد بود. منظور من اين است که اگر شما شاد باشيد خوب زندگي خواهيد کرد. (برتراند راسل(
 *
زن زشت وجود ندارد، تنها زناني وجود دارند که حوصله نشستن جلوي آينه و آرايش را ندارند. (هلنا روبنيشتين(


 *
بعد از ازدواج ديگر عشق نيست. تنها زندگي است. (رومن رولان(


*
قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هايي مي انديشد که شما گفته ايي اما بعد از ازدواج مرد، قبل از اين که شما حرف بزنيد به خواب مي رود(هلن رولان(




*دختري که ازدواج مي کند، توجه جمع کثيري از مردان را با بي اعتنايي يکي از آنان عوض مي کند. (هلن رولان(

 

بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند

 

براي پيمودن هزار فرسنگ راه قدم اول لازم است.

 

 

بالا ترين رمز کاميابي در اين است که انسان چيزي بگويد,کاري بکند و چيزي را بخواهد که ديگران معمولاً آنرا نمي گويند,نمي کنند و نمي خواهند,يا در گفتن آن ترديد دارند.البته همراه با اتکال و اعتماد به قدرت وعدالت خداوند متعال

 

 

كسي كه ديگران را مي شناسد عالم و دانشمند است و كسي كه خود را مي شناسد عاقل و فهميده است

 

فرو افتادن در مقابل خدا راه برخاستن است.

 

ميگن اميدواري رو بايد از سامورائي ها ياد گرفت!وقتي دارن سر يه سامورائي رو ميزنن ,حتي لحضه اي كه انعكاس نور خورشيد رو روي تيغه ي شمشير ميبينه هنوز به زندگي اميدواره

 

از پيري پرسيدم چه زماني انسان پير ميگردد،فرمود درست آن زمان که از گذشته خودپشيمان شده افسوس آن را بخورد.

 

بگذاريد و بگذريد، ببينيد و دل مبنديد، چشم بيندازيد و دل مبازيد، که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت.

 

در بن بست هم راه آسمان باز است ، پرواز بياموز

 

وقتي به دنيا ميايي در گوشت اذان ميخوانند"وقتي ميميري بر بدنت نماز ميخوانند"" چه کوتاست عمر به فاصله اذان تا نماز

 

زندگي دو چهره بيشتر نداره يا به بازيت ميگيره يا به بازيش ميگيري انتخاب با توست

 

هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت

 

براي داشتن چيزي كه تا بحال نداشته ايد بايد كسي باشيد كه تا بحال نبوده ايد.

 

بيا دنيا بسازيم نه با دنيا بسازيم

 

آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستينها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را مي بيني که زودتر از تو دست بکار شده است

 

رنج بيشتر ساخته خود آدمي است نه آنگونه که اغلب مي پنداريم ناشي از اعمال ديگران يا رويدادي ناخوشايند است

بزرگي ميگه کساني که ديرتر قول ميدهند به قولشان پايبندتر هستند

 

 

منتظر باش اما معطل نشو،تحمل کن اما توقف نکن،قاطع باش اما لجباز نباش،صريح باش اما گستاخ نباش،بگو آره اما نگو حتما،بگو نه ولي نگو ابدا

 

هميشه آنچه را که ميبينيم باور نمي کنيم بلکه آنچه را که باور داريم ميبينيم

 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

 

اگر خواهان رنگين كمان هستيد بايد باران را تحمل كنيد

به آدم خاطی: "برو ته صف"

۸.بخندید ، جوک بگویید ، گاهی آواز یا شعر بخوانید و بازی و تفریح کنید.

زندگی را سفری پر ماجرا ، پر تهییج و زیبا بدانید. از آن بهره مند شوید.

۹.تشکر ، قدرشناسی و قدردانی کنید.

برخی دیگر از تمرینات ابراز وجود:

-پرسش آدرس ، پرسش ساعت

-پس دادن جنس،خرید مشروط

-دنبال فرصتی باشید که عدم رضایت خود را از پیشخدمت ، فروشنده ، همسر ، و همکاران ابراز کنید. بدون بی احترامی. قاطع و محترمانه.

-اگر در رستوران غذا یا سوپ سرد است: "سوپ سرد است ممکن است آنرا عوض کنید".

-به همکار: "ممکن است رادیو را کم کنی چون مزاحم کار من است."

-به آدم خاطی: "برو ته صف"

-با قدرت: "ببخشید"

  ابراز وجود کردن به معنی حتما" موفق شدن نیست.

ابراز وجود کردن حتما" نتیجه گرفتن نیست.

ابراز وجود عملی است که با انجام آن ما بیان عواطف می کنیم

شبکه اجتماعی خوبی برای خود ایجاد نمایید.

در زندگی هدف داشته باشید.

وقتی هدف ندارید،سرگردان و بی جهت هستید. وقتی هدف ندارید انگیزه هم ندارید. برای خود هدفهای بلند مدت(اصل)و کوتاه مدت(فرعی)انتخاب کنید و دایما برای رسیدن به آنها برنامه ریزی کنید.با تعهد باشید.با تعهد اهداف خود را دنبال کنید.هدفها هویت و عزت نفس می دهند.

۲.تصویر ذهنی ایده آلی از خود مجسم کنید.

در سکوت بنشینید.بدن و تنفس خود را آرام کنید.اجازه آرامش به ذهن خود بدهید و سپس تصویر ذهنی ایده آلی از خود مجسم کنید.از خود سوال نمایید دوست دارید چگونه انسانی باشید؟ پاسخ خود را عوامل تصورات خود نمایید.

۳.حداقل روزانه بیست دقیقه نرمش نموده در حین آن بخود تلقین مثبت کنید.

۴.محدودیت های خود را بشناسید.

بخاطر داشته باشید که اگر انتظاراتتان از خودتان زیاد باشد فرسوده و دل شکسته می شوید.زندگی را بار گران در نظر نگیرید.از خودتان به اندازه توانایی،ظرفیت و وقت خود انتظار داشته باشید.به خاطر داشته باشید با یک دست نمی توان چند هندوانه برداشت.

۵.شبکه اجتماعی خوبی برای خود ایجاد نمایید.

دوستان جدید و خوب، دوستان همفکر. در هر جا که هستید یا می روید یا قرار میگیرید فضای مثبت ایجاد نمایید. زیبا ببینید. زیبا بسازید. سوالات سازنده مطرح کنید. بخندانید و امیدبخش باشید.

۶.سعی نمایید انسانی عامل باشید.

دایما" در جایگاه عامل بایستید. لیست خصوصیات انسانهای عامل را دایما" مرور کنید و الگوهای عامل داشته باشید. یک انسان عامل به راحتی ابراز احساسات می کند. صریح ( واضح و روشن ) سخن میگوید. صادق است. اگر کاری از دستش بر نمی آید " نه " میگوید. " نه متاسفم نمی توانم ". " فرصت ندارم ". " در حال حاضر نمی توانم قرض بدهم ". " نمی توانم بیایم " در بیان نه گفتن : محکم ، مختصر و بدون توضیح طولانی عمل کنید.

۷.گفتار احساسی داشته باشید.

با بیان کلامی ، حالت جسمانی شما نیز طوری باشد که با بیان شما همخو انی داشته باشد. فرضا" اگر میگویید "بلی" قیافه و رفتار شما هم شاخص "بلی" باشد و ..... با احساس و حالات رفتار کنید اینگونه ابراز احساسات شما بهتر صورت می پذیرد و تعادل بهتری پیدا می کنید.

خودت را از چشم ها پنهان کن تا ديده شوي

قصه اي که باد با خود برد

دانه کوچک بود و کسي او را نمي ديد . سال هاي سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود .
دانه دلش ميخواست به چشم بيايد اما نميدانست چگونه . گاهي سوار باد ميشد و از جلوي چشم ها ميگذشت . گاهي خودش را روي زمينه روشن برگها مي انداخت . و گاهي فرياد ميزد و مي گفت :من هستم ،من اينجا هستم ، تماشايم کنيد. اما هيچکس جز پرنده هايي که قصد خوردنش را داشتند يا حشره هايي که او را به چشم آذوقه زمستان به او نگاه ميکردند ، کسي به او توجه نمي کرد .
دانه خسته بود از اين زندگي ، از اين همه گم بودن و کوچک بودن خسته بود و رو به خدا کرد و گفت : نه اين رسمش نيست . من هم بهچشم هيچ کس نمي آيم . کاشکي کمي بزرگتر کمي بزرگتر مرا مي افريدي .
گفت : اما عزيز کوچکم ! تو بزرگي ، بزرگتر از آنچه فکر ميکني . حيف که هيچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادي . رشد ماجرايي است که تو از خودت دريغ کرده اي. راستي يادت باشه که تا وقتي که مي خواهي به چشم بيايي ، ديده نمي شوي . خودت را از چشم ها پنهان کن تا ديده شوي .
دانه کوچک معني حرف هاي خدا را خوب نفهميد اما رفت زير خاک و خودش را پنهان کرد . رفت تا به حرف هاي خدا بيشتر فکر کند .
سال هاي بعد دانه کوجک سپيداري بلند و با شکوه بود که هيچ کس نمي توانست نديده اش بگيرد ؛ سپيداري که به چشم همه مي آمد . سپيدار بارها و بارها قصه خدا و دانه کوچم را به باد گفته بود و ميدانست که باد قصه او را همه جا با خود خواهد برد .

آخر عشق دو تا خط موازی همينه

دو خط موازی

پسركي در كلاس درس دو خط موازی روي كاغذ كشيد . آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند . خط اولي نگاهي پر معنا به خط دومي كرد و گفت : ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ... خط دومي از هيجان لرزيد . خط اولي ..... و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ .... من روزها كار مي كنم . مي توانم خط كنار يك جاده ي متروك شوم ... يا خط كنار يك نردبان . خط دومي گفت : من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ شوم . يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت ! چه شغل شاعرانه اي ... !

‌در همين لحظه معلم فرياد زد :
دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند!
                                                          
و بچه ها تكرار كردند.

 

من وتو مثل دو تا خط موازی می مونيم
                               
که توی دفتر مشق اسير شديم
نرسيديم به هم و آخر سر
                               
تو همون دفتر کهنه ،پير شديم

با هم و کنار هم ، روزا گذشت
                               
دستای من ، نرسيد به دست تو
ميدونيم که ما به هم نمی رسيم
                               
مگه با شکست من ، شکست تو

اگه من بشکنم و  ، تو بی خيال
                               
بگذری از من و تنهام بذاری
اگه با تموم اين خاطره ها
                               
تو همين دفتر مشق جام بذاری

بعد اون ، نه ديگه من مال منه
                               
نه تو تکيه گاه اين شکسته ای
بيا عاشق بمونيم کنار هم
                               
نگو از اين نرسيدن خسته ای

ما به هم نميرسيم ،آخر بازی همينه
                               
آخر عشق دو تا خط موازی همينه!