قناری انقدر عاشق بود که صراحت قفس را ندی
قناری
انقدر عاشق بود که صراحت قفس را ندید
و ندانست
آبی محزون بالای سرش اسمان است
و قناری در
غربت ترانه خوانش خوشبخت بود خوشبخت...
آیا هر
چیزی که برای انسان خوشایند است، برای او مفید هم هست؟
نقطه شروع
سوالات همینجاست.
.....من هر
موقع گرسنه ام میشود، میل دارم غذا بخورم به خصوص غذاهای مورد علاقه ام را. یعنی
غذا خوردن برای من خوشایند است. آیا می توانم نتیجه بگیرم هر موقع گرسنه میشوم غذا
خوردن برای من مفید هم هست؟
هر موقع
خوابم میگیرد دوست دارم بخوابم، آیا هر موقع خواب آلوده شدم خواب برایم مفید هم
هست؟
در همین
مورد اخیر: می دانیم انسان می تواند در شرایطی قرار بگیرد که اگر بخوابد ـ حتی اگر
به شدت خوابش بیاید ـ خطرات مهمی مثل مرگ او را تهدید میکند. شخصی که از سرما در
حال یخ زدن است، شخصی که ضربه مغزی خورده و احتمال فرو رفتن در کما دارد و
....اینها مواردی هستند که اگر چه چیزی مطلوب انسان است اما نه تنها برای او مفید
نیست بلکه مضر هم هست.
چرا مضر
است؟ سوال ساده ایست چون سلامتی جسمی انسان را به خطر می اندازد.
اما این
سوال همیشه ساده نیست. چون وقتی از کسی که در ماه رمضان روزه میگیرد بپرسیم
چرا چیزی نمی خوری؟ مگر دوست نداری؟ میگوید: دوست دارم . پس چرا نمی خوری ؟
میگوید:.... چه میگوید؟ هر چه بگوید مسئله را به حیطه ای وارد میکند که مربوط به
جسم نیست.
یا وقتی که
انسانی چیزی را که خودش دوست دارد به دیگری میبخشد مسئله به محبت و رابطه عاطفی
بین دو انسان کشیده میشود که مسئله ای فراتر از جسم است.
واضح است
که همهء انسان جسم او نیست.
یعنی همه
شخصیت و هویت انسان را جسم او و مسائل مربوط به جسم او تشکیل نمی دهد.
به بیان
ساده تر همه نیاز های انسان و همه گرایش های انسان مربوط به جسم او نمی شود.
بنا بر این
انسان موجودی پیچیده و چند لایه است. وقتی موجودی دوزیست شد. و چند لایه شد دیگر
نمی توان راحت در مورد او سخنی گفت. و نمی شود زود حکمی صادر کرد فلان چیز برای او
مفید است یا مضر است. نمیشود تا وقتی که همه لایه های وجود انسان را عمیقا
بررسی کنیم تا هیچ جنبه ای از وجود انسان را نادیده نگرفته باشیم
وقتی چیزی
احساس می کنی یا می شنوی و می بینی چشم ها یت تنگ و مضطرب می شود. با نگاهی تند
اطراف را برانداز می کنی، منقطع و بریده بریده....هنوز نمیدانی باید لذت ببری یا
نه . نا خود آگاه منتظر کسب اجازه از دیگرانی. دیگرانی که خود شاید منتظر شمایند.
هنوز خود را بلا تکلیف می دانی و برای احساسات خود دلیل می تراشی. و رد و اثبات می
کنی خود را. در صورتی که توی واقعی همانی هستی که احساس می کنی. خوب یا بد
زشت یا زیبا.
ای کاش
روزی آنقدر شجاعت بیابیم که با صدای بلند اعلان کنیم از چه لذت میبریم و از چه نه!
بدون اینکه
عذر تراشی کنیم و نگران تحلیل دیگران باشیم.
آدمی که
تنها به این دنیا می آید و تنها خواهد رفت و حتی در اوج شلوغی اطراف در قفس تنهایی
خود محبوس است. چرا باید برای دیگران زندگی کند؟ برای دیگران احساس کند؟ ای کاش
روزی آنقدر عزت نفس بیابیم که برای خود زندگی کنیم. با طرح و نقشه ای که خود برای
خود یافته ایم بدون احتیاج به امضاء و تائید دیگران.
ای کاش
روزی همه ی دانه های پازل وجودمان را رو کنیم، مرتب و
منظم کنار صفحه بچینیم و با آرامش خاطر تصویر را تکمیل کنیم ـ صفحه ای
منحصر به فرد ـ با طرح و تصویری یکتا .....و حتی برای پیدا کردن برخی دانه ها حاضر
باشیم تمام عمر وقت صرف کنیم.
و از
محدودیت صفحه ی پازل دلخور نمی شویم و از ابعاد کوچک دانه ها .... و از خطوط محو
روی صفحه ( که با عینک عقل و دین دیده می شوند)....اگر چه همه اینها محدودیت
دست و پا گیرند. اما بدون آنها پازلمان تکمیل نخواهد شد و دانه های بی شکل
و ابعاد نتراشیده را روی زمین نمی توان چید...
با سر
بلندی به سراغ صفحه پازل اصلی مان می رویم و تصویر نهایی هر چه شد باکی نیست!
... هر چه باشد خودمانیم و خود کاملی هستیم.