من همان طور هستم که وجود دارم و همین کافیست

زندگی ما انعکاس و بازتابیست از آنچه که در درونمان می گذرد. افکار و احساس ما نسبت به خویش و زندگی سازنده ی دنیای ما هستند. ما چه بدانیم و چه ندانیم همواره در حال خلق زندگی خود و اتفاقات خوب و بد آن هستیم. این ویژگی و قابلیتی است که ما به عنوان جانشینان خداوند از او دریافت کرده ایم. یعنی نیروی خلاقه.

خداوند خالق است و ما به عنوان جانشینان او در زمین از همین توانایی برخورداریم. ما نیز خلق می کنیم اما درمقیاسی کوچکتر ما خالق جهان خویش و سعادت و یا نا کامی خود هستیم.

 

موفقیت یک مهارت است و نیاز به آموزش وتمرین دارد.

  

هیچ مهارتی را نمی توان در مدتی کوتاه بدست آورد. نمی توان در زمانی کوتاه بدون تمرین و آموزش کافی نقاش یا موسیقی دان شد، یا یک زبان خارجی یا هر فن دیگری را آموخت.

  

موفقیت و شادکامی نیز مهارتی است که با آموزش و ممارست کافی بدست می آید.

نمی توان انتظار داشت طی مدتی کوتاه موفق شد اما حتماً می توان تغییرات مثبت و مطلوبی را ایجاد کرد.

 

                  ***************************************


یک نور با رنگهای بسیار!

رنگ گاوها ممکن است متفاوت باشد.ولی شیر همه آنها سفید است.گلها و زنبوران عسل ممکن است با هم فرق داشته باشند ولی عسل آنها یکی است.مذاهب ممکن است متفاوت باشند ولی خدا یکی است.وقتی باران از آسمان میبارد راهش را به سوی اقیانوس میپیماید بنابراین دعاهای تمام مذاهب به یک خدا میرسد که والاترین است.یک نور با رنگهای بسیار.یک آب با تشنگان فراوان و یک جوهر با اشکال متفاوت انسانها.ما همه به هم مربوط هستیم.ندیدن این  ارتباط با چشم معمولی دلیل نبودن آن نیست.دست از باور جدایی از دیگران بردارید.در عوض نسبت به همه مهر بورزید.وقتی این یگانه بودن را پذیرفتید به خودتان یاد آوری کنید که هر فکر بدی که در باره دیگران دارید همان چیزی است که در مورد خودتان می اندیشید.هر تلاشی برای آزار دادن و یا انتقام گرفتن از دیگران چاهی است که بر سر راه خود حفر میکنید.اگر بتوانید چنین فکر کنید متوجه این گفته خواهید شد :"زیرا آنها نمیدانند چه میکنند"معنای این گفته این است که آنها نمیدانند وقتی به دیگری صدمه میزنند در حقیقت به خودشان صدمه زده اند.مهم ترین پیام معنوی که از جهان معنوی به ما رسیده است این است که "همسایه ات را مثل خودت دوست بدار"این پیام را گوش کرده و آن را شعار روزانه خویش قرار بدهید.گاهی فراموش میکنیم که یکدیگر را دوست داریم.بی جهت میجنگیم.این را به یاد بیاورید با دوست داشتن خودتان از ارتباط دوستانه خود با دیگران هم آگاه میشوید.(خود مقدس شماـ وین دایر)

راز زندگی:حقیقت یکیست.فرزانگان آن را با نامهای متفاوت خوانده اند.یک خورشید است که بر تمامی آبگیرها میتابد.یک هواست که زندگی را نگه میدارد.یک آب است که همه تشنگی ها را فرو مینشاند.یک آتش است که تمامی خانه ها را روشن نگه میدارد.(ریگ ودا)

 


من چرا خوشبختم ؟

حکمت خداوند!در زندگی من هیچ اشتباهی یافت نمیشود.هر چه هست حکمت خداوند است.اشتباهات تنها تا پیش از آشکار شدن مفهوم ایزدی شان اشتباهند.بلا ها فرستاده خداوند هستند و بدبختی ها تنها سنگ گامه هایی هستند بر مسیر باریک تکاملی ای که همگان آن را می پیمایند.اما تنها اندکی آن را در می یابند.در یافتن این راستی ـ به من توانمایه و شور به جلو گام نهادن را می بخشد.در حالی که سایر انسانها گویی در درازای راه تنها بر زمین پا میکشند و پاشنه های یکدیگر را لگد می کنند.بسیاری من را باریک بین شمرده و بر من برای هیجانی که هنگام پیش رفتن براه میاندازم خطا میگیرند.اما این تندی پیشروی من است که هیجان اجتماعی پدید می آورم.شتاب اندیشه گری ـ کردارـ پشتکار و سخت کوشی و ذهن شهود من.من حتی اشتباهم را هم تند انجام میدهم.اما بدین گونه آیا هیچ اشتباهی در کار هست؟حکمت خداوند همان است که میگوید خداوند همه کار ها را کم و بیش هم زمان انجام میدهد.هیچ کنش یا رخدادی نیست که تنها از روی پیش آمد روی داده باشد.زندگی تا بیشترین حد گنجایشش از معنا و مفهوم پر شده است و چون کیسه ای سیب زمینی که به زور پر شده ناگهان پاره میشود.با ناچیز ترین دگرگونی یا گسترش یافتن ادراک بندهای کتانی کیسه کشیده شده و سیب زمینی ها چون تخم جن های هیجان زده کنار پاهایت به هر سو پراکنده میشوند .هر سیب زمینی ای را میتوان بسته به اشتها پخته و کره مالی کرد.هیچ سیب زمینی ای بر نگشته نمیماند و هر کیسه ای از موارد روی دادنی حسابی تکان داده میشود .تا هر گیر کرده کوچکی شل شده و از کیسه بیرون افتد.رویدادهایی که نمایشگر پیمانی بسته شده با سرنوشت هستند.پیمانی چنان سفت و سخت بسته شده که با آن هر دم زندگی او جادویی و فرخندگی یافته مینماید و هر چیزی درست و بی کم و کاست.همان گونه که مورد نگرش طرح بوده است به انجام میرسدمن به گونه ای مثبت از آن شادی می جویم.در آن شکوه میابم.بدان مهر میورزم و پیوسته نشان میدهم که از کار آمد بودن مطلق آن تا چه اندازه بی هیچ پیرایه ای سپاس گزار و شگفت زده ام.چنین رخدادهایی به دیده من به هیچ روی کوچک نیست بلکه حرکت بعدی خداوند است.دربازیی که در هیچ سوی آن رقیبی در کار نیست.گونه ای بازی شطرنج کیهانی "بده برود".چه کسی میتواند زودتر از دیگری از شر همه چیز رها شود؟من جان و دلم را هر چه را که دارم از خود بیرون میپاشم و خداوند از آن شاد شده و چند برابر آنها را به من باز میگرداند....نوبت حرکت توست دوست من!(جادوی فایندهورن ـ پال هاوکن)

راز زندگی:من همان طور هستم که وجود دارم و همین کافیست.اگر در جهان کسی از این موضوع باخبر نباشد من راضیم و اگر همه هم باخبر شوند باز من راضی هستم.یک جهان که برای خودم بزرگترین جهان است باخبر است و این خود من است و اگر همین امروز یا ده هزار سال یا میلیون ها سال دیگر به خود آیم میتوانم با خوشحالی آن را پذیرفته یا با همان شادی منتظر بمانم.(والت وایتمن)

 


هر طلوعی با طلوع روز پیش فرق دارد

 

زندگی پیش رو را ببین٬هر چه بیشتر در گذشته غوطه بخوری٬

حجاب غفلت و محرومیت خود را ضخیم تر کرده ای٬

بدین سان بسته می شوی٬آهسته آهسته

به کودکان نگاه کن و گشودگی را از آن ها یاد بگیر.

آری اگر کودکانه نگاه نکنی ٬حقیقت چیزها را لمس نخواهی کرد.

جنازه گذشته را از روی دوش دل خود بردار

و زمین بگذار٬تازه شو٬از نو متولد شو٬

اگر مدام دل مشغول گذشته ها باشی٬

از تازه های زندگی محروم می مانی.

پیرو دل خود باش.

اگر دنیا٬دیوانه دیوانه است٬

تو همت کن

و به آن معنای ژرف ببخش

تو می توانی در دنیای تهی از معنا٬

معنای ژرف وزیبای خود را بیافرینی

بدین سان می توانی از جبر

دنیای دیوانه دیوانه رهایی یابی.

ممکن است کسی قدردان کار و اندیشه و احساس

پاک و زیبای تو نباشد .

مهم نیست

تو با خوبی و پاکی و زیبایی احساس و عمل ٬

به آزادی رسیده ای...

اگر در  جامعه بشری کسی روشن شود ٬رایحه ای روشنایی را همگان استشمام خواهند

 کرد.اکنون نوبت تقدیس عشق٬ خنده٬زندگی٬رقص عریان روح در باد و آواز داودی دل است.

نی وجود خود را بر لبان خداوند بنشان٬بگذار خداوند نفس خلاق خود را در تو بدمد و زیباترین

نغمه های هستی را مترنم سازد. محو شو.نی وجود تو باید چنان در نفس ونغمه الهی

محو شود که جز نغمه نماند.عشق بورز.عشق ورزیدن ٬موهبتی ست که فقط به آدم ها

اعطا شده است.حیوانات ٬از موهبت عشق ورزیدن بی بهره اند .بسیاری از آدم ها نیز از

این موهبت الهی بی بهره اند.آدم ها می توانند عشق بورزند ٬اما بسیاری از آنها عشق

نمی ورزند. برای اینکه بتوانی عشق بورزی باید تمامی وجود خود را پیرامون دل خویش

متمرکز کنی .اگر همه وجود تو پیرامون دل تو متمرکز نشود٬عشق در تو جوانه نخواهد زد .

آن گاه ٬گنجی که در تو پنهان است٬ برای همیشه مدفون می ماند.

عشق پاره ای از این گنج نهان است .گنج نهان ٬حقیقت توست.در این گنج ٬حقیقت

 نیز هست ٬تجربه باطنی خداوند نیز هست.از زندگی فرار نکن .

زندگی را در آغوش بگیر و آن را به رقص در آور.

آیینه دل را از زنگارهای تمامی تصویر ها پاک کن  .خالی خالی باش .پذیرای محض...

لازم نیست مدام گذشته ها را مرور کنی .زندگی از تکرار تصویرهای ثابت بیزار است .هر

 صبحی ٬صبحی تازه است .هر طلوعی با طلوع روز پیش فرق دارد .هر روزی سرشار از

بشارت وموهبت های تازه است .اگر مدام دل مشغول گذشته ها باشی ٬از تازه های زندگی

 محروم می مانی .نگاه خود را با نشخوار خاطرات و تجربه های تلخ گذشته نپوشان و خود

را از تماشای شکوه و زیبایی واقعیت ها ی موجود زندگی محروم نکن.

 

شاید ما از آن دسته باشیم که دوران دبیرستان را در آرزوی دانشگاه سر کردیم و پس از تلاش فراون و ورود به دانشگاه متوجه شدیم که نه تنها به آرامش و خوشبختی نرسیده ایم بلکه اکنون به تقلا و کوشش بیشتری برای کسب خوشبختی نیاز داریم. حال خوشبختی ما در گرو تمام کردن دانشگاه و گرفتن مدرک رویاییمان است.اما بعد چه می شود؟

آیا اینبار به آرامش و شادی می رسیم؟ قطعاً نه.

 

باز هم تلاشی نو و آرزویی نو. اینبار در پی رویا و نیازی دیگر. شاید یک شغل خوب شاید هم یک ازدواج موفق و ...

  

بعد از آن چه می شود؟ تازه مشکلات شغلی و خانوادگی و آرزوهای دور و درازمان پدیدار می شوند. و در نهایت روزی که به همه خواسته هایمان برسیم اینبار خود را مشغول نگرانی برای فرزندانمان و آینده ی آنها خواهیم کرد. و دوباره همان چرخه تکرار می شود.

 

  

چگونه می توان در لحظه ی حال زیست و خوشبختی و شادی را در درون خویش یافت نه در بیرون از خود؟

 

 

 

چگونه می توانیم به دنبال خواسته ها و رویاهایمان برویم بدون آنکه خوشبختی و شادی خود را در گرو آنها بگذاریم؟

  

 راه رهایی از وابستگی به خواسته ها و اهداف و در عین حال تلاش برای رسیدن به آنها چیست؟