به زيباترين واژه زندگي : امـي

اگر روزي دشمن پيدا کردي بدون در رسيدن به هدفت موفق بودي.اگر روزي تهديدت کردن بدون در برابرت ناتوانند. اگر روزي خيانت ديدي بدون قيمتت بالاست. اگر روزي ترکت کردند بدون با تو بودن لياقت ميخواد

 

 

 

به زيباترين واژه زندگي : امـيد

 طي يك جنگ تن به تن با خودم به حقايقي دست يافتم بسيار شيرين و اين گنجينه ايست كه در طي سالياني متمادي جنگ و جدال، بالاخره بدست آمد ...

من دريافتم كه رفتار من نيازمند تغييرنيست بلكه بايد به دگرگوني افكار ، باورها و نگرشهايم بپردازم . وقتي تشخيص دادم افكارم واقعيت مرا تشكيل مي دهند دريافتم كه بهبود نگرشهايم واقعيت جديدي برايم مي سازند. هنگامي كه وابستگي به ترس را رها كردم و به جاي « گرفتن » بر « ارائه دادن » متمركز شدم آرامش درون را احساس كردم . احساسي كه تا آن زمان آن را ناممكن مي دانستم. وقتي كه نگرش « اول خودم » در من فرو ريخت به ايمان عظيمي رسيدم . يعني اعتماد و اعتقاد عميق به نيرويي برتر كه راهنمايم بود. ديدم كه نيروي عشق و بخشش، شادي برايم مي آفريد. روابطي كه تصور ميكردم هيچگاه اصلاح نپذيرد بهبود يافتند. هنگامي كه نياز به تسلط بر ديگران را رها كردم و اجازه دادم كه خدا راهنمايم باشد معجزه عشق در زندگيم پديدار گرديد. زماني كه دريافتم بهبود نگرشها فرايند رها كردن و پشت سر گذاشتن طرز تلقي هاي دردناك و هراس آور است. و وقتي ترس را رها مي كنيم فقط عشق بر جاي مي ماند. زماني كه علت خستگي، رنجش ، خشم، افسردگي و آزردگيمان را گذراندن بيشتر اوقات هر روز و شب با تمركز بر افكار تكراري مي دانيم و مي ترسيم كه آسيب ببينيم ، پذيرفته نشويم، دوست داشتني نباشيم و از آينده هراس داريم زيرا معتقديم گذشته وحشتناك در آينده تكرار مي شود. و در حقيقت بسياري از ما وقت خود را به نشخوار گذشته يا ترس از آينده مي گذرانيم به طوريكه جايي براي لذت بردن از « اكنون » باقي نمي ماندو وقت ما به تحميل گذشته بر حال مي گذرد. وقتي كه دريابيم اشتغال ذهن به انديشيدن درباره آينده وحشتناك بي ارزش است قادريم آن را رها كنيم . مي توانيم همه توان خود را براي گسترش عشق در زمان حال به كار بگيريم. و همگي اينها زماني ميسر مي شود كه با تمام وجود « بخواهيم ».

 

 

آن قدر گریه کن که فقط اشک‌ها بمانند، نه تو.اگر فقط  اشک‌ها بمانند و کسی که می‌‌گرید ناپدید شود،

مراقبه

  خداوند، در آیینه‌ی کلمات خود، خویشتن را به تماشا نشسته است.هرچیزی که هست، اسمی خاص از اسم‌‌های بی‌شمار خداوند است، همه‌ی اسم‌های خداوند مسمایی واحد دارند. آن مسمای واحد خداست. آن مسمای واحد تویی.

 زندگی خیال است، اما خیالی نیست. ما بازیگران صحنه‌ی نمایش عظیم زندگی هستیم. آگاهی از حقیقت خیالی و نمایشی زندگی، پروبال روح را برای پروازی یکه و تماشایی می‌گشاید. زندگی سرشار از شگفتی‌ها و شادمانی‌هاست. نیازی به فکر کردن درباره‌ی زندگی نیست. درواقع، کسانی که درباره‌ی زندگی فکر می‌کنند، زندگی را از دست می‌دهند. زیرا جریان فکر، یا به گذشته می‌پردازد و یا به آینده. فکرهرگز به لحظه‌ی کنونی تعلق ندارد.زندگی تجربه کردن است. زندگی تجربه نیست. بلکه تجربه کردن مداوم است. تجربه یعنی، زندگی اتفاق افتاده است.

جهان، همین حقیقت است هرچه جز این، رودی از رویاهاست. درحقیقت، دنیا رویایی بیش نیست.

حقیقت جایی نازل می‌شود که در آنجا موسیقی هست. بنابراین، زندگی را باید به نغمه‌ای تبدیل کرد.تنها از خلال موسیقی هستی‌ست که می‌توان به حقیقت دست یافت. تو در آرزوی آرامش می‌سوزی. اما آرامش، هروقت که بخواهی، در اختیار توست. آرامش، موهبتی الهی‌ست که به طور مساوی به همه داده شده است. آرامش تو، درحجاب است. فقط باید حجاب را از روی آن برداشت. گامی که به سوی خدا برداشته می‌شود، هرگز خسته نمی‌ماند. فقط باید ساکت باشی. ساکت بودن، همه چیز است. سکوت به معنای حرف نزدن نیست، سکوت به معنای نبود دغدغه است. هیچ کاری نکن، فقط بنشین و نظاره‌گر جریان فکرها و دغدغه‌ها باش. فقط ناظر باش. همین نظارت، به تنهایی دغدغه‌ها را محو می‌کند. 

و مرگ تنها بامردن فهمیده می‌شود و حقیقت، تنها با شیرجه رفتن به اعماق خویشتن. هرچه بیشتر زندگی خود را به رقص درآوری، الهی تر می‌شود. 

روشنایی در تاریکی پنهان است، حقیقت ، پنهان است و لطف جست وجوی آن نیز ناشی از همین پنهانی‌ست.پروانه، روزها و ماه‌ها و سال‌ها را نمی‌شمارد؛ پروانه، لحظه‌ها را می‌شمارد. بنابراین، عمر یک روزه‌ی پروانه، بیش از عمر هفتاد ساله‌ی آدم‌هاست. 

هنگامی که غبار ملاحظه‌ها و مصلحت اندیشی‌ها را از سطح دریای جان می‌روبی. آن را شهود می‌‌کنی. خداوند  جاروب مراقبه را به دستت می‌دهد تا غبارها را بروبی. آن‌گاه، از تو می‌خواهد که آن جاروب را نیز در آتش بسوزانی و خود جاروبی بسازی از جنس آتش. این جاروب آتشین عشق است. دلی که با عشق تطهیر شود، به معبدی باشکوه تبدیل می‌شود. گداهای زندگی، کسانی هستند که در دلشان عشقی وجود ندارد. دانشی بزرگتر از عشق وجود ندارد، و آنهایی که فاقد عشق‌اند، بی سوادان واقعی‌اند. زیرا قلب است که واقعیت دارد، نه ذهن.سعادت و روشنایی از دل می‌جوشند، نه از ذهن. به دنبال عشق نگرد. عشق هرگز با جستجو به دست نمی‌آید.

آن قدر گریه کن که فقط اشک‌ها بمانند، نه تو.اگر فقط  اشک‌ها بمانند و کسی که می‌‌گرید ناپدید شود، آن گاه، خدا با پای خودش می‌آید.آیا نیایشی ژرف‌تر از اشک وجود دارد؟ 

ودر آخر... نگران نباش، غمگین نباش، خود را به دست خداوند بسپار. بگذار مشیت او انجام شود. مانند برگی خشکیده باش. بگذار بادها تو را به هرکجا که می‌خواهند، ببرند. شنا نکن، شناور باش. نجوای عاشقانه‌ی یاس سفید با خورشید چیست؟؟     گل‌های او.

 

 

این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است.

حتما حتما حتما حتما تا انتها بخونید

رقص آرام

This is a poem

این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است.
written by a teenager with cancer.

She wants to see how many
people get her poem.

او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند.

It is quite the poem. Please pass it on.
این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.
This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York Hospital
این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
It was sent
by
و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است. تقاضا داریم مطلب بعد از شعر را نیز به دقت بخوانید

 

a medical doctor - Make sure to read what is in the closing statement
AFTER THE POEM.


SLOW DANCE
رقص آرام
Have you ever
watched kids


آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید


On a merry-go-round?

در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟


Or listened to
the rain


و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،


Slapping on the ground?


آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟


Ever followed a
butterfly's erratic flight?


تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟


Or gazed at the sun into the fading
night?


یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟


You better slow down.


کمی آرام تر حرکت کنید

Don't dance so
fast.


اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.


زمان کوتاه است
The music won't
last


موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

Do you run through each day

On the
fly?


آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the
reply?


آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your
bed


آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره 
Running through
your head?


در کله شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
Don't dance so
fast.


اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.


The music won't
last. موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،


We'll do it
tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"


And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see
his


که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
sorrow?

Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die


اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

or call
and say,'Hi'
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance
so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last.موسیقی دیری نخواهد پایید.   

When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You
miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry
through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened
gift....
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.
Thrown away.

Life is not a
race.
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the
music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.  

  پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.    

FORWARDED E-MAILS ARE TRACKED TO OBTAIN THE TOTAL
COUNT.

ایمیل های فرستاده شده شمارش خواهد شد تا به حد نصاب برسد.


Dear All: PLEASE pass this mail on to everyone you know -
even to those you don't know! It is the request of a special girl who will
soon
leave this world due to cancer.

دوستان عزیز: لطفا این ایمیل را برای همه کسانی که می شناسید و حتی آنها که نمی شناسید بفرستید! این تقاضای دختری است که به خاطر سرطان بزودی جهان را بدرود خواهد گفت.


This young girl has 6 months left
to live, and as her dying wish, she wanted to send a letter telling
everyone to
live their life to the fullest, since she never will.


 تنها 6 ماه دیگر از زندگی این دختر باقی مانده است و آخرین آرزوی او این است که میخواهد به همه بگوید زندگی را تمام و کمال زندگی کنند، کاری که او نمی تواند بکند.


She'll
never make it to prom, graduate from high school, or get married and have a
family of her own.


او هرگز نخواهد توانست در میهمانی پایان دبیرستان با دیگر دوستانش به رقص و پایکوبی بپردازد و یا ازدواج کند و خانواده ای تشکیل دهد.


By you sending this to as many people as
possible, you can give her and her family a little hope, because with every


شما با فرستادن این ایمیل به افراد دیگر می توانید کمی امید به او و خانواده اش هدیه کنید  زیرا

name
that this is sent to, The American Cancer Society will donate 3 cents per
name
با ازای تعداد افرادی که این ایمیل به آنها فرستاده شود، انجمن سرطان امریکا 3 سنت

برای معالجه و بهبود او اختصاص خواهد داد.

 to her treatment and

 

recovery plan. One guy sent this to 500 people! So I
know
that we can at least send it to 5 or 6. It's
not even your money, just
your time!

یک نفر این ایمیل را برای 500 نفر فرستاده است! من اطمینان دارم شما می توانید آن را حداقل برای 5 یا 6 نفر بفرستید. لازم نیست از پول خود مایه بگذارید، تنها وقت خود را اختصاص دهید.


PLEASE PASS ON AS A LAST REQUEST.


آخرین  تقاضای یک انسان را اجابت کنید و این میل را برای دیگران بفرستید.


Slow Dance

This is a poem
written by a teenager with cancer.

She wants to see how many
people get her poem.

It is quite the poem. Please pass it on.

This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York Hospital

It was sent
by

a medical doctor - Make sure to read what is in the closing statement
AFTER THE POEM.

SLOW DANCE

Have you ever
watched kids

On a merry-go-round?

Or listened to
the rain

Slapping on the ground?

Ever followed a
butterfly's erratic flight?

Or gazed at the sun into the fading
night?

You better slow down.

Don't dance so
fast.

Time is short.

The music won't
last


Do you run through each day

On the
fly?

When you ask How are you?

Do you hear the
reply?

When the day is done

Do you lie in your
bed

With the next hundred chores

Running through
your head?

You'd better slow down

Don't dance so
fast.

Time is short.

The music won't
last.

Ever told your child,

We'll do it
tomorrow?

And in your haste,

Not see
his

sorrow?

Ever lost touch,

Let a good
friendship die

Cause you never had time

To call
and say,'Hi'

You'd better slow down.

Don't dance
so fast.

Time is short.

The music won't
last.

When you run so fast to get somewhere

You
miss half the fun of getting there.

When you worry and hurry
through your day,

It is like an unopened
gift......

Thrown away.

Life is not a
race.

Do take it slower

Hear the
music

Before the song is over.


FORWARDED E-MAILS ARE TRACKED TO OBTAIN THE TOTAL
COUNT.

Dear All: PLEASE pass this mail on to everyone you know -
even to those you don't know! It is the request of a special girl who will
soon
leave this world due to cancer.

This young girl has 6 months left
to live, and as her dying wish, she wanted to send a letter telling
everyone to
live their life to the fullest, since she never will.

She'll
never make it to prom, graduate from high school, or get married and have a
family of her own.

By you sending this to as many people as
possible, you can give her and her family a little hope, because with every
name
that this is sent to, The American Cancer Society will donate 3 cents per
name
to her treatment and recovery plan. One guy sent this to 500 people! So I
know
that we can at least send it to 5 or 6. It's
not even your money, just
your time!

PLEASE PASS ON AS A LAST REQUEST.

Dr.Dennis Shields, Professor
Department of Developmental and Molecular Biology
1300 Morris ParkAvenue Bronx , New York  10461

شايد به رسم عادت پروانگي مان باز

نه عابري.نه سايه اي
طبيعت جاندار در زير بغض شهر جان ميدهد!!
من به دنبال ردپايي از تو..

تو : اسمان
تو: زمين
تو:هوا
من سراپا تو

ثانيه هايم از ان تو .

 

 

سوار بر عقربه های زمان

                   ایستاده ام, پشت پنجره.

 

زمان میگذرد از من

            و تو,تنها

پیاده به راه.

 

                   

    واژکانم تو را انتظار میکشد.

    واژگانم بی قرار!

 

راست است این سخنان:

من چنان اینه وار

در نظرگاه تو استادم پاک

 

که چو رفتی از بزم

چیزی از ماحصل عشق تو بر جای نماند

در خیال و نظرم

غیر اندوهی بر دل. غیر نامی به زبان

 

جز خطوط گم و ناپیدایی        در رسوب غم روزان و شبان..

 

 

 

لیک ازین فاجعه ناباور

با غریوی که

ز دیدار به ناهنگامت

ریخت در خلوت و خاموشی  دهلیز فراموشی من

در دل اینه

باز

سایه میگیرد رنگ

در اتاق تاریک

شبحی مکشد از پنجره سر

در اجاق خاموش

شعله ای میجهد از خاکستر

 

 

 

من درین بستر بی خوابی راز

نقش رویای رخسار تو را می جویم باز

با همه چشم تو را میخوانم

با همه شوق تو را میخوانم

زیر لب باز تو را میخوانم

دایم اهسته به نام

 

ای مسیحا!   اینک!

مرده ای در دل تابوت تکان میخورد ارام ارام...

 

من    نه ان ژوکوند فلورانسی  اما  دگر حوصله لوور را ندارم!!

 به مانند او سیرم از گفتگو با گذشته ..

 

حکمت از زبان ژوکوند میگوید      :

"چه خوش است      موزه را گشتن

 و

              بد است    موزه ای گشتن"

 

   ____________

                          بیا  از زمان بگذریم.

نمی خواهم زمان ما را اسیر کند.

نمی خواهم زمان ما را قاب بگیرد در یک عکس یادگاری

 

                         بیا  از زمان بگذریم.

ژوکوند سال هاست که لبخند بر لبان دارد

او زندانی زمان است.

زندانی دیروز..

 

بیا امروز را تجربه کنیم و هرگز اجازه ندهیم  زمان ما را در یک خاطره زندانی  کند.

نه هرگز.

انوقت خواهیم پوسید در قاب یک خاطره.

خاک خواهیم گرفت..

و زمان عبور خواهد کرد از ما

از من

از تو

و این اغاز سلطنت زمان است بر ما..

و امروز خواهد گذشت از ما

از من

از تو

 

نه هرگز..

 

بیا از کنار زمان بگذریم.

و امروز را زندگی کنیم.

گاه زیباست از دریچه امروز دیروز را به تماشا بنشینیم.گاه ضرورت است.

خوب است به تماشای دیروز نشستن گاهی..

اما   اما    غرق در دیروز گشتن هرگز

هرگز  هرگز...

نه هرگز..

 

 

توان بد نیست اگر ....

 

بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
در بحبوحه خنده هم به غم فکر کنيم
بد نيست اگرخانه ما سيماني است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت زيادمان، دلي ميشکند
بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم

من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم

 

 

 

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني تو را با لهجه

گلهاي نيلوفر صدا کردم .

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس

تو را از بين گلهايي که در تنهايي ام رويد با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:

دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم

همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشم هايم را به روي اشکي از جنس غروب

ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم

نمي دانم چرا رفتي ؟

نمي دانم چرا شايد خطا کردم

و تو بي آنکه فکر غربت چشمان من باشي

                                                   نمي دانم کجا و تاکي و براي چه

ولي بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد

و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو هزاران بار

در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد

کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آنکه مي دانم تو هرگز نام مرا با عبور خود نخواهي برد

هنوز آشفته چشمان زيباي توام

برگرد !!!

ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

کنار انتظاري که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل

ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر

نمي دانم چرا ؟

شايد به رسم عادت پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . . .

تقدیم به کسانی که هنوز به عشق ایمان دارند ، نه آنانی که دل را به تلاطم دریا می سپارند و فریاد شادی از درون می کشند.