لوئي پاستور:

در هر حرفه‌اي كه هستيد، نه اجازه دهيد كه به بدبيني‌هاي بي‌حاصل آزرده شويد، و نه بگذاريد بعضي لحظات تأسف‌بار كه براي هر ملتي پيش مي‌آيد شما را به يأس و نااميدي بكشاند. در آرامش حاكم بر آزمايشگاهها و كتابخانه‌هايتان زندگي كنيد، نخست از خود بپرسيد: براي يادگيري و خود آموزي چه كرده‌ام؟  سپس همچنانكه پيشتر مي‌رويد بپرسيد : من براي كشورم چه كرده‌ام؟ و اين پرسش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شادي‌بخش و هيجان‌انگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته باشيد، اما هر پاداشي كه زندگي به تلاشهايمان بدهد يا ندهد هنگاميكه به پايان تلاشهايمان نزديك مي‌شويم، هر كداممان بايد حق آنرا داشته باشيم كه با صداي بلند بگوئيم : 

« من آنچه را كه در توان داشته‌ام ، انجام داده‌ام »

 

 

دست خدا-غيری اينجا نيست   

روزي يک زن نزد ابن سینا آمد .کتابي يا مبلغي پول آورده بود تا به او هديه كند.ابن سينا مي خواست که دلش نرنجد، نگفت که من چيزي قبول نمي کنم و گدا نيستم، گفت که من عهد کرده ام که غير از خدا از کسي چيزي قبول نکنم.

  -آن زن گفت که اي شيخ من از تو تعجب مي کنم، تو چرا اين حرف را مي زني؟

 غيري اينجا نيست که ، از دست او بگيري، آن دستي که براي محبت دراز مي شود، آن دست خداست.

 

 

شيري يا روباه؟ براي اثبات وجودتان احتياج به سند ومدرک دارید؟   

يک روز روباهي مي خواست خرگوشي را بخورد .خرگوش زرنگ يک نگاهي به روباه انداخت و گفت:"اي جانور تو که هستي که مي خواهي مرا بخوري ؟"

روباه که جا خورده بود کفت :" خوب! معلومه من روباهم و روباه ها هم خرگوش مي خورند."

خرگوش با جسارتي بيشتر مي گويد:"تو که روباه نيستي. اگر روباه هستي بايد اين مسا له رو ثابت بکني."  روباه که دستپاچه شده بود گفت:" اگه از شير مدرک بگيرم خوبه؟" خرگوش مي گويد :"آره خوبه" روباه پيش شير مي رود و با اصرار مدرکي مي گيره که او روباه است و با مدرک مي ره پيش خرگوش .ولي خرگوش رفته بود .روباه با کلي ناراحتي که خرگوش سرش کلاه گذاشته ميره پيش شير تا داستان را براي شير تعريف کنه وقتي به شير مي رسه مي بينه که گوزني داره با شير صحبت مي کنه ومي گويد:" تو شير نيستي اگر شير هستي  بايد اين مساله رو ثابت کني ." شير مي گويد:"يا من گرسنه هستم يا گرسنه نيستم.اگر گرسنه  نباشم دليلي هم ندارد به تو ثابت کنم که شير هستم ولي اگر گرسنه باشم  وقتي تو را خوردم مي فهمي  که من شير هستم."

روباه وقتي اين قضيه را مي بينه  با کلي ناراحتي پيش شير مي آيد ومي گويد :"اي شير! تو که اين قدر وارد هستي چرا وقتي من دفعه اول آمدم از تو مدرک اثبات روباه بودنم را بگيرم به من نگفتي که خرگوش مي خواهد سرت کلاه بگذارد."  شير در جواب مي گويد :"آخر من فکر کردم تو اين مدرک را براي کسايي مي خواهي که  براي اثبات وجودشان احتياج به سند ومدرک دارند ."